X
تبلیغات
خلاقیت

 

اعتماد به نفس
اعتماد به نفس و اطمینان بی شک لازمه پیشرفت در کارها می باشد . برای کسب اعتماد به نفس بایدبه خود و اعمال خود اطمینان داشته باشید با این اقدام ، اعتماد به نفس را در خود شکوفا می کنید . با اعتماد واقعی و خالصانه ، باور هایتان را نسبت به خویش عمیق تر کنید که این خود موجب دلگرمی ، پشتکار و سخت کوشی بیشتر شما می شود . به خود همواره یاد آ ور شوید که ازعهده کارها بر می آیید .عزت نفس و اعتماد به نفس سالم برای کودک مانند زرهی است که وی را در مقابل چالش های زندگی محافظت می کند . به نظر می رسد بچه هایی که احساس خوبی در مورد خودشان دارند راحت تر با تعارضات کنار می آ یند و در مقابل فشار های منفی مقاومت بیش تری از خود نشان می دهند . آنان گرایش دارند که به آ سانی بخندند و از زندگی لذت ببرند . این کودکان واقع بین ترند و عموما خوش بین تر نیز می باشند . در مقابل ، کو دکانی که عزت نفس پایینی دارند ، چالش های زندگی می تواند منبع اضطراب و ناکامی عمده ای برای آنان باشد . آن ها خودشان را ناچیز می انگارند و در هنگام پیداکردن راه حل برای مشکلات ، زمان سختی را پشت سر می گذارند . اگر افکار خود انتقادی ( self-critical) نظیر این که " من خوب نیستم " یا " من نمی توانم هیچ کاری را به درستی انجام دهم . " به سراغشان بیاید ممکن است تسلیم شده ، یا پس بکشند یا افسرده شوند . هنگامی که آ نان با یک چالش جدید روبرو می شوند ، پاسخ فوری شان این است که : "من نمی توانم "
از طرفی والدین و مربیانی که خود از عزت نفس و اعتماد به نفس پایینی بر خوردارند و خود را با ارزش ، توانمند و مثبت ارزیابی نمی کنند و همواره دچار حقارت و ناتوانی هستند ، اغلب نمی توانند اعتماد به نفس فرزندان و دانش آ موزان خود را رشد دهند . والدینی که با فشار بر فر زندان ، درصدد جبران حقارت ها و شکست های زندگی خود بر می آ یند و در این مسیر توجهی به علائق و استعداد های فرزندان خود ندارند و یا در ارزیابی کیفی استعداد ها و توانایی های فرزندان خود نا توان هستند و توقع و انتظارات ایده آ لیستی که در توان آ ن ها نیست دارند همواره عزت نفس و اعتماد به نفس آن ها را در معرض فرو ریختن قرارمی دهند . بنابر ین وظیفه خطیر وزارت آ موزش و پرورش ایجاب می کند که در جهت ارتقا و رشد اعتماد به نفس مربیان عزیز دست اندر کار تعلیم و تربیت تدبیری اندیشیده و با امکانات مختلف در این امر بکوشد تا این مشکل مرتفع گردد .
متاسفانه در بسیاری از مواقع هوش و استعدادی سرشار دانش آ موزان در پس ابرهای تیره ی کمرویی پنهان می ماند. به عبارت دیگر بعضی از کودکان و نوجوانان کمرو به رغم آنکه ممکن است فوق العاده تیزهوش و سرآمد باشند، اما قدرت هوشمندی ایشان توسط دیگران، به خصوص معلمان به طور واقع بینانه مورد ارزیابی قرار نمی گیرد. کمرویی پایدار می تواند منجر به یک ترس و تنش عمومی شود و کودک یا نوجوان کمرو اعتماد به نفس و جرئت تجربه ی هیچ کار تازه ای را پیدا نکند و در نتیجه عملکرد و پیشرفت او به طور معنی داری پایین تر از سطح توانایی اش ظاهر گردد. به کلام دیگر همیشه فاصله ای قابل توجه بین توان بالقوه و توان بالفعل افراد کمرو وجود دارد.
کمرویی موجب افزایش فوق العاده ی خود توجهی و اشتغال ذهنی فرد کمرو نسبت به واکنش های خویش می شود، به گونه ای که شخص از هرگونه تفکر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز می ماند؛ چرا که خلاقیت متضمن برخورداری از شخصیتی سالم، پویا و فعال است و کودکان و نوجوانان خلاق عموماً افرادی کنجکاو، جست و جوگر، اهل چالش ذهنی، انعطاف پذیر، صریح الکلام، شجاع، راحت و بی تکلف، گشاده رو و متبسم هستند. اگر شخصی که دارای عزت نفس بسیار است به پیامی گوش فرا دهد که متناقض با عقیده اوست ، براحتی تصمیم جدید می گیرد که این تصمیم جدید شانس بهتری برای صحت و درستی افکار خود دارد تا اگر بر عقیده خود بماند بنابراین کمرویی قدرت تفکر خلاق و خلاقیت فرد را محدود می کند.در امر آ موزش و فراگیری زبان دوم باید روحیه شهامت و دلیری و جرات را در دانش آ موزان تقویت کرد چرا که صرفا تدریس اصوات و واج ها ، کلمات و جملات زبان دوم توسط مربی کار ساز نیست باید دانش آ موز این روحیه را داشته باشد تا این دروس را در کلاس و دیگر اجتماعات مربوطه تکرار و تمرین کند و مسلما تکرار و تمرین اولیه و ابتدائی خالی از اشکال نیست . اگر دانش آ موز ما تحمل شنیدن اشتباهات خود را نداشته باشد موفقیت مورد نظر حاصل نخواهد شد . و چنین دانش آ موزانی که ارزکمرویی رنج نمی برند و دارای اعتماد به نفس هستند می توانند از انعطاف پذیری با لایی برای فراگیری زبان دوم باشند و خود را با محیط جدید بهتر سازگار سازند .

راه های ساده و عملی برای تقویت نیروی اعتماد به نفس
1-افکارتان را پیشایش بر موفقیت متمرکز سازید .
2-با تمرکز بر استعداد ، توانایی و امکانات خود نیروهای درونی تان را تقویت کنید .
3-نگویید که ای کاش زندگی بهتر از این بود. بخواهید که خودتان بهتر از این باشید.
4-سعی کنید با تکرار کلمات امید بخش و دلگرم کننده روحیه خود را از هر لحاظ قوی تر سازید .
5-در پی هدفتان باشید و فکر تاثیر از جانب دیگران را از خود دور کنید .
6-از شکست هراسی به دل راه ندهید ، زیرا شکست آ غاز پیروزی است . به خاطر داشته باشید که بعضی اوقات شکست ها و ناکامی ها خود برکت هستند.
7-انسان های دارای اعتماد به نفس تمایل به ریسک کردن دارند و کسانی که ریسک می کنند اعتماد به نفس را در خود تقویت می کنند.
8-تمرکز کامل در راستای تحقق رؤیاهایتان شور و شوق شما را افزایش می دهد و اعتماد به نفستان را بالا می برد.
9-هر وقت به کسی لطفی می کنید اعتماد به نفس و عزت نفس شما به همان اندازه افزایش می یابد
10- با دیگران با ملاحظه ، ادب و متانت رفتار کنید تا ببینید که اعتماد به نفستان چطور بالا می رود.
11--کاری کنید که دیگران احساس کنند انسان های ارزشمندی هستند. هر چه بیشتر در دیگران احساس ارزشمند بودن ایجاد کنید خودتان هم بیشتر این احساس را پیدا می کنید.
12- احساس تعهد کامل در روابطتان با دیگران، اعتماد به نفس و عزت نفس را در شما تقویت می کند.
13-امید و ایمان را باور کنید و آن را شعار همیشه خویش سازید .
14-دائما به خود تلقین کنید که من می توانم راه حل هر مشکلی را پیدا کنم . پذیرش تمام عیار خود به عنوان یک انسان ارزشمند از عوامل حقیقی ایجاد اعتماد به نفس است.
15-برای رفع هر مشکل به مغزتان رجوع کنید واز آ ن کمک بخواهید .
16-همیشه در ردیف های جلو بنشینید . درردیف های جلو نشستن ، اعتماد به نفس ایجاد می کند . بی شک در ریف های جلو امکان آن که در معرض دید باشید را افزایش می دهد ، ولی یادتان باشد موفقیت به طور کل مترادف معروفیت و مشخص بودن است .
17-نگاه کردن به چشمان و چهره دیگران را تمرین کنید . افراد با استفاده از چشمانشان ،خود را تا حد زیادی به ما می شناسانند . معمولا کسی که نتواند به چشمان دیگران نگاه کند ، دو نوع بر داشت را القا می کند یا می گوید: ٌدر مقابل شما احساس ضعف و حقارت می کنم و از شما می ترسم ٌ و یا آن که با پرهیز از نگاه دیگری می گوید :ٌ احساس گناه می کنم ، کاری کرده ام یا به چیزی فکر کرده ام که نمی خواهم از آن آگاه شوید . می ترسم اگر نگاهم با نگاه شما تلاقی پیدا کند ، آن را از درونم بخوانید .
18- سرعت راه رفتنتان را بیست و پنج درصد تند تر کنید .روان شناسان معتقدند ، شلختگی ، لاقیدی و پرسه زدن ، ویژگی های آدمی است که نسبت به خودش ، کارش و مردم پیرامونش ، نگرش مثبتی ندارد . حال آن که آن ها بر این باورند که با تغییر دادن سرعت حرکت و حالت خود می توانیدنگرش خود را نیز عملا تغییر دهید . خوب دقت کنید ، متوجه می شوید که حرکات بدن ، نتیجه واکنش ذهن است حرکاتتان باید نشان دهنده اعتماد به نفستان باشد. راست بایستید، سرتان را بالا نگه دارید و سرحال و شاد راه بروید. خواهید دید که احساس وعملکرد بهتری خواهید داشت.
در این زمینه سه نوع از آ دم ها با واکنش های مختلف وجود دارند :
الف : آدم های شدیدا واخورده و یا بی کس وکار ، آن ها فقط پرسه می زنند وبیکار می گردند ، زیرا از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند .
ب: آدم های معمولی ، راه رفتنشان هم معمولی است .
ج: گروه سوم که از اعتماد به نفس بسیار بالائی بر خوردارند ، از آدم های معمولی تند تر راه می روند . از راه رفتنشان این طور بر می آ ید که گویی به جای مهمی می روند و یا کار مهمی دارند .
19- بلند ،جدی ، با قاطعیت و بدون ترس حرف زدن را تمرین کنید . در بر خورد با انواع اجتماعات افراد بسیاری هستند که با وجود سریع الانتقال بودن و داشتن استعداد بسیار ، خاموش گوشه ای می نشینند و توان شرکت در گفت و شنود ها را ندارند . این به آن معنا نیست که چنین افرادی نمی خواهند به گروه بپیوندند و یا بحث با دیگران را دوست ندارند ، بلکه علت سکوت آن ها در جمع این است که به خودشان می گویند ٌ احتمالا نظر من به هیچ دردی نمی خورد ، اگر حرف بزنم آ بروریزی می کنم ، سایر اعضا گروه ، حتما معلوماتشان از من بهتر است . نمی خواهم آن ها بفهمند که من چقدر بیسوادم . هر گز از این که فرد بی اطلاعی به نظر برسید نگران نباشید . زیرا این طور به نظر نخواهید رسید و فقط این مسئله نتیجه افکار خودتان است .
هر دفعه که این آ دمها ی ساکت ، فرصت حرف زدن را از دست می دهند ، بیش از پیش ، احساس زبونی و ناتوانی را در خود افزایش می دهند . ولی این قرار ها ، قرار هایی هستند که واقعا هیچ گاه به عمل نمی رسند . نکته مهم این است : هر دفعه که شخص به دلیل کم رویی یا خجالت کشیدن ، فرصتی را برای حرف زدن از دست می دهد ، مانند آن است که مقداری دیگر از زهر عدم اطمینان را سر کشیده باشد . به این ترتیب ، اعتماد به نفس او هر روز کمتر و کمتر می شود . فکر خود را بر این موضوع متمرکز کنید که باید به افراد دیگر بفهمانید که شما هم می توانید سخن بگویید ، این یک ویتامین تقویت اعتماد به نفس است . بلند تر سخن بگویید ، بر اطمینان خود بیشتر می افزایید و صحبت کردن در مرحله بعد آسان و آسانتر می شود . پس بلند و قاطع سخن بگویید تا اعتماد به نفس شما تقویت شود .
20- هنگام دست دادن جدی باشید . خوب دست دادن شما را فردی مصمم و قاطع نشان خواهد داد ، شل و وارفته دست ندهید . سعی کنید در برقراری ارتباط با دیگران ابتکار عمل را به دست بگیرید.
21- در جمع نظر بدهید ، سعی کنید در تمام مجامع آزاد و داوطلبانه حرف بزنید و پیشنهاد هایی را عنوان کنید ، سئوالی مطرح کنید . در هر حال آ خرین شخصی نباشید که سخن میگوید . سعی کنید مهر سکوت را بشکنید و در رابطه با هر مسئله ای که طرح می شود اولین سخنران باشید . یادگیری صحبت کردن در جمع ، اعتماد به نفس شما را به میزان بسیار زیادی افزایش می دهد. اعتماد به نفس شما با این مطلب که تا چه حد احساس می کنید در تحول دنیای پیرامون خود مؤثرید رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر بتوانید بر دیگران تأثیر بگذارید آرامش و اعتماد به نفس بیشتری خواهید یافت.
22- خندان باشید ، بیشتر افراد ادعا می کنند که گاه یک لبخند براستی سر حالشان کرده است . یک لبخند عالی ترین دارو برای کمبود اعتماد به نفس است .
23- هر عمل یا حرفی از جانب شما که باعث بالا رفتن اعتماد به نفس در دیگران می شود ، اعتماد به نفس خودتان را نیز بالا می برد.
24- به دانش آ موزان باید توسعه گردد که سعی کنند بانگاهی مثبت و مهربان به دنیای اطراف و انسان های دور و بر خود نگاه کنند ، به آن ها مهر بورزند و دوستشان بدارند ، زیرا خلقت همه ما زیبا و دوست داشتنی است . در این صورت ، هم در زندگی شخصی ، هم در کارها و امور اجتماعی موفق خواهند بود . اگر عادت داشته باشند که همیشه نقاط منفی رفتار خود و دیگران را تعبیر و تفسیر کنند ، نوعی احساس بد بینی و منفی گرایی در آنها بوجود می آ ید و به مرور زمان حس اعتماد به نفس خود و دیگران را پایین آ ورده ، و امنیت روانی خود را تحت الشعاع قرار می دهند
25-مربیان و والدین باید به این نکته توجه کنند که تنبیه آشکار ودر میان دیگر دانش آ موزان گاهی اوقات باعث کاهش اعتماد به نفس دانش آ موزان می شود حتی بزرگان دین سفارش کرده اند که در جمع ، از دیگران انتقاد نکنید و عیوب آن ها را آشکاتر نسازید . حتی فرزندان خود را در تنهایی تنبیه و در جمع تشویق کنید تا قدرت روحی و اعتماد به نفس آ نان از بین نرود .

4- خود شکوفایی (SA) Self- Actualization:
توانایی تشخیص استعدادهای ذاتی و استعداد انجام دادن کارهایی را که شخص می تواند و می خواهد و از انجام دادن آنها لذت می برد ، بررسی می کند.
یکی از وظایف بسیار مهم نظام آموزش جامعه، ایجاد خود شکوفایی در ذهن نوجوانان و جوانان است. خود شکوفایی را می توان «بروز خود بعنوان یک شخصیت بی همتا دانست.» خود شکوفایی، نیازمند خود آگاهی است. مدارس، دبیرستان ها و دانشگاه ها باید دانش آموزان و دانشجویان رانسبت به توانایی ها واستعدادشان آگاه سازند. آنان در آغاز تحصیل باید این حقیقت مهم را بدانند که خود بی همتایی را می سازند وآینده بی همتایی را هم خواهند داشت. همین که دانش آموزان بالغ شدند، باید اساس بی همتا شدن را در او عمیق و کامل کرد. او بایستی از همان سال اول مدرسه، به بی همتایی هر یک از اطرافیان خود نیز پی ببرد. بدون اعتقاد به زیستن برای خود شکوفایی و یاری دیگران در شکوفا سازی خویش، تلاش برای پرداختن به خود، به نوعی انحطاط ناسالم خود پرستی منجر می شود. خود خلاق برای شکوفایی درست، به خودهای دیگر نیازمند است. نکته دیگراینکه تمامی مواردی که شرحشان رفت، زمانی مفید فایده خواهند بود که معلمان، دبیران، مربیان و اساتید خودشان عملا آنها را درونی نموده و بدانها پایبند باشند. مربیان بایستی خلاق، مبتکر، کنجکاو، محقق، با اعتماد به نفس، سخت کوش و خود شکوفا باشند، در غیر اینصورت رهنمودهای تربیتی بلا اثر خواهند بود.
به عقیده روان شناسان ، بهترین راه برای وادار کردن دانش آ موزان به یادگیری بهتر و سریعتر مطالب درسی این است که به نتیجه کارهای خوبی که انجام می دهند بیشتر توجه کنیم . هر دانش آ موزی کم و بیش ، کار با ارزشی انجام می دهد که در حد خود در خور ستایش و قدر دانی است . کافی است که باد بزن فعالیت های مدرسه چندان وسیع باشد که هر دانش آ موزی فرصت ابراز وجود پیدا کند . حتی دانش آ موز کم استعداد و نوجوانی که نسبت به مدرسه و برنامه های آن علاقه ای از خود نشان نمی دهد هم باید بتواند تجربیات موفقیت آ میزی بدست آ ورند . برای آ موزش زبان دوم مرییان در این زمینه باید توجه بیشتری از خود نشان دهند . کوچک ترین پیشرفت فراگیران باید مد نظر مربی قرار گیرد زیراشاید همان بتواند اولین استارت حرکت او در زمینه فراگیری زبان باشد . گاهی اوقات داشتن انتظارات و توقعی یکنواخت از همه ی فراگیران باعث ریزش عده کثیری از میدان آ موزش و یادگیری می شود ، پس بهتر است که از هر کس توقعی در حد او داشته باشیم تا بدان وسیله بتوانیم همه را به سمت و سوی دلخواه حرکت دهیم . باید نسبت به اختلافات فردی یادگیرندگان با احترام برخورد کرد و در پرورش استعداد های ویژة آنان کوشید . در یادگیری هرگز دانش آ موزان را به رقابت با یکدیگر وادار نکنید و از یکسان بار آوردن آنان بپرهیزید . هر دانش آ موز دارای استعداد ویژة و مخصوص به خود است که امکان دارد از این لحاظ با سایر دانش آ موزان فرق داشته باشد . پس مربی باید باید تلاش کند که در پرورش استعدادهای ویژة فردفرد دتنش آ موزان بکوشد .
حل مسئله و رابطه آن با خود شکوفایی
این روش یکی از روشهای فعال تدریس است. اگر نظام آموزشی بخواهد توانایی حل مسئله را به دانش آموزان یاددهد, (البته مسئله به معنی مشکل و معضل نیست, به بیان دیگر مسئله موضوعی نیست که برای ما مشکل ایجاد کند, بلکه رسیده به هدف در هر اقدامی, به نوعی حل مسئله است, , در این روش آموزش در بستر پژوهش انجام می شود و منجر به یادگیریری اصیل و عمیق و پایدار در دانش آموزان می شود. در این روش ابتدا معلم باید مسئله را مشخص, سپس به جمع آوری اطلاعات توسط دانش آموزان پرداخته شود, و بعد از جمع آوری اطلاعات بر اساس اطلاعات جمع آوری شده دانش آموزان فرضیه سازی و در نهایت فرضیه ها را ازمون و نتیجه گیری شود. در آ موزش زبان دوم مربی می تواند موضوعی را انتخاب نماید و دانش آ موزان با توجه به موضوع ،آن چه در ذهن خود دارند شروع به ساخت جملاتی نمایند به عنوان مثال مربی یک داستان کوتاه و یا مکالمه ای را مطرح سازد و دانش آ موزان در حول محور این داستان یا مکالمه آن چه در ذهنشان خطور می کند روی کاغذی بنویسند و بعد تمامی جملات دانش آ موزان توسط سرگروه جمع آ وری شده و با همفکری به صورت یک مکالمه یا داستانی کامل در آ ورند . البته می توانند آن را به تعداد دانش آ موزان تکثیر کرده و به همه بدهند .
اگر روش حل مسئله درست انجام شود می تواند منجر به بارش یا طوفان فکری گردد. یعنی اگر معلم روش تدریس حل مسئله و مراحل آن را به درستی انجام دهد, دانش آموزان می کوشند تا برای حل مسئله با استفاده از تمام افکار و اندیشه هایی که دارند, در کلاس راه حلی بیابندو آن را ارائه دهند. به بیان دیگر اگر معلم در روش تدریس حل مسئله به درستی عمل کند, منجر به روش تدریس بارش مغزی نیز می شود. به طور کلی اگر نظام آموزش و پروش بخواهد در جهت تقویت زمینه های بالقوه خلاقیت نقش مهمی ایفا کند همانا بست روشهای تدریس حل مسئله و بارش فکری در کلاس درس توسط معلمان است.

5- استقلال IN)) INDEPENDENC
توانایی خود رهبری، خویشتن داری فکری و عملی و رهایی از وابستگی های هیجانی را بررسی می کند.
نو جوان ، در بند استقلال اخلاقی ، اقتصادی و فکری خویش است و آ رزو می کند که بتواند از زیر بار نفوذ بزگسالان و از جمله اولیا و مربیان خویش رها شود . می خواهد در خانواده اطاق و میز کار مخصوصی داشته باشد تا در اوقات فراغت خود دور از نظارت بزرگسالان یا مزاحمت خرد سالان چنانکه می خواهد زندگی کند و به تفکر آ زاد و طرح ریزی بر نامه های درسی و تدوین مقررات اداری و انضباطی مدرسه شرکت جوید یا طرف مشورت قرار گیرد . اولیا و مربیان باید در خانه و مدرسه این نیاز اساسی نو جوانان را ملحوظ بدارند و این احتیاجاتشان را حتی الا مکان بر آ ورده کنند . براستی ، دلیلی وجود ندارد که نوجوانان نتوانند در این دوره ، با توجه به آ مادگی های روز افزون خود که کم کم به حد کفایت افراد بالغ نزدیک می شود و قرار است تا پایان این دوره بدان حد یا بالا تر از آن برسد ، در امور خانه و مدرسه قبول مسئوالیت نمایند . آنچه مسلم است این است که اگر به نوجوان به چشم فردی بالغ نگریسته شود ، ولو هنوز بالغ نباشد ، برای ابراز لیاقت و نشان دادن رفتار حاکی از پختگی ، در وضع روانی بهتری قرار می گیرد و آسانتر و بهتر قبول مسئولیت می کند و از عهده بر می آ ید . نوجوان ، برای رسیدن به کمال که اینک ، بر خلاف سابق ، از آن تصوری دارد ، و نیز برای کسب قدرت انجام کارهای بزرگ ، تلاش میکند .(تعلیم و تربیت ، دکتر شکوهی ، ص 191 ) این نیاز در قلمرو یادگیری حائز اهمیت فراوان است .
متاسفانه اکثر مربیان و مدیران آ موزشگاه ها تمایل دارند که در امورات انضباطی و آ موزشی بیشتر از دانش آ موزان تیزهوش و با انضباط استفاده نمایند و گاهی اوقات آنقدر غفلت می ورزیم که انگار اصلا غیر از این تعداد دانش آ موزان ، دانش آ موز دیگری در این آ موزشگاه وجود ندارند . تجربه نشان داده است که به کار گیری و مشورت دانش آ موزانی که افت تحصیلی داشته اند پس از مدتی توانسته اند تغییرات زیادی در خود ایجاد نمایند . مربیان آ موزش زبان دوم هم می توانند با شناسایی این چنین دانش آ موزان و شرکت آنان در برنامه های درسی و بها دادن به آنان باعث رشد خلاقیت واستعداد آ نان شوند .

6- هم حسی(EM) EMPATHY
توان آگاهی از احساسات دیگران و درک و تحسین آن احساسات را بررسی می کند.

7- مسئولیت اجتماعی (RE)SOCIAL RESPONSIBILITY:
توانایی فرد را در معرفی خود به عنوان عضوی مفید و سازنده و دارای حس همکاری در گروه اجتماعی خویش را مورد بررسی قرار می دهد.
دوره نوجوانی برای بسیاری از افراد نگران کننده و اضطراب آ ور است . نوجوان با رسیدن به مرحله فکر انتزاعی و پی بردن به نسبی بودن نقطه نظر های خویش ، دچار شک و تردید می شود و ناگزیر است موقعیت و موضع گیری خود را از جهات مختلف مجددا ارزیابی کند .
نوجوان ، بر خلاف کودک ، نگران موقعیت اجتماعی خویش است و می خواهد در گروه همگنان خود وضع مشخصی داشته باشد و از جهتی احساس ارزش کند . به همین دلیل وقتی وقتی احساس کند که می تواند در مدرسه به طریقی مورد توجه و تایید قرار گیرد ، وضع عاطفی مساعدی پیدا می کند که در سایه آن سازگاری اجتماعیش آ سان و مسائل انضباطی زندگیش کم می شود و سعی می کند از امکانات موجود در مدرسه برای تحکیم و موقعیت اجتماعی خود و رفع این نیاز اساسیش حد اکثر استفاده را نماید .(تعلبم و تربیت دکتر شکوهی ص 190 ) بنابرین مربی باید با ظرافت خاصی به رویداد های آموزشی و تربیتی فراگیر زبان دوم در محیط کلاس و حتی بیرون از کلاس بر خورد کند اشتباهاتی و یا خطاهایی که در بیان مطالب و تلفظ کلما ت رخ می دهد باید مربی طوری اشتباهات و خطاها را اصلاح کند که به موقعیت اجتماعی فراگیر زبان در کلاس و بیرون از کلاس لطمه ای وارد نشود .نقش موقعیت اجتماعی کودک و افزایش توان و استعداد را در تحقیق زیر می توانیم ملاحظه کنیم .
دانشمندان معتقدند، ضریب هوشی بچه‌های اول خانواده بالاتر است
تحقیقات تازه دانشمندان حاکی است، کودکانی که به عنوان اولین فرزند خانواده بزرگ می‌شوند، ضریب هوشی بالاتری دارند. پایگاه اینترنتی "بی‌بی‌سی" روز شنبه با بیان این مطلب افزود: ضریب هوشی بالاتر در بچه‌های اول می‌تواند ناشی از این باشد که آنها نقش آموزگار را برای کوچکترها ایفا می‌کنند.
تیمی از محققان نروژی دریافتند که بچه‌های اول خانواده و همچنین کودکانی که پس از مرگ خواهر یا برادر بزرگتر جای فرزند بزرگ خانواده را گرفته‌اند، نمره بهتری در تست هوش می‌آورند.
این مطالعه که نتایج آن در نشریه "ساینس" منتشر شده حاصل بررسی بیش از ‪۲۵۰هزار سرباز مذکر در ارتش نروژ است. کارشناسان طی چند دهه گذشته در مورد تاثیر ترتیب تولد در خانواده بر هوش و موفقیت در زندگی اختلاف نظر داشته‌اند.
حامیان این نظریه استدلال می‌کنند که بیشترین توجه پدر و مادر نصیب بزرگترین فرزند می‌شود چرا که او ابتدا تنهاست. اما سایرین ادعا می‌کنند که تغییراتی در رحم پیش از تولد روی می‌دهد که عامل این وضع است چرا که مادر در بارداری‌های بعدی میزان بیشتر و بیشتری پادتن که می‌تواند به مغز جنین صدمه بزند، تولید می‌کند.
از سوی دیگر برخی کارشناسان ارتباط میان ترتیب در تولد و ضریب هوشی را انکار می‌کنند و به گفته آنها این تصور غلط ناشی از این است که به‌طور تاریخی زوج‌هایی که ضریب هوشی پایین‌تری دارند در مقایسه با زوج‌هایی که ضریب هوشی آنها بالاتر است، فرزندان بیشتری به دنیا می‌آورده‌اند.

پروفسور "پیتر کریستنسن"، از موسسه ملی بهداشت حرفه‌ای در اسلو و "تور بیرکدال" از سازمان بهداشت نیروهای مسلح نروژ گفتند، هر چند تفاوت‌های هوشی میان فرزندان یک خانواده در گروه مورد مطالعه کم بوده، اما قابل توجه است.
آنها گفتند، یافته‌های آنها حاکی از آن است که این پدیده ناشی از تفاوت های اجتماعی است نه بیولوژیکی. برای مثال مردانی که سومین فرزند خانواده بوده‌اند اما خواهر یا برادر بزرگتر را در همان ابتدای کودکی از دست داده‌اند و در نتیجه به‌عنوان فرزند دوم بزرگ شدند در تست ضریب هوشی تقریبا به خوبی بچه‌هایی که واقعا فرزند دوم خانواده بودند، عمل کردند.
"فرانک سالووی"، از موسسه شخصیت شناسی و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه کالیفرنیا که در مورد چگونگی تاثیر نحوه تربیت بر شخصیت و هوش مطالعه کرده، معتقد است که ضریب هوشی بالاتر در بچه‌های اول می‌تواند تا حدودی ناشی از این باشد که آنها به خواهر و برادر کوچکتر خود چیزهایی یاد می‌دهند. به علاوه تمایل بچه‌های اول به پر کردن نقش سرپرست دوم، و به عهده گرفتن نقشی آگاهانه، منضبط و پخته، ممکن است ضریب هوشی بالاتر بچه‌های اول را توضیح دهد.
ٌ ٌ یادگیری همیارانه اثر مثبتی بر شاگردان و دانش آموزان از انواع گوناگون دارد . یک بررسی شگفت انگیز در باره راهبرد های یادگیری با همیاری همکلاسی ها اثرات این راهبرد ها را بر شاگردان با پیشینه یادگیری گوناگون بررسی کرد و ار نتایج قابل توجهی برای همه دسته های شاگردان پرده بر داشت . و نتزل ( 1991) ، به این نتیجه رسید که توسعه و رشد مثبت مسئولیت اجتماعی بر پیشرفت تحصیلی شاگردان به سبب پدید آ مدن جمع افزایی و حالت مثبت اثر فردی که با فعالیت همیارانه همراه است اثر می گذارد . ٌ ٌ

8- روابط میان فردی (IR): INTERPERSONAL RELATIONSHIP
توانایی ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش متقابل که نزدیکی عاطفی، صمیمیت و داد و ستد مهرآمیز از ویژگی های آن است، بررسی می کند.

9- آزمون واقعیت (RT): REALITY TESTING
توانایی ارزیابی رابطه بین تجربه عاطفی و عینیت های موجود را بررسی می کند.
10- انعطاف پذیری (FI): FIEXIBILITY
توانایی کنار آمدن با هیجان ها، افکار و رفتارهای فرد را در شرایط و موقعیت متغیرهای مختلف بررسی می کند.
همه ما انسان ها در شخصیت خود تمایلات خاصی را گاهی او قات در جهت انعطاف پذیری و در سایر مواقع در جهت تصمیم گیری آ نی نشان میدهیم . مطالعاتی در زمینه روانشناسی انجام گرفته است تا تعیین کند که در حوضه شناختی شخص پاسخ یک مسئله را تا چه حد به طور حدسی و تصادفی ( تصمیم آ نی ) می دهد ، یا تصمیمی سنجیده تر یا حساب شده تر ( انعطاف پذیر تر ) اتخاذ می کند . دیوید اوینگ ( 1977) به دو سبک اشاره دارد که با بعد انعطاف پذیری – تصمیم گیری آ نی ارتباط دارند این دو عبارتند از سبک نظام دار و سبک شمی . سبک شمی متضمن شیوه ا ی است که در آن شخص بر پایه بر داشت های خود حدس های مختلفی می زند و احتمالا قبل از دست یابی به راه حل چندین حدس متوالی می زند . افرادی که شیوه تفکر نظام مندی دارند تمام جنبه های مساله را در نظر می گیرند و تمام راه های گریز را مورد توجه قرار می دهند و پس از تعمق بسیار با دقت به راه حل دست می یابند . کاربرد نکات فوق در مورد فراگیری زبان فراوان است . مشخص شده است که کودکانی که ا ز حیث ذهنی انعطاف پذیر هستند به هنگام خواندن کمتر از کودکانی تصمیم گیری آنی می کنند و مرتکب خطا می شوند . در پژوهشی دیگر مشخص شد که استدلال استقرائی در مورد افراد انعطاف پذیر موثر تر است ( کاگان ، پیرسون ، ولش1966) و این می رساند که عموما افراد انعطاف پذیر می توانند از یادگیری استقرائی بهره بیشتری ببرند .
موضوع انعطاف پذیری تصمیم گیری آنی متضمن نکات مهمی در مورد یادگیری و تدریس زبان دوم در کلاس در س ا ست . معلمین معمولا در مورد اشتباهات زبانی بسیار سخت گیر هستند و این امر بویژه در مورد زبان آ موزان دارای سبک سریع تصمیم گیری که احتمالا بیش از افراد انعطاف پذیر تمایل به حدس زدن در مورد جواب صحیح دارند درست است .از سوئی دیگر ممکن است یک فرد انعطاف پذیر نیاز به برد باری معلم داشته باشد و معلم باید به او فرصت بیشتری برای یافتن پاسخ بدهد . این هم قابل تصوراست که دارندگان سبک های سریع و تصمیم گیری از تعدادی از مراحل دستوری زبان به سرعت بگذرند در حالی که افراد انعطاف پذیر ، گرایش به انعطاف در هر مرحله خاص و برداشتن گام های بلند تر ازیک مرحله تا مرحله بعد دارند .

11- حل مساله (PS): PROBLEM SOLVING
توانایی تشخیص و تعریف مشکلات و خلق و کاربست راه حل های موثر را مورد مطالعه قرار می دهد.
در رابطه با نقش این مولفه در فرایند آموزش و یاددهی و یادگیری و اینکه چه مشکلاتی ممکن است سر راه دانش آ موزان در فراگیری زبان دوم پدید آ ید و باید چگونه دانش آ موز را آ ماده سازیم تا بتواند با تقویت توانایی های خود بر این مشکلات فائق آید .
یکی از عواملی که باعث می شود توانایی و استعداد دانش آ موز را در امر فراگیری زبان دوم دچار اختلال کرده و حتی کاهش دهد ایجاد عزت نفس پایین است ، زیرا که عزت نفس یک کودک در طول دوران رشد ثابت نیست و بالا و پایین می رود .به علت این که عزت نفس کودک تحت تاثیر تجارب و ادراکات جدیدش قرار می گیرد ، بار ها تغییر می یابد . از این رو ، شناخت عزت نفس بالا و عزت نفس پایین برای والدین مفید است .
کودکی که عزت نفس پایینی دارد ممکن است نخواهد چیز های جدید را امتحان کند . او ممکن است مکررا در مورد خودش خود گویی های منفی داشته باشد . به عنوان مثال با خودش می گوید : ٌ من کند ذهن هستم ٌ ، ٌ من هرگز یاد نخواهم گرفت ٌ چنین دانش آ موزی ممکن است در برابر ناکامی ، تحمل اندکی از خود نشان دهد ، به آ سانی در هم بشکند . دانش آ موزان دارای عزت نفس پایین گرایش دارند که ازخودشان زیاد انتقاد کنند و به آ سانی از خودشان ناامید می شوند . سختی ها را به عنوان شرایط تحمل ناپذیر قلمداد می کنند و با عقب نشینی به آن ها واکنش نشان می دهند . اما کودکانی که دارای عزت نفس بالایی هستند وقتی چالشی پیش می آ ید ، قادر است برای یافتن راه حل تلاش کند . به جای این که بگوید :‌ٌ من آ دم نادانی هستم ٌ، خواهد گفت : ٌ من این مسئله را نفهمیدم ٌ ، از نقاط ضعف و قوت خود آ گاهی دارد و آن ها را می پذیرد و حس خوش بینی بر وی مسلط است .
یکی از وظایفی که بر عهده مربیان و اولیا وجود دارد این است که چنین دانش آموزان را ترغیب نماییم که موقعیت را درست و واضح ببینند . یک پاسخ مفید در این موقعیت این است که :ٌ تو دانش آ موز خوبی هستی و وضعیت تحصیلی ات عالی است فقط یادگیری زبان انگلیسی یکی از موضوعاتی است که لازم است زمان بیش تری برایش صرف کنی . که در این زمینه ما بیشتر با هم کار خواهیم کرد .ٌ




12- تحمل تنش ها (ST): STRESS TOLERANCE
توان تحمل فرد را در برابر رویدادهای ناخوشایند و شرایط تنش زا و هیجان های شدید بررسی می کند.
هدف این الگو ایجاد تغییر رفتار مناسب در دانش آموزان است. مثال: دانش آموزی که در امتحان دچار اضطراب میشود یا از درس ریاضی می ترسد, به او می آموزد که چگونه رفتار خود را تغییر داده و موجب کاهش این اضطراب و ترس در خود شود. در این الگو معلم حامی دانش آموزان است و یک فضای مثبت ایجاد میکند تا آنها به اصلاح رفتار خود بپردازند. این الگو در سنین مختلف و همه دورههای تحصیلی کاربرد دارد, و در نهایت دانش آموزان را قادر به توصیف, توضیح, پیش بینی, کنترل و تغییر رفتار خود مینماید. بطور کلی معلم از طریق این الگو می تواند تغییرات مطلوب را در رفتار دانش آموزان ایجاد نماید.
تنش هایی که ممکن است در فراگیری زبان دوم ایجاد شود .
در فراگیری زبان دوم اطلا عات به ظاهر متناقض بسیار زیاد است . کلماتی که با زبان مادری متفاوت است ، قوانینی که نه تنها با هم متفاوتند بلکه به دلیل موارد خاص استثنا با یکدیگر متناقض اند و گاهی اوقات تمام یک نظام فرهنگی با نظام فرهنگی بومی دیگر متفاوت است .موفقیت در زبان آ موزی به شکیبایی و تحمل در مقابل این ابهامات بستگی زیادی دارد ، حد اقل برای دوره ها و یا مراحل موقتی که در طول آن فرصتی برای حل موارد زمانی مبهم بوجود می آ ید . چاپل و رابرتز ( 1986) شکیبایی در مقابل ابهام را در بین افرادی که انگلیسی را به عنوان زبان دوم می آ موختند در ایلیونز اندازه گرفتند آن ها در یافتند که زبان آ موزان دارای شکیبایی زیاد در مقابل ابهام در برخی فعالیت های خاص زبان اندکی موفق ترند . این یافته ها – هر چند به صورتی نه چندان مطمئن – نشان می دهند که ممکن است شکیبایی در برابر ابهام عامل مهمی در یادگیری زبان دوم باشد .
لولا المشقه سادالناس کلهم الجود یفقر والا قدام قتال
اگر رسیدن به قله موفقیت و پیروزی بدون درد سر و تحمل شدائد و مشکلات میسر می شد ، پس همه آحاد مردم باید به راحتی در هر زمینه که دلشان می خواهد با ید برسند ولی چنین نیست . جود و بخشش باعث تنگدستی وجلو رفتن به خط مقدم جنگ و کار زار باعث مرگ و نابودی می شود . بنابرین باید خود را آماده مقابله با مشکلات کرد

13- کنترل تکانه ها (IC): IMPULSE-CONTROL
توانایی مقاومت فرد را در برابر تنش ها یا وسوسه و کنترل هیجان های خویش بررسی می کند.

کنترل تکانه ها
و نقش معلم در موفقیت دانش آ موزان
اصطلاح تکانه کاربردهای گوناگونی در روانشناسی دارد؛ امّا به طور کلی می‌توان گفت تکانه به معنی هر انگیزة آنی برای یک عمل خاص است که کنترل و جهت‌گیری آگاهانه در آن اندک است. شاید بتوان گفت توانایی کنترل تکانه (مقاومت در مقابل به عمل درآمدن بی اختیار تکانه‌ها) اساسی ترین مهارت روانی و ریشة تمام خویشتن‌داری‌ها است. زیرا تمام هیجانها (خشم، شهوت، انواع هوسها) به خاطر سرشت ذاتی خود به تکانه‌ای برای عمل کردن می‌انجامد.
تکانش به هر جرقه فوری و آنی اطلاق می گردد که باعث ایجاد تغییر و تحول در رفتار آ دمی می گردد، اما اینکه چگونه از تکانش در عدم موفقیت وشکست دانش آ موز استفاده نمائیم نکته ای است که باید مربیان با ظرافت خاصی به آن توجه نمایند . چرا دانش آموز در فراگیری دانش به شکست مواجه می شود ؟ عامل عدم موفقیت چیست ؟ اغلب اوقات بسیاری از اولیا و مربیان برای اینکه براحتی از بار مسئولیت خود را خلاصی دهند به طور یک جانبه دانش آ موز را به پای میز محاکمه قرار داده و بدون آن که راضی باشند او حرف و کلامی را به عنوان دفاعیه از خود ابراز نماید ، با انگ کودن و بی استعداد او را محکوم می نمایند و چه بسا که برای همیشه به پرونده پیروزی و موفقیت او مهر ننگ و شکست و بی عرضگی زده و مسیر زندگی او که چه بسا می توانست بسیار روشن و درخشان باشد ، تیره و تاریک و تلخ می نمایند . و چه بسیارند چنین فرزندانی که ثمره ای جز سر بار جامعه شدن تحویل جامعه نمی دهند .
اما معلم کارآمد و اولیا باتجربه می توانند شکست و عدم موفقیت را به عنوان ابزاری تازه و جدید در جهت حرکت دادن و استارت مجدد یک دانش آ موز شکست خورده به کار ببرند . و چه بسیارند افرادلایق جامعه امروز ما که شاید شکست ها و عدم موفقیت های پی در پی و متوالی در دوران تحصیل داشته اند . و در زمینه آ موزش زبان دوم صبری صد چندان طلب می کند که باید مربیا و اولیا به کار بندند . عدم موفقیت و اشتباه نو آ موز را باید به عنوان مقدمه فراگیری زبان تلقی کرد ، نه شکست و بدنامی . هم چنان که پدران و مادران در فراگیری زبان اول کودک با صبر و حوصله زیاد و با لبخند های شیرین به اشتباه او برخورد می کنند ما هم می توانیم کمی صبر و بردباری پیشه کرده و عدم موفقیت او را مرحله به مرحله به عنوان ابزاری جهت تقویت انرژی و انگیزه در دانش آ موز به کار ببریم و چه بسا که یک شکست و عدم موفقیت دانش آ موز شما می تواند باعث ایجاد تکانشی در او شود و موفقیت او را تسهیل نماید .
ارتباط کلامی با دانش آ موزان ناموفق چگونه باید باشد ؟
ارتباط های کلامی سالم مجموعه ای از گفت و شنود های زبانی است که در برخورد و رویارویی های خشن و عذاب آ ور ، جادو می کنند و هیجان های مخرب را فرو می نشانند ، تفکر را بر می انگیزانند و تندی های ناخواسته را به آ رامش تبدیل می کنند .
این قانون رفتاری در تمامی ارتباط های کلامی که بین ما انسان ها بر قرار می شود حاکمیت دارد . اما در روابط کلامی با نسل های کم سن و سال و کم تجربه ، حاکمیت قاطع تری نشان داده است .
معلمی کار کشته و تجربه آ موز ، که عمری کارش را با کودکان و نوجوانان سپری کرده است ، حاصل تجربه های خود را با احساسات هیجانی این دسته از انسان ها و بر قراری ارتباط های سالم کلامی ، به پنج مرحله خلاصه کرده است . توصیه او به پدران و مادران و همکاران خود این است که فرایند پنج مرحله ای زیر را تمرین کنند . آنقدرتمرین کنند که به مهارت برسند :
1- تمرین صبوری و شکیبایی در گوش دادن .
خوب گوش دادن به صحبت ها ، حرف ها ، مشکلات دانش آ موزان باعث بالا رفتن عزت نفس دانش آ موز ما می شود ، روحیه او را بشاش و شاداب می کند ، احساس سبکی و راحتی می نماید، احساس ارزشمندی به او دست می دهدو مسلما در جبران نقاط ضعف دچار بحران روحی نمی شود .
2-تمرین انتخاب لحظه های مناسب برای بیان احساس خود .
ً هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد ًباید مربیان و اولیا شکارچی ماهری در شکار کردن بهترین موقعیت و زمان باشند . بسیار است پند و اندر و نصیحت که در میان جمع به کسی گوشزد کردن نه تنها کار ساز نیست بلکه شاید جنبه معکوس به خود گیرد . بنابرین باید فرصت های مناسبی را جهت برقراری ارتباط انتخاب کرد تا از دریای طوفانی و مواج و بنیان افکن به ساحل آرام رسید .
3-تمرین به کار گیری کلمه ها و جمله های یاورانه .
کلمه ها و جملاتی که در قالب راهکاربه دانش آ موز جهت رفع نقائص و مشکلات عنوان می شود با توجه به لطافت روحی کودکان و نوجوانان باید طوری انتخاب شود که او فکر نکند او را به پای میز محاکمه کشانده ایم و قرار است او را محکوم کرده و عیوب او را در میان جمع همکلاسی ها عنوان نمائیم . اواین سخنان را تهدیدی برای شخصیت خودتلقی کند ، اگرچنین باشد یقینا سخن ما در او اثر گذار نیست .
4-تمرین پرهیز از قضاوت و تصمیم گیری شتاب آ لود .
باید دانش آ موز خود را باور کنیم و فرصت دهیم تا آن چه درضمیر پنهان خود نهفته دارد با اطمینان کامل مطرح نماید ، سپس تصمیمات مقتضی را جهت راهگشایی نقاط ضعف گرفته شود .
جالب است که ًًًًًًًًً روزی پدری کم صبر و حوصله دست به جیب مبارک پسر نازنین خویش می بردو کارنامه ای را ملاحظه می کند . به سراغ فرزند رفته اورا سخت تنبیه می نماید . پس از این که پدر آ رام می گیرد ، فرزندش می گوید : پدر جان ،کارنامه ای که از جیبم برداشتی از آن من نبود . آن کارنامه متعلق به شما بود که از کتاب های دوران دبیرستان تو برداشتم ً.خوب اینجا آن پدر محترم چقدر باید شرمنده کار شتاب زده خود باشد ؟
5-تمرین فرود آ مدن از مسند و مقام برتر .
اگر بتوانیم طوری با دانش آ موزان و فرزندان خود رابطه برقرار کنیم که در زمان ارائه راهکار او احساس کند که با دوست خود مشغول صحبت است ، مطمئنا بیشتر سخن ما دل نشین تر خواهد شد و اثر گذاری آن بهتر می باشد .
نمونه ای از نقش تاثیر گذار تکانش را در داستان زیر می توانیم ملاحظه نمائیم . البته دراین داستان آن چه که باعث شد تا عدم موفقیت او تکانشی در او ایجاد نماید الهام از طبیعت بود ، نکته در خور توجه اینکه همیشه چینین رویدای رخ نمی دهد یک بی دقتی و کم حوصلگی مربی گاهی اوقات موجب می گردد تا دانش آ موز ما سر از نا کجا آ باد در آ ورد ، اما نقش یک تکانش در این داستان در خور توجه می باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 15:41  توسط فاطمه حسن پور  | 

 

 

 

چكيده:

در مجموعه احكام و تعاليم اسلام، سنت وقف و خيرات و صدقات جاريه به عنوان رهنمودي انسان ساز و فرهنگي مترقي به شمار مي رود كه آثار اخلاقي و عوايد معنوي بزرگ و بي شماري را به دنبال دارد. وقف با توزيع مجدد درآمد بين افراد، جامعه را به سمت توازن اجتماعي هدايت مي كند.

نويسنده در اين نوشتار سعي بر آن دارد كه با ارائه تعريفي از اصطلاح وقف و بيان شرايط واقف، موقوف و موقوف عليه به مفهومي جامع از وقف دست يابد. پس از آن با مروري بر تاريخچه وقف از صدر اسلام تا كنون به بررسي كاركرد نظري نهاد وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن مي پردازد.

نقش وقف در گسترش مالكيت، در تأمين اجتماعي، در كاهش اختلافات طبقاتي و به وجود آوردن عدالت اجتماعي و در رابطه با جبران كمبود خدمات دولتي و تنظيم جريان پول و كالا در اقتصاد و ثبات وضعيت اقتصادي از جمله مواردي است كه نويسنده در اين مقاله به آن پرداخته است.

راهكارهاي عملي براي بهبود كاركرد وقف در جامعه و بيان راهكارهاي عمومي، اقتصادي و فرهنگي براي ترويج وقف در جامعه اسلامي قسمت سوم اين نوشتار را تشكيل مي دهد.

 

مقدمه :«المال و البنون زينه الحياه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثواباً و خير أملاً[i][1]»

مفهوم «باقيات الصالحات» آن چنان وسيع و گسترده است كه هر فكر و ايده و گفتار و كردار صالح و شايسته اي را كه باقي مانده و اثرات و بركاتش در اختيار افراد و جوامع قرار گيرد، شامل مي شود.[ii][2]

در حديث نبوي(ص) آمده است : «إذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلثه صدقه جاريه و علم ينتفع به و ولد صالح يدعو له» يعني وقتي بني آدم بميرند عمل آنها به جز در سه مورد قطع مي شود، صدقه جاريه اي كه باقي مي ماند و علمي كه از او بماند و به مردم نفع رساند و فرزند صالح كه از او باقي بماند و براي وي دعا كند.[iii][3]

يكي از كارهاي شايسته اي كه همچون صدقه جاريه باقي مي ماند و اثرات و بركات آن نصيب افراد جامعه مي شود سنت حسنه وقف است. وقف نمادي از روح خير خواهي و تعاون و هم زيستي و عطوفت انساني ، برخاسته از ايدة والا و ايمان است.[iv][4]

وقف از يك طرف وسيله اي بسيار خوب براي ايجاد انس، الفت و همبستگي بين مسلمانان است و از طرف ديگر وسيله اي براي تأليف قلوب مردم غير مسلمان.[v][5]

وقف جامعه را از آلودگيها و ناخالصيها پاك مي كند و راه را براي تزكيه آن هموار مي سازد.[vi][6]       

پيش از قرن اخير بيشتر شؤون فرهنگي، بهداشتي و نيازمندي هاي عمومي در ايران با بهترين و ساده ترين وضع به رايگان و به دست مردم از درآمدهاي موقوفات و بنيادهاي خيريه اداره مي شد. واقفان خيرانديش كه انديشه و همّشان بشر دوستي و خدمت به مردم و رفع حوائج آنان بود، احتياجات مردم نيازمند را از قبيل: مستمندان، ابناء سبيل، ايتام، بيوه زنان، بيماران و عاجزان،جهيزيه يا مخارج ازدواج ،تامين مايحتاج خانواده هاي بي سرپرست، هزينه دفن و كفن اموات و هزاران نمونه ديگر از اين گونه حوائج را كه گاهي انديشه و خيال مردم عادي از درك و توجه به آنها به دور است، در نظر گرفته و قسمتي از اموال خالص و پاك خود را وقف همين مصارف خيريه كرده اند. وقف ميراث بزرگ انسانيت و بشر دوستي و سرمايه فناناپذير مدنّيت و فرهنگ است كه ارزش آن چنانكه بايد تا كنون نشان داده نشده است.[vii][7]

در مجموعه احكام و تعاليم اسلام، سنت وقف و خيرات و صدقات جاريه به عنوان رهنمودي انسان ساز و فرهنگي مترقي به شمار مي رود كه آثار اخلاقي و عوايد معنوي بزرگ و بي شماري را به دنبال دارد و مي تواند با تأمين نيازهاي مادي و معنوي و گستردن راه كسب فضايل و كمالات، جامعه اي به هم پيوسته و نمونه را پايه  گذاري نموده و از بروز بسياري از آلام و مصائب و رواج مفاسد اخلاقي جلوگيري به عمل آورد.[viii][8]

آشنايي با وقف:  

در اين بخش ابتدا به تعريف مفهوم لغوي و اصطلاحي وقف پرداخته و سپس به انواع وقف و شرايط واقف، شرايط موقوف، شرايط موقوف عليه و شرايط وقف مي پردازيم.

تعريف وقف:

وقف در لغت به معناي ايستادن، به حالت ايستاده ماندن و آرام گرفتن است.[ix][9]

وقف در اصطلاح فقهاي اماميه عبارت است از «حبس نمودن عين ملك و مصرف كردن منافع آن در راه خدا.» شيخ طوسي مي فرمايد: «الوقف تحبيس الاصل و تسبيل» وقف نگه داشتن اصل ملك و جاري ساختن منفعت است. تحبيس از ماده حبس به معناي سلب آزادي است. واضح است كه با وقف شدن ملك، آزادي نقل و انتقال از آن گرفته مي شود. تسبيل به معناي در راه خدا آزاد گزاردن است. شهيد اول مي گويد: «هو تحبيس الاصل و اطلاق المنفعه» .وقف حبس كردن اصل مال و رها كردن منفعت است.[x][10]

محقق حلي نيز مي گويد: «وقف عقدي است كه ثمره آن حبس اصل و رها كردن منفعت است.»

انواع وقف:

وقف به دو دسته تقسيم مي شود، دسته اول داراي سه حالت است:

الف-وقف در جهت مصالح عامه: مساجد، مقابر، پلها، جاده ها و سدها و … .

ب –وقف براي عناوين كلي: فقرا، سادات، علما، جنگ زدگان، معلولين و … .

ج- وقف براي افراد خاص.[xi][11]

در تقسيم بندي ديگر وقف به دو صورت «وقف انتفاع» و «وقف منفعت» تقسيم مي شود. اگر نظر واقف از وقف تحصيل درآمد مادي نباشد، آن را وقف انتفاع گويند، مانند احداث مسجد در زمين ملكي خود و يا زمين موات. اگر نظر واقف از وقف، تحصيل درآمد و هزينه آن براي مصارف مشخصي باشد آن را وقف منفعت مي نامند، مانند وقف دكان براي حفظ و اداره مسجد يا مدرسه.[xii][12]

شرايط وقف:

امام خميني (ره) در تحرير الوسيله مي فرمايند: «وقف كننده بايد بالغ، عاقل، مختار و غير محجور (به علت افلاس و يا سفاهت) باشد و ممنوعيتي از تصرف در مالي كه وقف مي كند نداشته باشد و لازم نيست كه واقف مسلمان باشد، بلكه وقف كافر هم (در چيزي كه از مسلمان است) بنابر اقوي صحيح است و نيز وقف كافر در چيزي كه بنا بر مذهب او صحيح است، درست است چون فقه اسلامي مقررات مذهب را اعتراف مي كند.»[xiii][13]

شرايط موقوف

چيزي كه وقف مي شود بايد داراي چهار شرط باشد:

1-            عين باشد (يعني دين نباشد).

2-             مملوك (قابل تمليك) باشد.

3-             با باقي ماندن عين آن قابل انتفاع باشد.

4-             به تصرف دادن آن صحيح باشد.[xiv][14]

شرايط موقوف عليه

محقق حلي سه شرط براي موقوف عليه ذكر مي كند:

اول آنكه موقوف عليه اهليت تملك داشته باشد، يعني بايد از كساني باشد كه بتواند مالك شود (از قبيل بندگان و بهايم نباشد).

دوم آنكه معين باشد.

سوم آنكه وقف كردن به او حرام نباشد، يعني مسلمان نمي تواند چيزي را بر كافر حربي – اگرچه رحم او باشد – وقف كند، زيرا اعانت بر حرب عليه مسلمين بوده و حرام است.[xv][15]

شرايط وقف

صاحب “الشرايع الاسلام” چهار شرط را براي حجت وقف ذكر مي كند:

اول: دوام، يعني وقف بايد ابدي باشد نه موقت.

دوم: تنجيز، يعني اين كه معلق و مشروط نباشد.

سوم:به تصرف دادن،يعني مسلط كردن موقوف عليه (متولي يا حاكم شرع) بر موقوفه و برداشتن تسلط خود از آن.

چهارم:از خود بيرون كردن،يعني بر خود وقف نكردن.[xvi][16]

مروري بر تاريخچه وقف از صدر اسلام تا كنون:

تاريخچه وقف به پيش از ظهور اسلام باز مي گردد. اين عنوان پيش از اسلام بين پيروان همه اديان در غرب و شرق متداول بوده و اداره معبدها، صومعه ها و آتشكده ها، زندگي اسقفها، موبدان و كاهنان از منافع موقوفات بوده است. بعد از ظهور اسلام اين روش پسنديده از زمان تشريع و روزگار رسول خدا (ص) و امامان معصوم (ع) و زمان صحابه تا روزگار تابعين و تابعان آنان ادامه يافت. براي نخستين بار رسول گرامي اسلام در سال سوم هجرت، پس از جنگ احد، هفت بوستان و مزرعه آماده را به نام «بساتين سبعه»يا «حيطان السبعه» كه به آن حضرت هديه شده بود وقف كرد. [xvii][17]

ابن هشام در اين باره مي گويد:مخيريق كه از عالمان بزرگ اهل كتاب در مدينه و داراي ثروت فراوان بود. وي پيامبر (ص) را بسيار دوست مي داشت. از اين رو در روز شنبه اي به يهوديان گفت: شما مي دانيد كه ياري دادن حضرت محمد (ص)حق است و بايد او را ياري كنيد. آنان گفتند امروز شنبه است و نبايد كاري انجام داد. او گفت شما شنبه اي نداريد. پس اسلحه خود را به دوش گرفت و به طرف احد براي ياري قومش روي نهاد. قبل از حركت، وصيت او به قومش اين بود كه اگر كشته شوم تمام اموال من از آن محمد (ص)است كه عمل كند در آن حال به آنچه خدا راضي است. وقتي كار جنگ در احد شروع شد، با دشمنان رسول خدا جنگيد و كشته شد و رسول خدا اموال او را پذيرفت و آنها را در مدينه صدقه داد. [xviii][18]

پس از ظهور اسلام وقف با تأثير پذيري از جهان بيني اسلامي و اعتقاد به معاد به صورتي استوار و جهت دار مطرح و روز به روز به شمار موقوفات گوناگون افزوده شد. بسياري از مدرسه ها، خانقاه ها و تكيه ها داراي زمين و باغ و كشتزار شدند.

البته وقف در طول تاريخ اسلام در دوره هاي مختلف حاكميت خلفا و شاهان ، دستخوش فراز و نشيبهايي شده است.

علامه طباطبايي رضوان الله عليه مي فرمايد: «از آغاز ظهور اسلام تا كنون كشور ايران 3 بار، تركيه 5/2 بار و مصر 2 بار به زير وقف رفته و هر بار پس از تصرف غاصبانه دوباره وقف شده…»[xix][19]

با مراجعه به تاريخ بسياري از موقوفات آستان قدس رضوي و برخي حرمهاي امامزادگان و بقاع و مزارات مي بنيم كه قديمي ترين آنها از قرن ششم نمي گذرد و از آن به بعد است كه سال به سال تعداد رقبات موقوفي افزوني مي گيرد. از فرمانرواياني كه كارهايشان در اين زمينه چشمگيرتر بوده، مي توان از سنجر سلجوقي، سلطان محمد خدابنده ايلخان مغول، شاهرخ تيموري و همسر نيكوكار و بلند همت او، گوهر شاد آغا كه مسجد گوهرشاد مشهد و دو رواق بزرگ حرم پاك امام هشتم(ع) به دستور و نفقه او ساخته شده است و بايسنفر-ميرزا فرزند گوهرشاد آغا، امير علي شير نوايي- وزير ابو سعيد بهادر، پادشاهان صفوي به ويژه شاه عباس بزرگ، نادر شاه افشار و برخي شاهان قاجار نام برد.

ولي در مورد موقوفه هاي عام (هزينه هاي عمومي، عزاداري، اطعام) وضع اين چنين نيست. اصولاموقوفه اي از اين دست، با سابقه اي طولاني نمانده است و به ندرت قدمت موقوفات عام به سه سده مي رسد. به ويژه كه هر چند گاه يكي از زورمداران، اين نوع موقوفات را به دلايل گوناگون تصرف كرده اند و باز مردم خير انديش به سيره گذشته به كار وقف كردن براي مصارف عمومي، روي آورده اند و گروهي از نيازمندان از آن بهره گرفته اند و به روان پاك نيكوكاران درود فرستاده اند.

شايد آخرين باري كه اين موقوفات به ضبط حكومتي درآمدند به فرمان نادر شاه افشار بوده است.[xx][20]

در اين خصوص به قسمتي از تاريخ توجه فرماييد:

«…نادر با روحانيون و شيعه رابطه خوبي نداشت و براي تضعيف آنها قسمت اعظم زمينهاي موقوفه را به ارزش يك ميليون تومان ضبط كرده ، با اين حال پس از پايان عصر نادري و سپري شدن دوره فترت و آشوب و استقرار حكومت قاجاريه، بار ديگر سنن قديم تجديد شد. در دوره قاجاريه، كساني كه به وقف دارايي خود اقدام كرده اند كم نيستند. [xxi][21]»

پس از انقلاب مشروطه ايران، در قانون مدني ايران كه مقتبس از فقه اسلامي است از وقف بحث مخصوصي شده و آيين نامه ها و مقرراتي براي آن تنظيم شده است. [xxii][22]

پس از پيروزي انقلاب شكوهمند و استقرار دولت جمهوري اسلامي ايران، طرح سازمان مركزي اوقاف تدوين گرديد كه در تاريخ 28/6/1358به تاييد سازمان امور اداري و استخدامي كشور رسيد. مهم ترين وظيفه و اختيار سازمان اوقاف وامور خيريه ، ادارة امور موقوفات عام كه فاقد متولي بوده يا مجهول التوليه است و موقوفات خاصه در صورتي كه مصلحت وقف و بطون لاحقه و يا رفع اختلاف موقوف عليهم متوقف بر دخالت ولي فقيه باشد، است. [xxiii][23]

امروزه مردم مسلمان و نيكوكار ايران اسلامي به اين نيّت حسنه پايبند و معتقد هستند و در امور مختلف موقوفات دارند.

بررسي كاركرد نظري نهاد وقف:

وقف حداقل دو اثر مهم دروني و بروني دارد. اثر دروني وقف به انسان خيّري بر مي گردد كه مبادرت به اين عمل صالح كرده و با وقف يك بخش و يا تمام اموال خود، درون خويش را پالايش كرده و به تزكيه نفس پرداخته است.  او از اين طريق تعلّقات مادي را از خود زدوده و روحيه مال اندوزي و تكيه بر ثروت دنيوي را از خود دور كرده است. در مورد اثر بيروني وقف نيز مي توان گفت اگر وقف در جامعه گسترش يابد بسياري از معضلات اجتماعي را مي تواند حل كند و در محو فقر و محروميتها تاثير شگرف بگذارد و از اختلافات شديد طبقاتي جلوگيري كند كه به طبع اينها اسباب تأليف قلوب مسلمين نسبت به يكديگر را فراهم مي كند.[xxiv][24]

آثار اقتصادي وقف:

در اين قسمت به برخي آثار اقتصادي وقف كه از اهميت بيشتري برخوردار است اشاره مي شود:

نقش وقف در گسترش مالكيت:

در وقف برخلاف انواع مالكيت ها كه حركت از مالكيت عمومي به مالكيت خصوصي است،به نوعي مالكيت خصوصي به مالكيت عمومي تبديل مي شود. زيرا اموال موقوفه همچون اموال عمومي، قابل فروش و بخشش و به ارث گذاشتن نيستند و غالبا به موقوف عليهم تعلق دارند. يعني اصل آنها ثابت و غير قابل انتقال و درآمد آنها براي موقوف عليهم است. وقف هدايت مالكيت هاي خصوصي افراد به سمت مصالح عمومي است كه اسلام آن را با شرايطي مورد تأييد قرار داده است. وقف راهي  است كه انسان مي تواند مالكيت خود را تا ابد تضمين نمايد و اين تنها استثنايي است كه در ابدي كردن مالكيت وجود دارد و به همين جهت است كه وقف مصداق صدقه جاريه مي شود و براي واقف هميشه مفيد و ثمر بخش خواهد بود. لذا اسلام سفارش مي كند كه اگر مي خواهي مالكيت اموالت در اختيارت باشد و در راهي كه مي خواهي به مصرف برسد آن را در راه خدا وقف كن.[xxv][25]

نقش وقف در تامين اجتماعي:

فقر يكي از موانع عمده پيشرفت و سعادت انسان و به فعليت رسيدن قوه ها و استعدادهايي است كه خداوند متعال براي نيل انسان به كمال مورد نظر كه هدف آفرينش است، به او داده است. يكي از جاهايي كه وقف مي تواند به طور فعال وارد عمل شود و موانع سعادت و به فعليت رسيدن استعدادهاي انسان را برطرف كند،در مقام محو فقر و در نتيجه تأمين اجتماعي است. به همان ميزان كه وضع مالي مسلمين بهبود پيدا مي كند در موقوفات هم از جهت كمّي و كيفي گسترش و تغييراتي حاصل مي شود. تعدادي از مصارف و مواردي كه بر آنها وقف صورت گرفته است از اين قرار است:

مساجد،مدارس، كتابخانه هاي عمومي، بيمارستانها، مسافرخانه ها، نوانخانه ها، آب انبارها، آبگينه ها و قنوات، پادگانهاي نظامي و جنگي، تهيه سلاح و ادوات جنگي براي مجاهدين، تجهيز سربازان و مبارزان، تعمير پلها و معابر عمومي، قبرستانها،بچه هاي سرراهي،ايتام معلولين،زمين گيران و درماندگان،بيچارگان،زندانيان، كمك و وام به تجار، تهيه بذرهاي زراعي براي كشاورزان، تهيه ادوات كشاورزي و چارپايان براي زارعين،غرس اشجار و درختان ميوه براي زيبايي شهر و استفاده عابرين،مصارف خيريه ديگر از قبيل قرائت قرآن، تامين مخارج علما و دانشمندان و قرباني عيد قربان و اطعام در رمضان، اوقاف براي درمان  بيماران رواني، اوقاف براي تشكيل خانواده، وقف براي فرو نشاندن خشم ها و … .

اين عناوين تمامي آنچه را كه يك جامعه پيشرفته و متعالي در بعد تامين اجتماعي احتياج دارد، در بر مي گيرد.[xxvi][26]

نقش وقف در كاهش اختلافات طبقاتي و به وجود آوردن عدالت اجتماعي:

وقف با توزيع مجدد درآمدبين افراد، جامعه را به سمت توازن اجتماعي هدايت مي كند. در وقف بيشتر افراد محتاج و فقير ذينفع هستند و لذا اگر چه وقف به عنوان يك امر اخلاقي شناخته شده ولي در عمل تأثير به سزايي در تأمين عدالت اجتماعي دارد وهمچنين از عوارض سوء بي عدالتيهاي اجتماعي و شكافهاي طبقاتي تا حد زيادي مي كاهد و از حاد شدن مشكلات اجتماعي جلوگيري مي كند.[xxvii][27]

بر خلاف محيط هاي مادي كه تكاثر و اشرافيت، ملاك برتري است و همه سعي مي كنند همه چيز را در انحصار خود درآورند، در محيط اسلام سادگي و ايثار و تعميم ثروتهاي اضافي شخصي از راه وقف، حبس، هبه و… نه تنها ملاك برتري است بلكه عبادت بزرگ محسوب مي شود. سياست اسلام بر كنترل و تعديل و حفظ ثروت جامعه است، به اين ترتيب تمام راههايي كه منجربه سرمايه داري بدون كار مي شود، همه را كنترل كرده است و با گرفتن خمس و زكات و تشويق افرادبه وقف و… موجب تقويت افراد ضعيف وفقيرشده و فاصله بين اين دو طبقه را بسيار كم كرده كه نتيجه آن ايجاد جامعه متعادل است.[xxviii][28]

جبران كمبود خدمات دولتي:

يكي از مشكلات و موانع موجود در امر خدمات رساني به اقشار مختلف مردم كمبود بودجه و عدم تأمين اعتبار كافي از سوي دولتها بوده است. هر چند اساس كار دولتها، ايجاد رفاه نسبي مردم و ارائه خدمات ضروري به آنان استوار گشته است ولي بنا به عللي كه عموماً به برنامه هاي كلان دولتها، نوسانات اقتصادي و تجاري و سياستهاي مدوّن سياسي و اقتصادي، كمبود منابع و… باز مي گردد. دولتها در مقاطعي قادر به هدايت كردن مسير خدمات رساني و حمايتهاي پوششي نخواهند بودو اين بخش در عمل دچار اختلال خواهد شد. در اين هنگام موسسات خصوصي نقش بخش دولتي را ايفا خواهند كرد و خلا ناشي از معضل ناتواني دولت را پوشش خواهند داد.

موقوفات نيز كه جوشيده از همت والاي انسانهاي نيكوكار جامعه است از مؤثرترين ابزار تأمين رفاه مردم و پوشش دهنده كاستيها و نواقص موجود از سوي دولت است.[xxix][29]

تنظيم كننده جريان پول و كالا در اقتصاد:

يكي از اهداف سياستهاي پولي، جذب پس اندازها و هدايت آنها به سوي سرمايه گذاري است تا توازن گردش پول و كالا حفظ شده و ارزش پول مصون بماند. يكي از راههاي تحقق اين هدف در اسلام تحريم فعاليتهايي است كه پس اندازها را از مسير سرمايه گذاري منحرف مي سازد مثل تحريم كنز و ربا. در اقتصاد سرمايه داري به علّت وجود بهره، قسمتي از پول، از گردش خارج شده و وارد جريان سفته بازي و كنز مي گردد. در نتيجه در مقابل اين قسمت از پول، كالايي در جامعه توليد نمي شود. بنابر اين با وجود اين پول اضافي در مقابل حجم مشخص كالا، قيمتها افزايش يافته و ارزش پول كاهش مي يابد.

شيوة دومي كه موجب تحقق اين هدف مي شود تشويق و ترغيبي است كه در اسلام از برخي فعاليتهاي اقتصادي به عمل آمده است و آنها را در رديف عبادات بر شمرده است. از جمله اين فعاليتها قرض دادن، انفاق و وقف است. به علت اجر و ثواب فوق العاده اي كه شرع براي انفاق و وقف قائل شده مسلمانان اشتياق فراواني به انفاق و وقف ثروت خويش داشته و دارند.[xxx][30]شور و شوق براي انفاق در صدر اسلام تا حدي بود كه برخي از مسلمانان ايثار مي كردند.[xxxi][31]قرآن كريم ضمن تجليل و ارزش نهادن بر كردارهاي ياد شده، انفاق را نوعي سرمايه گذاري براي مسلمانان اعلام مي كندكه ممكن است تا هفتصد برابر بازدهي داشته باشد. [xxxii][32]به همين جهت ياران و پيروان رسول خدا (ص) نه فقط از درآمد خود انفاق مي كردند بلكه ثروت خويش راهم وقف مي نمودند. اوقاف حضرت علي (ع)، حضرت فاطمه و ساير ياران رسول خدا در تاريخ ثبت شده است. [xxxiii][33]

ثبات اقتصادي:

نوسانات اقتصادي و بحرانهاي ناشي از آن همواره خطري جدي براي امنيت دولتها به حساب مي آيد. اقتصاد هر كشور متكي به عناصري همچون درآمدها منابع غني و سرشار و بالاخره مديريت كارآمد و برنامه ريزي ناشي است. يكي از نشانه هاي بالندگي اقتصادي هدفمند شدن كليه الگوهاي اقتصادي و رسيدن به مرز خودكفايي و استقلال است. عوامل متعددي براي سنجش ميزان رشد اقتصادي در ميان كشورها دخيل است كه پراهميت ترين آنها فراهم بودن شرايط و بستر لازم براي انجام فعاليتهاي گوناگون اقتصادي و رفع موانع موجود در اين ميان خواهد بود. وابستگي يكي از آفتها و عناصر مضر براي رسيدن به آستانة رشد اقتصادي و خود كفايي سياسي است. اگر وقف از قالب كنوني خود خارج شود و ابعادي وسيع تر و زمينه هايي جديدتر را شامل گردد خواهد توانست به عنوان عنصري كارسازتر براي رسيدن به مفهوم رشد اقتصادي تلقي شود. تعريف زمينه هاي جديد وقف و هدايت موقوفات به سوي هدف هاي متعالي اقتصادي، نهادي متشكل، صاحب تفكر و انقلابي را خواهد طلبيد كه از ميان تمامي تشكلهاي فعلي، سازمان اوقاف و امور خيريه واجد تمامي شرايط مذكور بوده و موجه ترين مؤسسه براي تحقق اهداف ذكر شده است.[xxxiv][34]

كوچك شدن حجم و اندازة دولت:

 

با توجه به مطالبي كه بيان شد و موارد مختلفي كه مي توان در آنها وقف كرد، متوجه اين نكتة ظريف مي شويم كه گسترش فرهنگ وقف باعث كوچك شدن اندازة دولت در بسياري از موارد مي شود. توضيح آنكه طبق ادبيات اقتصاد دولت در جاهايي كه بخش خصوصي سرمايه گذاري نمي كند دخالت خواهد كرد. اما از آنجايي كه در فرهنگ غني اسلامي راههاي مختلفي براي دخالت بخش خصوصي در اموري كه در جوامع غربي بخش خصوصي متكفل آن نمي شود، ارائه كرده است- مثل وقف و انفاق- به نظر مي رسد كه در نظام اسلامي حجم دولت بايد بسيار كوچك باشد. چرا كه دولت ديگر مجبور نخواهد بود كه اموري مانند تأمين اجتماعي، آموزش و حتي بهداشت را دغدغه هاي اصلي خود قرار دهد و بودجه هاي كلاني را به آن اختصاص دهد.

تشكيل سرمايه در بازارهاي مالي از طريق وقف:

مدتهاست كه ما در كشورمان از تنوع بازار سرمايه، تنوع بازارها، تنوع نهادها . از تنوع مالي براي تجهيز پس اندازها و افزايش سرمايه گذاري در مملكت و بالا بردن تشكيل سرمايه و نرخ بالا تر تشكيل سرمايه صحبت مي كنيم. وقتي به نمونه هاي خارجي نگاه مي كنيم، مي بينيم آنها نهادهايي به نام Trust Fund يا Endowment Fund  دارند كه دومي را مي توانيم صندوق وقفي تعريف كنيم. طي سالهاي طولاني اين نهاد به كار مشغول بوده و صندوق وقفي و صندوق Trust در غرب و شرق دور، تأمين كننده مالي بسياري از موسسات فرهنگي و اجتماعي بوده اند. [xxxv][35]ايجاد و گسترش چنين نهادهاي وقفي و صندوق هايي در ايران مي تواند تا حد زيادي موجب گسترش بازارهاي مالي و رشد سرمايه گذاري در كشور شود.

وقف مطلوب دين:

فلسفه تأسيس و ترويج نهاد وقف در اسلام  پر كردن خل‍أها و برطرف كردن نيازهاي فرهنگي اجتماعي و اقتصادي در جامعة اسلامي است. از صدر اسلام تا كنون به دنبال بروز مشكلي در زندگي اجتماعي و اقتصادي،انسانهاي خيّر و نيكوكار با ايجاد موقوفات و قرار دادن درآمدهاي آن در جهت رفع مشكل اقدام نموده اند. با مروري بر اسناد وقف و تاريخچة اوقاف ملاحظه مي شود واقفين با دور انديشي و بلند نظري وصف ناپذيري حتي براي رفع نيازهاي به ظاهر كوچك و كم اهميت اقدام به وقف نموده اند كه مطالعة آن موجبات شگفتي و تحسين هر خواننده اي را فراهم مي سازد. براي مثال ابن بطوطه حكايت مي كند كه «روزي از كوچه اي در دمشق مي گذشتم، غلام بچه اي را ديدم كه از دست او قدحي چيني بر زمين افتاده و شكسته بود و مردم به گرد او جمع شده بودند. يكي از آن ميان به پسرك گفت خرده هاي قدح را برگير و نزد متولي اوقاف ظروف ببر. غلام بچه پاره هاي شكسته را جمع كرد و با آن مرد نزد متولي رفت و آن خرده هاي ظرف را به وي نشان داد و او از درآمد موقوفه مخصوص اين كار پولي برابر قدح به آن پسر داد تا قدحي مانند قدح شكسته خريده ، از مضروب شدن و دشنام شنيدن از خواجه و بانوي خود رهايي يابد.[xxxvi][36]»

موانع وقف:

در اين قسمت به دو مورد از كارهايي كه باعث دلسردي مردم شده و ميل به وقف را در آنها مي ميراند مي پردازيم.

-عمل نكردن به نيت واقف:

يكي از عواملي كه پس از انقلاب موجب كاهش انگيزه براي وقف كردن شده عمل نكردن به نيت واقف است. استاد دكتر سيد جعفر شهيدي در نامه اي به مجلة وقف چنين مي گويد:بكوشيد درآمدهاي رقبه عيناً به مصرفي برسد كه واقف تعيين كرده است، مگر آنكه چنان مصرفي حقيقتاً متعذر باشد. يعني نتوان انجام داد. بدين نينديشيد كه ممكن است انجام آن از لحاظ منطق امروزي سودي نداشته باشد. اگر مورد مصرف وقف را به هم بزنيم واقفهايي كه مي خواهند موقوفة آنها پايدار باشد ديگر به اين كار رغبت نخواهند كرد چرا كه احتمال مي دهند با موقوفه آنها هم نظير همين كار را بكنند. [xxxvii][37]

تغير نام موقوفات:

متأسفانه پس از انقلاب اسلامي كه تب تغيير نام ها به علت جوّ انقلابي تمام كشور را فرا گرفته بود اسامي بعضي از موقوفات نيز تغيير يافته است كه عملي براي زدودن وقف و واقف تلقي شده و اثرات منفي بسياري روي انگيزة واقفين داشته و چه بسا كه مورد اعتراض بستگان و يا بازماندگان واقف قرار گرفته است. براي ترويج وقف واثبات حفظ امانت از سوي متولي يا اوقاف، بايد اسم حقيقي وقف به صورت لا يتغير باقي بماند تا مردم به اثرات جاوداني خود اطمينان يابند. [xxxviii][38]

-راههاي عملي براي بهبود كار كرد وقف در جامعه:

همان گونه كه در روزگار ما اغلب پديده ها كار كردهاي جديدي پيدا كرده اند و در نتيجه تاثير و كار برد قبلي خود را از دست داده اند، پديدة وقف نيز در تلفيق با تجربيات و علم و نيازهاي امروز اجتماعي، لاجرم مي تواند تاثير و كار سازي بيشتري داشته باشد. [xxxix][39]

از آنجايي كه وقف مطلوب دين، تشخيص نيازهاي جامعه به صورت درونزا و برطرف كردن آنها توسط افراد خيّر از طريق ايجاد موقوفات متناسب است، مهم ترين راه براي برگرداندن وقف به جايگاه اصلي و كاراتر شدن آن، جهت دهي و آگاهي دادن به واقفان توسط دولت در راستاي برآورده ساختن مشكلات و نيازهاي اجتماع است. تنها در اين صورت است كه آثار مبارك وقف در جامعه ظاهر شده و نظام اسلامي راه رشد و توسعه و سعادت را طي خواهد كرد.

البته مشكل توسعه نيافتگي كشور ما خود را در ادارة موقوفات نيز نشان مي دهد. عدم وجود مديريت كارا و خلاق در جهت افزايش بهره وري موقوفات، عدم نظارت دقيق بر عملكرد ادارات اوقاف. عدم وجود اطلاع رساني شفاف و دقيق جهت تنوير افكار عمومي و … از جمله مسايلي است كه در صورت حل شدن آنها اولاً بهره وري موقوفات افزايش مي يابد و ثانياً مردم از عملكرد سازمان اوقاف اطمينان يافته و با ميل بيشتري موقوفات خود را به دست سازمان اوقاف مي سپارند.

-برخي از راههاي افزايش بهره وري موقوفات:

عوامل موثر در بهره وري را مي توان در اين موارد خلاصه نمود: مديريت، سرمايه گذاري، تحقيق و توسعه، مقررات دولتي، تركيب نيروي انساني، درصد بهره برداري از امكانات، امنيت شغلي و در نهايت اخلاق كار.[xl][40]بنابراين اگر بخواهيم بهره وري موقوفات افزايش يابد بايد شرايطي را فراهم آوريم تا اين معيارها بهبود پيدا كند.

به عنوان مثال چنان كه در نمودار زير مشاهده مي شود پيشرفت هاي تكنولوژيكي نه تنها باعث بهبود بهره وري مي شوند بلكه به عنوان بخشي از چرخة بهبود برنامه ريزي منجر به افزايش سود سرمايه گذاري شده و مي تواند باعث سرمايه گذاري جديد در موقوفات و تسريع در روند تعامل متقابل بين عوامل عنوان شده در چرخة برنامه ريزي و بهره وري گردد:[xli][41]

 

در ادامه توصيه ها و پيشنهاداتي براي افزايش بهره وري اقتصادي وقف ارائه مي شود:[xlii][42]

الف- راه كارهاي عمومي براي گسترش وقف:

1-هر چند عمل وقف عملي شخصي و اختصاصي به حساب مي آيد ولي تشويق افراد به اين امر و تفهيم نمودن مزاياي اجتماعي و اقتصادي نهفته در آن مي تواند در گسترش و اشاعة اين عمل خدا پسندانه موثر باشد. بنابر اين امر تبليغ و آموزش احكام و آثار وقف بايد مورد توجه خاص قرار گيرد و بايد به دنبال راههايي موثر و كار ساز براي تعيين جايگاه وقف در اجتماع و ساختن انسانهاي علاقه مند به وقف بود.

2-هر عمل خيري كه به قصد و نيت رضايت الهي صورت پذيرد محترم شمرده مي شود ولي جهت بخشيدن و تعريف دقيق از چگونگي و نحوة ارائه عمل خير مي تواند در افزايش آثار مثبت و نتايج حاصله از آن تأثير بسزايي داشته باشد.

3- قالب و چارچوب كنوني وقف نيازمند بازنگري اساسي است. منحصر كردن عمل وقف به برخي امور خاص از شعاع تأثير و فوايد مورد انتظار آن خواهد كاست. زمينه هاي فراواني را مي توان يافت كه وقف مي تواند در آنها وارد گردد و يا با آنها مرتبط شود. يكي از عوامل كم سويي و كم فروغي پديده هاي اجتماعي محدوديت حوزة عمل و منحصر بودن به عناصر و عوامل محدود است.

4-وقف مربوط به طبقه اي خاص و يا مقطع سني خاص نيست. بايد زمينه اي ايجاد كرد تا برخلاف فضاي حاكم فعلي تمامي طبقات و اقشار مردم و در هر گروه سني امكان و استعداد انجام اين عمل خداپسندانه را داشته باشند.

5-ارج نهادن به مقام و منزلت اشخاص پيشقدم در امر وقف از اهم واجبات و از وظايف مهم سازمان هاي مرتبط با امر وقف است. اگر اشخاص وقف كننده به واسطه عمل نيكشان به نحوي مناسب و شايسته مورد اكرام و تقدير قرار گيرند انگيزه و اشتياق مبادرت به اين عمل در نزد افراد ديگر نيز تقويت خواهد شد و در گسترش اين سنت خدا پسندانه موثر خواهد بود.

6-هموار كردن موانع موجود در امر وقف، مرتفع نمودن مشكلات قانوني و حقوقي در اين ارتباط و آسان كردن شرايط و تشريفات رسمي مرتبط با موقوفات، از عوامل موثر در بسط و رواج سنت وقف در جامعه ارزيابي مي شوند.

ب- راه كارهاي اقتصادي براي افزايش وقف:

1-رسيدگي مستمر به وضعيت موقوفات و بررسي امكان اصلاح و مرمت ضايعات وارده به آنها جهت تامين كارآيي و بهره وري هر چه بيشتر از آنها.

2-بهينه سازي سيستم اداره و كنترل موقوفات و به روز كردن آن، ترميم ساختار مديريتي موجود در آنان و به كارگيري عوامل مستعد دلسوز و متخصص در رأس امور مرتبط با وقف.

3-ارزيابي و سنجش درست از ميزان واقعي درآمدها و عوايد حاصله از موقوفات و مشخص كردن ميزان افزايش يا كاهش آن نسبت به سنوات قبل.

4-مطالعه و بررسي امكان توسعه بهره وري اقتصادي از موقوفات موجود و فراهم كردن شرايط احراز آن و در نتيجه افزايش درآمدهاي حاصله.

5-متمركز كردن خدمات ناشي از موقوفات در بخش هاي مياني و پاييني اجتماع به منظور تامين احتياجات اساسي و ضروري اقشار محروم و آسيب پذير جامعه و برقراري تعادل اقتصادي و استقرار عدالت اجتماعي در بهره گيري از كليه امكانات زيستي.

6-بررسي امكان تغيير برخي از كاربري هاي خاص در موقوفات به منظور استفاده بهينه و مطلوب تر از امكانات و شرايط موجود (با فرض عدم وجود موانع فقهي و شرعي) و سوق دادن آنها به طرف نيازهاي واقعي جامعه.

7-مشخص كردن حوزه فعاليتهايي كه موقوفات مي تواند در آنها نقش داشته باشد و يا در موازات آنها قرار گيرد.

8-افزايش بازدهي مهم ترين عامل در ارتقاي بهره وري محسوب مي شود هر چقدر خدمات ناشي از موقوفات را به حد استاندارد و احتياجات واقعي مردم نزديك تر نماييم، اهداف بهره وري دست يافتني تر خواهند شد.

9-ارائه ميزان كار موقوفات در دوره هاي منظم به منظور آگاهي عموم از نتايج حاصله از عملكرد موقوفات و آشنايي با كم و كيف فعاليتهاي مختلف آن.

10-در آن بخش از موقوفات كه استفاده از آن مستلزم پرداخت وجوهاتي است ، رعايت وضعيت اقشار محروم جامعه لحاظ شده و حقوق افراد مستمند حفظ شود و تحت هيچ عنوان، عاملي همچون درآمدزايي بر ارزشهاي پايدار و ارزشمند انساني غلبه نكند.

11-ارتقاي سطح خدمات رساني در موقوفات به موازات و متناسب با خدمات مشابه در بخش هاي ديگر و با در نظر گرفتن تمهيداتي خاص به منظور موفقيت چشمگيرتر در عرصه رقابتهاي نزديك تجاري و اقتصادي.

12-تغيير ساختار و بهينه سازي مديريت اداره موقوفات و به كارگيري روشهاي نوين مديريتي نقش عمده اي در بهره وري و كارآيي هر چه بيشتر موقوفات خواهد داشت.

13-بررسي راههاي عملي جهت كاهش هزينه هاي ناشي از بهره برداري ( خدمات، تعميرات فرسودگي، بازسازي و … ) موقوفات عامل ديگر براي ارتقاي وضعيت اقتصادي آنها خواهد بود.

14-بررسي امكان مشاركت و سرمايه گذاري مردم در امور مرتبط با موقوفات و بررسي كارشناسانه جهت تعيين نحوه، چگونگي و ميزان اين مشاركت.

ج- راه كارهاي فرهنگي ترويج وقف در جامعه:

براي شكوفايي وقف و گسترش فرهنگ وقف در جامعه تنها يك نهاد يا ارگان مسئول نيست بلكه همه دستگاههاي تبليغي و اجرايي كشور موظفند تا در جهت اعتلاي فرهنگ وقف در جامعه با يكديگر همكاري كرده و زمينه هاي شكوفايي آن را فراهم آورند. سازمان اوقاف و امور خيريه، مبلغان ديني، ائمه جمعه و جماعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان تبليغات اسلامي، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، وزارت فرهنگ و آموزش عالي، وزارت آموزش و پرورش، سازمان صدا و سيما، وزارت كشور و مجلس شوراي اسلامي از جمله نهادها و وزارتخانه هايي هستند كه در چگونگي ترويج و اشاعة فرهنگ وقف در جامعه نقش اساسي دارند. در زير به چند روش جهت ترويج فرهنگ وقف در جامعه اشاره مي شود:

1-يكي از دلايل كم بودن استقبال مردم از اوقاف و وقف كردن، عدم آگاهي مردم نسبت به جايگاه وقف در اسلام و جايگاه اوقاف در جامعه است. مردم با مسائل و موارد مصرف اوقاف آشنايي ندارند. سازمان اوقاف و امور خيريه بايد با انتشار كتاب يا مجله و يا از طريق مبلغان ديني، جايگاه و اهميت وقف را  در جامعه مشخص كند تا زمينة گرايش مردم به وقف فراهم آيد.

2- متاسفانه در كشور ما دربارة وقف كمتر تحقيق و مطالعه صورت گرفته است. انجام تحقيق و مطالعه دربارة اوقاف، به گسترش فرهنگ وقف در جامعه كمك مي كند. تشويق اهل قلم به نوشتن كتاب با موضوع وقف يك راه است.

3-معرفي واقفان گذشته و حال در قالب يك كتاب يا مجله يا مطبوعات به خاطر اين كه انگيزة وقف كردن در مردم پديد آيد و بدانند كه انجام كارهاي خير توسط آنها مورد تقدير جامعه و مسؤولان است.

4-نظارت بر حسن اجراي وقف در جامعه.

5-تهيه فهرست كامل موقوفات كشور از سوي سازمان اوقاف و امور خيريه و معرفي آنها به مردم از طريق مطبوعات و صدا و سيما و يا گنجاندن در كتب درسي براي آشنايي دانش آموزان با موقوفات كشور.

6-در نظر گرفتن مجازات سخت براي كساني كه به موقوفات تعدي و تجاوز مي كنند (توسط مجلس شوراي اسلامي ).

7-در نظر گرفتن امتياز و تسهيلات براي واقفان تا ديگران نيز به انجام وقف مبادرت ورزند. ( توسط مجلس شوراي اسلامي ). [xliii][43]

8-از موقوفات توسط صدا و سيما گزارش تهيه شود و توجيه شود كه اين موقوفات منشأ چه اثرات مثبت اجتماعي و فرهنگي بوده اند و واقفان اين آثار نيز معرفي شوند.

9- رقباتي كه در گذر زمان به علت درآمد كم يا رسيدگي نشدن و اهمال تخريب گرديده اند و موجبات دلسردي مردم و ايجاد ذهنيت منفي مي شوند، به نحو ممكن و در اسرع وقت تبديل به احسن و يا استفاده بهينه شوند و يا با سرمايه گذاري بازسازي گردد تا از وقف، منظره اي نامطلوب رؤيت نشود. [xliv][44]

10- اسامي واقفان در لوحه اي ثبت و بر روي محل موقوفه نصب گردد.

11- يكي از كارهاي مراكز فرهنگي و هنري وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و صدا و سيما بايد صرف نشان دادن هنر وقف در ايران باشد. [xlv][45]

به اميد روزي كه شاهد شكوفايي و گسترش هر چه بيشتر فرهنگ وقف در جامعه باشيم.

فهرست منابع

1-قرآن كريم.

2-مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 12.

3-سليمي فر، مصطفي، نگاهي به وقف و آثار اقتصادي و اجتماعي آن.

4-لطف عطاء، اسد الله، مجله ميراث جاويدان، شمارة 30، نگاهي به وقف در عرصة تحولات جديد.

5-شهابي، علي اكبر، تاريخچة وقف در اسلام.

6-غفوري روز بهاني، ناصر، بررسي منابع درآمدي سازمان اوقاف و امور خيريه، سازمان برنامه و بودجه.

7-جناتي، محمد ابراهيم، مجله ميراث جاويدان، شمارة 27.

8-مير معزي، سيد حسين، نامه مفيد، شمارة 14.

9-امام خميني (ره)، سيد روح الله الموسوي، تحرير الوسيله، ج 2.

10-احمدي، احمد، نامه دكتر احمدي به حجه الاسلام امام جماراني، ميراث جاويدان، شمارة 4.

11-سالك، محمد تقي، سخني دربارة وقف، ميراث جاويدان، شمارة 2.

12-راوندي، مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران، ج 4.

13-منصور، جهانگير، قانون مدني.

14-جزوه سازمان اوقاف و امور خيريه در نظام جمهوري اسلامي ايران به مناسبت هفته دولت، شهريور1375.

15-بزرگي، مهدي، راههاي ترويج فرهنگ وقف، ميراث جاويدان، شمارة 3.

16-شكر خدا، محمد، آثار اجتماعي و اقتصادي وقف، روزنامه جمهوري اسلامي يكشنبه 6/3/1380.

17-صدر، محمد كاظم، اقتصاد صدر اسلام.

18-احمدي ميانجي، علي، اصول مالكيت.

19-عبده تبريزي، حسين، وقف و تشكيل سرمايه در بازار مالي ايران، مجموعه سخنراني ها و مقالات نهمين سمينار بانكداري اسلامي.

20-شهيدي، سيد جعفر، ميراث جاويدان، شماره 2- (نامه اي به مجلة وقف).

21-اميدياني، سيد حسين، راههاي افزايش بهره وري موقوفات، ميراث جاويدان سال 8، شماره 2.

22-سليمي، محمد حسين، نقش تكنولوژي در بهبود بهره وري، مجموعه مقالات و سخنرانيهاي اولين كنگره ملي بهره وري در ايران، 2-4 خرداد 1373.

23-حشمتي رضوي، فضل الله، نقش تشكيلات و برنامه ريزي در بهره وري موقوفات، ميراث جاويدان، شمارة 30.       

 

 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:2  توسط فاطمه حسن پور  | 

 

 

 

 

مقدمه:

امروزه بيشتر روانشناسان تربيتي معتقدندكاركنان مدرسه در سلامت روان دانش‌آموزان داراي نقش هاي حرفه‌اي هستند مسئوليت اولياي مدرسه فقط درپرورش نيروي عقلي و آشنا كردن دانش‌آموزان  به مسائل اجتماعي  و اخلاقي خلاصه  نمي‌شود مدرسه مسئول  تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگارانه و تأمين بلوغ عاطفي و سلامت رواني دانش‌آموزان نيز است.
در مدرسه  فرزندان  دوست داشتن و دوست  داشته  شدن را  تجربه مي‌كنند معلم  با محبت و توجه آنان را در مسير صحيح هدايت مي‌كند دانش‌آموز در مدرسه چگونگي برقراري  روابط درست عاطفي  سازگاري  با ديگران و مسئوليت‌پذيري  را مي‌آموزد و راه هاي مبارزه  با كينه ‌توزي، ديگر  آزاري و حسادت را  ياد مي‌گيرد تحقيقات  متفاوتي كه دراين زمينه انجام شده نشان مي‌دهد رفتار كودكان دبستاني، بستگي بسيار با رفتار معلمان آنها دارد و چنان چه معلمي روش محبت‌آميز همراه با انضباط منطقي را در كلاس خود بكار ببرداز همكاري، علاقه‌مندي و قدرت ابتكار شاگردانش بهره‌مند مي‌شودنقش الگويي معلم و نفوذي كه اودر انضباط دادن به رفتارهاي دانش‌آموزان دارد بر همگان  روشن است ازآن جا كه دانش‌آموزان يكي از الگو هاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي‌دهند، اگر معلم از ويژگي الگودهي خوبي برخوردار باشد مي‌تواند تأثيرات عميقي  در رشد شخصيت و بهداشت رواني دانش‌آموزان باقي بگذارد.

معلمي كه الگوي تعاملي و متعادلي ميان خود و دانش‌آموز برقرار مي‌كند و در اين ارتباط به شخصيت و نيازهاي دانش‌آموزان توجه كافي دارد و كارها را بر اساس استعدادها و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي‌كند، چنين معلمي نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش‌آموزان ايفا خواهد كرديك روان‌شناس به نام كارل راجرز نگرش آزادمنشانه در كلاس را پيشنهاد مي‌كندبه بيان ديگر معلم بايد كودك را بپذيرد هرچند نمي‌تواند رفتار او را بپذيرد. به كودك بايد احترام گذاشت و به عنوان انساني با توانايي‌هاي بالقوه به او ارج نهاد؛ هرچند او كوچك‌تر و ناپخته‌تر، كم‌دانش‌تر و كم‌تجربه‌تر از معلم است. معلم نبايد كوشش خويش را صرف حكمراني بر كودك كند، بلكه بايد سعي در جهت دادن اعمال كودك به سوي پيشرفت موفقيت‌آميز و سازگاري هر چه بيشتر كند

ماهيت اين رابطه كمكي، بستگي به احساسات واقعي معلم دارد. معلم بايد قادر به بيان و ابراز احساسات واقعي خويش باشد تا آن كه كودك بتواند او را به عنوان يك انسان شريف و قابل اعتماد ببيند و نه فردي كه پيوسته چيزي را از او پنهان مي‌داردچنين معلمي در عين حال كه درصدد ايجاد تغيير مطلوب در رفتار كودك است، هرگز براي او تهديدآميز نيست. او نسبت به زندگي گذشته و حال كودك تعصبي ندارد، بلكه آينده كودك را بر حسب توانايي‌هايش در نظر دارد. اگر معلم بتواند به كودك تفهيم كند كه سعي دارد به او كمك كند و اگر بتواند به كودك نشان دهد كه صفات و عادات خوب كودك را مي‌شناسد، بيشتر قادر خواهد بود به نتايج مطلوب دست يابدمهم‌ترين شرط معلم خوب از لحاظ بهداشت رواني اين است كه او با كمال صميميت و خلوص‌نيت، كودكان را دوست بدارد و از رفتار آنان آزرده نشود، بلكه با صبر و حوصله و خوشرويي سعي كند به عمق مشكلات كودكان پي ببرد و در حل اين مسائل تا حد ممكن بكوشدمعلم نبايد تمام تلاش خود را صرف اين كند كه دانش‌آموزان بهترين نمره را كسب كنند، بلكه بايد بكوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسئوليت دهد و حتي‌الامكان در پرورش فكري و رواني و جسماني كودك بكوشدروشي كه اكنون در ارزشيابي تحصيلي به كار مي‌رود، روش نامطلوبي است، زيرا نمرات آنقدر دقيق نيستند كه معلم بتواند ميان 15 و 16 يا 9 و 10 را بخوبي تشخيص دهد، فرق بگذارد؛ بعلاوه هميشه براي شاگرد هدف مطلق كاملي وجود دارد كه او بايد با تمام قوا براي به دست آوردن آن بكوشد مسلماً هيچ دانش‌آموزي قادر نيست موفقيت صددرصد در درس داشته باشد، زيرا حتي خود او نيز تمام مطالب را به طور كامل نمي‌دانددر ضمن از نظر بهداشت رواني نامطلوب است كه تكامل‌جويي را ملاك نظر كودكان قرار دهيم. هدف كودك نبايد رسيدن به حد كمال و برتري‌جويي باشد، بلكه مقصود بايد صرفا كسب دانش باشد تا به وسيله آن شخص براي خود و ديگران سودمند واقع شود. نمره و بويژه نمره عددي، كودكان را به رقابت شديد تحريك مي‌كند، در حالي كه از نظر تربيتي و رواني صحيح نيست هدف عمده تحصيل فقط آرزوي غلبه بر ديگران باشد.

نتايج مضر اين روش (نمره دادن) بيش از همه متوجه افراد كم‌هوش مي‌شود، زيرا آنها به طبع قادر به رقابت با ديگران نيستند و از اين بابت احساس حقارت، حماقت و شكست شديد خواهند كرد. شكست هميشه نامطلوب است و عدم موفقيت پي‌درپي معمولا منجر به رفتار غيرعادي خواهد شد. مؤفقيت تجربه مثبت و مفيدي است و موفقيت مداوم باعث ايجاد تعادل شخصيت و احساس اعتماد به نفس مي‌شوديكي از عوامل سلامت رواني دانش‌آموز، درك شدن او توسط معلمش است. معلم بايد در ارتباط با شاگردان آنچنان رفتاري داشته باشد كه شاگرد تنبل و قوي و فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هر يك از آنان به كلاس درس آمده است امروزه ناله بسياري از دانش‌‌آموزان دبيرستاني از اين منظر بلند شده است و همه فرياد مي‌‌زنندكه معلمان ما را درك نمي‌‌كنندما مي‌‌خواهيم آنان ما را درك كنند. همان‌طور كه هستيم ما را شناسايي كنند. با همه دشواري‌ها، شخصيتهايمان را بشناسند. با همه عيوب و نارساييهايمان، با همه آرمان‌‌ها و انديشه‌هايمان، ما را دريابند. به عبارت ديگر آنها مي‌‌گويند ما ميخواهيم معلمان همه وجود روحي ما را لمس كنند نه اين‌كه تنها به درس دادن قناعت كنندمعلم بايد در‌‌ارتباط با شاگردان‌آنچنان رفتاري داشته باشد‌كه شاگرد تنبل و قوي‌و فقير وغني همه خيال كنندكه معلم به خاطر هر‌يك از آنان به‌كلاس درس‌آمده است اگر شاگرد درك شود شاگرد به آن معلم علاقه‌مند شده به سوي او كشيده خواهد شد. دلش هواي او خواهد كرد، در ديدارش آثار شادماني و نشاط و خرمي موج خواهد زد و اگر به او بگويند كه اين معلم ديگر به اين مدرسه نخواهد آمد اشك چهره او را دربرخواهد گرفت
به نظر گلاسر نظام تعليم و تربيت مدرسه بايد چنان باشد كه در آن هر دانش‌‌آموزي بتواند دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس ارزش را تجربه كند. معلمي كه به مقام انساني كودكان و نوجوانان ارج مي‌‌نهد و نياز به جلب توجه و محبت آنان را در مسير صحيح هدايت مي‌‌كند، همچنين معلمي كه خالصانه سعي دارد آنچه را كه مي‌‌داند به دانش‌‌آموزان بياموزد، نه‌تنها نيازهاي رواني آنان را ارضا مي‌كند، بلكه برقراري روابط صحيح عاطفي، سازگاري با ديگران، مسووليت‌پذيري را نيز به ايشان مي‌‌آموزد. در چنين فضاي تربيتي، افراد به بلوغ عاطفي مي‌رسند و از لحاظ رواني سالم بار مي‌‌آيند.

معلمان در محيط آموزشگاهي مي‌توانند با ارائه ارزش‌هاي صحيح و منطقي بزرگسالان بيشترين كمك را به دانش‌آموزان داشته باشند. دادن پاداش‌هاي مثبت مناسب، شناساندن و تدارك الگو‌هاي صحيح اخلاقي و تربيتي جهت همانندسازي و ياري كردن آنها در يافتن رضايت و خشنودي مواقعي در مدرسه، از اهميتي خاص برخوردار است زيرا كودكان اغلب با كنترل‌هاي دروني نامناسب و اجتماعي شدن‌هاي نامطلوب به مدرسه مي‌آينداگر كمك معلمان نباشد چنين كودكان در مدرسه نيز شكست مي‌خورند و انگيزه بسيار كمي براي پذيرش ارزش‌هاي صحيح مدرسه خواهند داشت و اين روشن است كودكي كه رضايت كافي از مدرسه به دست نياورد، اغلب در همانندسازي با اولياي مدرسه شكست مي‌خورد و با مشكلات انضباطي و تحصيلي مواجه مي‌شود و در نهايت عده زيادي از آنها ترك تحصيل مي‌كنند.

فلسفه تعليم و تربيت عصر ما با سال‌هاي گذشته متفاوت است. به اين معني هدف آموزش و پرورش تنها تعليم دروس و ديگر مطالب فكري نيست، بلكه پرورش جسم و روان به طور كلي، منظور نظر است. برآوردن احتياجات جسماني و اجتماعي رواني كودك قسمت عمده‌‌اي از تربيت او را شامل مي‌‌شود كه از عوامل بسيار مهم پرورش كودك است اگر چه تربيت جسماني كودك در مدارس از سال‌‌ها پيش مقرر شده و امكاناتي در مدارس فراهم آمده، ولي موضوع سلامت فكر اطفال هنوز به شكل صحيح مورد توجه و قبول مدرسه قرار نگرفته و بر اساس اين غفلت درباره بهداشت رواني كودك، مدرسه به طور غيرمستقيم در پيشرفت و ازدياد اختلالات رواني كودكان موثر واقع شده است.بايد بپذيريم مسئوليت اولياي مدرسه به پرورش قواي عقلاني و آشنا كردن دانش‌‌آموزان به ارزش‌‌هاي شناختي، اجتماعي و اخلاقي خلاصه نمي‌‌شود، بلكه اينان مسوول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگار و تأمين بلوغ فكري و سلامت رواني كودكان و نوجوانان نيز هستندهمچنين توجه مربيان و والدين به اين پديده رواني  اجتماعي نه تنها زمينه مساعدي براي شكوفايي استعدادهاي نهفته كودكان و نوجوانان را فراهم مي‌‌آورد، بلكه در بهبود سلامت رواني آنها نيز موثر خواهد بود.

 

 

 

نقش مدرسه در بهداشت رواني دانش‌آموزان‌ :

 

 

 

 

امروزه در نقش و وظايف مدارس بسياري از كشورهاي جهان دگرگوني‌هاي عظيمي رخ داده است. اين تحولات باعث شده تا علاوه بر نقش سنتي مدرسه يعني آموزش صرف و رشد مهارت‌هايي مانند خواندن و نوشتن و اكتساب دانش، نقش پرورش روان و تكامل انسان نيز مورد توجه قرار گيرد. در حال حاضر در بسياري از كشورها، فعاليت‌هاي پرورشي و بهداشتي وسيعي به عهده مدارس گذاشته شده است كه مطالعات، حكايت از نتايج و پيامدهاي مثبت آن مي‌كنددر كشور ما نيز با توجه به خيل عظيم دانش‌آموزان و همچنين نقش سلامت روان و پرورش كودكان و نوجوانان، توجه بيشتر به نقش پرورشي مدارس ضرورت تام دارد. حال، زمان آن است كه بايد با ايجاد زمينه‌هاي مناسب، به ارتقاي بهداشت رواني و سطح سلامت در مدارس پرداخته و شرايطي فراهم شود تا مسوولان مدارس، برنامه‌ريزان و مشاوران، روان‌شناسان و ديگر دست‌اندركاران آموزش و پرورش از طريق آشنايي با موضوعات بهداشت رواني، نونهالان اين آب و خاك را براي دستيابي به روان سالم ياري دهندبهداشت رواني صرفاً در محيط سالم فيزيكي به دست نمي‌آيدبلكه محيط سالم رواني نيز يك اصل مهم است چه بسا كه محيط فيزيكي كودكان سالم و آرام باشد، اما محيط رواني  آن ها  از درون  ناامن  و مضطرب باشد. طبق تعريف سازمان  جهاني بهداشت، بهداشت رواني عبارت است از توانايي كامل براي ايفاي نقش‌هاي اجتماعي، رواني و جسمي. اين سازمان معتقد است كه بهداشت رواني فقط نبودبيماري يا عقب‌ماندگي نيست بنابراين كسي كه احساس ناراحتي نكنداز نظر رواني سالم محسوب مي‌شود.

بهداشت رواني كودكان‌:

بهداشت و سلامت  روان كودكان، موضوعي است كه به توجه جدي نياز دارد. امروزه با استفاده از برنامه‌هاي مختلف مانند آموزش مهارت‌هاي زندگي، آموزش بهداشت رواني، مداخلات بهداشتي مبتني برمدرسه و نيز درمان‌هاي تخصصي مي‌توان به كودكان كمك كرد تا زندگي مفيدتر و رضايتمندانه‌تري داشته باشند.

همه كودكان در زندگي خود با استرس‌هاي شديدي روبه‌رو مي‌شوند كه بخشي از آنها ناشي از تغييرات رشد بهنجار كودكان است، مانند رشد و تغييرات هورموني و همچنين تغييراتي كه در ارتباط با والدين و اجتماع رخ مي‌دهد. استرس‌هاي ديگر، فردي‌تر بوده و شامل فشار براي پيشرفت در مدرسه، نقل و انتقال خانواده، تغيير مدرسه، نزاع والدين، طلاق يا فشار براي سوءاستفاده ازمواد است بسياري از كودكان بدون اين‌كه دچار مشكلات رفتاري يا تحصيلي جدي شوند، اين دوره را پشت سر مي‌گذارند و اين امر به علت تركيب عواملي چون مهارت‌هاي مقابله‌اي موفقيت‌آميز، ميزان حمايت‌هاي قابل دسترس و ميزان استرس‌هاي محيطي (كه با آن روبه‌رو شده‌اند) است. متاسفانه تعيين كودكاني كه مشكلات بهداشتي دارند، تا پيش از بروز مشكل امكان‌پذير نيست بنابراين در برنامه‌ريزي‌هاي بهداشتي همه كودكان و نوجوانان بايد مدنظر قرار گيرند و دامنه گسترده‌اي از مداخلات، از آموزش مهارت‌هايي براي سلامت روان تا مداخلات اختصاصي بهداشت روان به كار گرفته شودتقريباً يك پنجم كودكان بدون در نظر گرفتن اين‌كه كجا و چگونه زندگي مي‌كنند، در دوران كودكي دچار اختلالات رفتاري هيجاني مي‌شوند. حتي با محافظه‌كارانه‌ترين برآورد هم مي‌توان ادعا كرد كه 10‌درصد كل كودكان، زماني در طول اين دوره دچار آشفتگي‌هاي رواني مي‌شوند كه با آسيب‌هاي جدي همراه است و مدرسه، در زندگي بسياري از كودكان نقش اساسي دارد و در رشد بالقوه آنان موثر است، بويژه هنگامي كه خانواده از ايفاي نقش‌هاي اساسي خود ناتوان باشد. بنابراين، مدارس براي بسياري از كودكان، حساس‌ترين و مناسب‌ترين نقطه مداخلات بهداشت رواني است. از آنجا كه همه كودكان، بخصوص كودكان در معرض خطر وارد مدرسه نمي‌شوند يا مدرسه را ترك مي‌كنند، براي ماندن اين كودكان در مدرسه يا دسترسي به كودكاني كه مدرسه نمي‌روند، بايد به فكر استراتژي‌هاي ديگر بود. در جهت تأمين نيازهاي كودكان و نوجوانان، بايد بين نهادهاي جامعه‌نگر، نهادهاي جوانان و سازمان‌هاي ورزشي، نهادهاي مذهبي، موزه‌ها، پارك‌ها و كتابخانه‌ها و... از يك سو و خانواده، مدرسه، سازمان‌هاي بهداشتي، رسانه‌هاي گروهي و دولت از سوي ديگر، همكاري و فعاليت مشترك ايجاد شود.

نقش مدارس در ارتقاي بهداشت روان‌:

مدرسه براي بهبود زندگي بسياري از كودكان و نوجوانان فرصت بسيار مناسبي فراهم مي‌كند. به موازات حركت ملت‌ها در جهت آموزش همگاني، نقش مدارس در ارائه خدماتي مانند خدمات بهداشت رواني در امور تحصيل، اهميت روزافزون يافته است. در حال حاضر، مدارس با حمايت كامل خانواده و اجتماع، بهترين محل براي برنامه‌هاي جامع بهداشت رواني به شمار مي‌رود، زيرا:

- تقريباً تمام كودكان در دوره‌اي از زندگي خود به مدرسه مي‌روند.

- مدارس، قويترين زمان اجتماعي و آموزشي قابل دسترسي براي مداخله هستند.

- مدارس اثر عميقي بر كودكان، خانواده‌ها و اجتماع مي‌گذارند.

- مدارس مانند شبكه‌اي امن، از كودكان در برابر خطراتي كه بر يادگيري، رشد و سلامت رواني، اجتماعي تأثير مي‌گذارد، محافظت مي‌كنند.

- مدرسه همگام با خانواده، نقش تعيين‌كننده‌اي در ايجاد يا تخريب عزت نفس كودك و احساس شايستگي آنان دارد.

- توانايي و انگيزه كودكان براي ماندن در مدرسه، يادگيري و استفاده از آموزه‌هايشان، متأثر از سلامت روان آنان است.

محيط مؤسسه آموزشي، در سطوح مختلف كودكستان، دبستان،دبيرستان و دانشگاه از عواملي هستند كه تأثير اساسي در بهداشت رواني افراد دارند. كار آموزش و پرورش در آموزشگاه‌ها،در واقع دنباله كار پرورش شخصيت افراد در محيط خانواده است. كودكان در محيط آموزشگاه‌ها ياد مي‌گيرند كه چگونه رفتار اجتماعي داشته باشند و نقش خود را در اجتماع ايفا كنند. آنان مي‌آموزند در چه محدوده‌اي بينديشند و حس همكاري داشته باشند. اين محيط مي‌تواند ارتباط درستي با كودك برقرار كند. او را آماده پذيرش مسووليت، تصميم‌گيري و حل مسائل زندگي سازد. كودكاني كه تازه به محيط آموزشگاه پا مي‌گذارند، مسلما مشكلاتي مانند پيوستگي اخلاقي دارند؛ يعني هريك از كودكان، در

محيط خانوادگي خاص خود تربيت شده‌اند و والدين آنها سليقه‌هاي تربيتي متفاوتي دارند. مربيان و آموزگاران بايد با درايت خود، اين مسائل را درك كنند و كودكان را با محيط جديد تطبيق دهند. آموزشگاه، محيطي نيست كه فقط مسائل و مطالبي به كودك القا شود؛ بلكه در اين محيط، اخلاق و رفتار كودك نيز تكوين مي‌يابد. مهم‌ترين تمايلات بنيادي كودكان، بنا به تعلق داشتن و احساس امنيت، ناشي از نياز به ارزشمند بودن است. كودكي كه به مدرسه مي‌رود، به دنبال احساس تعلق  مشابه آنچه در خانه تجربه كرده است ‌ مي‌گردد و در صورتي كه در خانواده به اين احساس دست نيافته باشد، در پي جبران آن در مدرسه است. هرگاه نتواند در گروه همسن خود، به احساس ارزشمند بودن برسد، براي نشان دادن اين كه فرد باارزشي است، درصدد جلب توجه ديگران برمي‌آيد. اين جلب توجه، ممكن است به شيوه‌هاي مختلفي بروز كند. برخي كودكان از طريق پيشرفت تحصيلي، ورزشي و  اجتماعي، اين نياز را در خود رفع مي‌كنند. كودكي كه محروميت خود را به صورت پرخاشگري نشان مي‌دهد، در كلاس اختلال به وجود مي‌آورد و باعث ناراحتي معلم و مدير مدرسه مي‌شود؛ كودكي كه خشم خود را فرو مي‌خورد، بندرت بي‌انضباط مي‌شود؛ ولي اختلال شخصيت در او، بيشتر از كودكي است كه عناد خود را آشكار مي‌سازد. معمولا دلايل ناسازگاري در كلاس درس، روشن است. هر كودكي ميل به موفقيت دارد؛ ولي اگر وظايف او، خارج از حدود استعداد و علاقه‌اش باشد، احساس ناكامي و بي‌حوصلگي خواهد كرد. اين احساس محروميت، آزاردهنده است و او بايد به گونه‌اي آن را جبران كند. اين عمل، جبران ممكن است به صورت آزار رساندن به معلم، تخريب كتاب و صندلي و نيز اذيت كردن همكلاسي‌ها جلوه نمايد. هر كودكي دوست دارد ديگران و بخصوص معلم و همكلاسي‌هايش بدانند كه او بااستعداد است؛ هرچند تا حدي هم كم‌استعداد باشد، بايد به طور كلي او را همان طور كه هست، قبول كنند. اين پذيرش از طرف ديگران و معلم، به او احساس اعتماد به نفس و اطمينان خاطر مي‌بخشد و او را شخصي باارزش نشان مي‌دهد.

نقش معلم در بهداشت رواني كودكان‌:

تحقيقات گوناگون در اين زمينه نشان مي‌دهد رفتار اطفال دبستاني بسيار به رفتار معلمان آنها بستگي دارد، چنانچه معلمي روش محبت‌آميز همراه با انضباط منطقي در كلاس خود به كار گيرد، از همكاري، علاقه‌مندي و قدرت ابتكار شاگردانش بهره‌مند خواهد شد. برعكس، معلمي كه از روش پرخاشگرانه و زور و تهديد استفاده مي‌كند، شاگردانش نيز با بي‌انضباطي در كلاس، بي‌توجهي به درس و پرخاشگري صريح ظاهر مي‌شوند. چنين معلمي نمي‌تواند منبع دانش براي اطفال باشد و اگر از طريق تنبيه و پرخاشگري هم بتواند انضباط را در كلاس حاكم سازد، چنين حالتي پايدار نخواهد بود و نمي‌تواند احساس همكاري و علاقه‌مندي در شاگردان به وجود آورد. ميل به پيشرفت درسي در اغلب كودكان وجود دارد و اين تمايل تنها هنگامي ارضا مي‌شود كه هدف‌هاي مورد نظر كودك خارج از دسترس او نباشد. تلاش معلم نبايد تنها به اين منجر شود كه دانش‌آموزان بهترين نمره را كسب كنند؛ بلكه بايد بكوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسووليت دهد و تا حد امكان به پرورش فكري، رواني و جسماني كودك بپردازد. معلمان در محيط آموزشگاهي مي‌توانند با ارائه ارزش‌هاي صحيح و منطقي بزرگسالان، به دانش‌آموزان به نحو احسن كمك كنند. دادن پاداش مناسب، شناساندن و تدارك مدل‌هاي درست اخلاق و تربيتي جهت همانندسازي و ياري كردن آنها جهت رضايت داشتن از محيط مدرسه، از اهميت خاصي برخوردار است، زيرا كودكان اغلب با كنترل دروني نامناسب و اجتماعي شدن‌ نامطلوب به مدرسه مي‌آيند. اگر كمك معلمان نباشد، چنين كودكان در مدرسه نيز شكست مي‌خورند و انگيزه بسيار كمي براي پذيرش ارزش‌هاي صحيح مدرسه خواهند داشت؛ كودكي كه رضايت كافي از مدرسه به دست نياورد، اغلب در همانندسازي با اولياي مدرسه شكست مي‌خورد و با مشكلات منضبطي و تحصيلي مواجه مي‌شود و در نهايت، عده زيادي از آنها ترك تحصيل مي‌كنند.

بهداشت رواني و نقش مدرسه و معلم درايجاد بهداشت رواني دانش آموزان :
پس از بدست آوردن اطلاعات در مورد مفهوم روانشناسي سلامت، ممكن است اين سؤال به ذهن شما خطور كند كه چگونه مي توانيم از بروز اختلالات رواني جلوگيري كنيم و يا در صورت بروز اختلال  رواني اثرات آن را به حداقل برسانيم تا ميزان آسيب آن را بر فرد و جامعه كاهش  دهيم اگر  بهترين  دفاع، تهاجم  خوب است بنابراين  ارتقاي سلامت نيز بهترين شكل بهداشت رواني به شمار مي آيد. سازمان جهاني بهداشت، بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند  « فرآيند تواناسازي مردم براي بهبود افزايش تسلط بر سلامتشان ». ديگر متخصصان  بهداشت ، بهداشت رواني را به اين صورت تعريف كرده اند، علم و هنر كمك به مردم براي تغيير  شيوه ي زندگيشان  به منظور رسيدن  به كمال مطلوب سلامتي» عنصراساسي در هر تعريفي كه از بهداشت رواني ارائه مي شود مفهوم پيشگيري است. كه با مفهوم آن آشنا مي شويم.

 پيش گيري :

پيشگيري را مي توان از دو ديدگاه بررسي كرد :‌ ديدگاه موقعيت مدار و ديدگاه فرد مدار. در ديدگاه  پيش گيري موقعيت مدار ، تلاش  متخصصان بهداشت و سلامت رواني متوجه كاهش علل محيطي و موقعيتي  رفتار غيرعادي  است  و در ديدگاه پيش گيري فردمدار بر تواناييهاي فرد در مقابله  با شرايطي كه امكان دارد به رفتار ناسازگار منجر گردد تأكيد مي شوددر ديدگاه پيش گيري موقعيت مدار در پي تغيير محيط باشيم بطور مثال سعي ميكنيم ميزان ناكاميهاي فرد رادر خانواده ، مدرسه و محيط كار به حداقل برسانيم  و يا ميزان فشار رواني را با پائين آوردن ميزان انتظارات محيط از فرد كاهش دهيم درپيش گيري فرد مدار تلاش مي كنيم تا به فرد كمك كنيم تا انواع  روش هاي مقابله با ناكاميها و فشار رواني را بياموزد تا بتواند در قبال انواع گوناگون موقعيت فشار آور مقاومت كند پيش گيري را چه با ديدگاه موقعيت مدار  و چه  با ديدگاه فردمدار، مي توان در سه سطح انجام داد :

پيشگيري سطح اول ، پيش گيري سطح دوم، پيش گيري سطح سوم .

پيش گيري سطح اول : در پيشگيري سطح اول كاهش موارد جديد اختلال رواني در يك جامعه مورد توجه قرار دارد بطور مثال اگر دانستيم كه بسياري از اختلالات رواني ناشي از فشار رواني و ناكاميهاي فرد در زندگي اجتماعي است ميتوانيم با دادن آگاهي و آموزش، ساير افراد رادر مقابل استرس و فشارهاي روزمره مقاوم نمائيم امروزه از طريق آموزشهاي رسمي و يا  از طريق آموزش غيررسمي   ( رسانه هاي جمعي، راديو تلويزيون ، روزنامه و مجلات) توانسته اند ميزان ابتلا به اختلالات رواني را كاهش دهند.
پيش گيري سطح دوم :
در پيش گيري سطح  دوم هدف كاهش زمان و ميزان  ناتوان كنندگي يك  اختلال رواني است درپيشگيري سطح دوم  هدف اوليه درمان كامل يك اختلال است  ولي هدف ثانويه مي تواند كنترل بيماري باشد در حاليكه پيش گيري سطح اول، هدف جلوگيري از ابتلاي جمعيت سالم  و عادي  ه اختلال رواني است . در پيش گيري  سطح دوم ، درمان  بر روي جمعيت مبتلا متمركز ميشود در اين پيشگيري بااقدامات درماني مناسب كه شامل تشخيص و اتخاذ شيوه هاي مناسب براي درمان مي شود، در قدم اول از گسترش بيماري جلوگيري كرده و در عين حال سعي براي كنترل و درمان كامل بيماري مي كنند. 

پيش گيري سطح سوم :
هدف پيش گيري سطح سوم كاهش آسيب هايي است كه در نتيجه اختلال حاصل شده است براساس اين پيشگيري ازطريق توان بخشي وممارست هاي اجتماعي مي توان ميزان آسيب را به حداقل رساندهر چند كه ممكن است هيچگاه بهبودي كامل حاصل نشودبراي مثال  پس از مرگ يكي  از نزديكان ،  فشار  رواني  بر نزديكان  ايجاد  مي شود كه امكان جلوگيري از آن وجود ندارد مشاوره يا گروه درماني بعد از اين گونه حوادث ممكن است حمايت هاي اجتماعي مناسبي را فراهم سازد كه آسيب پذيري فرد را در برابر فشار رواني كاهش دهد.

نقش مدرسه و معلم درايجاد بهداشت رواني دانش آموزان :
اگر بهترين دفاع، تهاجمِ خوب است، بنابراين ارتقاي سلامت نيز بهترين شكل بهداشت رواني به شمار مي آيد. علم و هنر كمك به مردم براي شيوه ي زندگيشان براي رسيدن به كمال مطلوب سلامتي را بهداشت رواني مي گويند.
عنصر اصلي در بهداشت رواني پيشگيري است بدين معني كه متخصصان بهداشت رواني تلاش مي كنند كه طوري برنامه ريزي بكنند  تا هيچ  فردي به بيماري رواني مبتلا نگردد. باانجام اقدامات پيشگيرانه درسطوح سه گانه آن مي توان ميزان و شدت بيماري رواني را تا حد قابل ملاحظه اي كاهش داد.
درعصر ما اين امرمسلّم شده است كه رفتار افراد بشر نتيجة موقعيتهاوعوامل متعددي است كه مهم ترين آنها خانواده، اجتماع و مدرسه است. اگر خانواده،مدرسه و اجنماع هر يك وظايف خود  را به خوبي انجام  دهند، شانس موفقيت كودك در زمان بلوغ و بزرگسالي افزايش خواهديافت وبالعكس چنانچه اين سه عامل ازانجام وظايف خود به طريق مناسبي قصورورزند،سازگاري فرددر دوران جواني وبزرگسالي بسيار دشوار و گاه نيز غير ممكن خواهد شد.
كودكان و نوجوانان در سنين بين 16 تا 18 سالگي به طور متوسط 12000 ساعت را در مدرسه مي گذرانند. پس از خانواده، مدارس،كانون اصلي زندگي به شمار مي رود و فعاليت هاي مدرسه اي در زندگي اين گروه سني به صورت فعاليت اصلي در مي آيد. تحقيقات نشان داده اند كه مدرسه شكل  دهنده ي ساختارهاي شخصيتي و رواني دانش آموزان است. مدرسه محيطي است كه دانش آموز در آنجا،محبوبيت،انزوا،طرد و … را تجربه مي كند.بهترين و مؤثر ترين فرد در هر مؤسسه تربيتي ويا مدرسه، معلم است. نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن  به رفتارهاي دانش آموزان  دارد، برهمگان روشن است. از آن جايي كه دانش آموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي دهنداگر معلم از ويژگي الگو دهي خوبي برخوردار باشدميتواند تأثيرات عميقي دررشدشخصيت دانش آموزان باقي بگذاردالگوها مستبدانه يا قدرت مدارانه و يا در نقطه  مقابل آن الگوهاي رها كننده معلّم، نقش مخرّبي را درشكل گيري شخصيت پرخاشگرانه ي دانش آموزان خواهد داشت. در حالي كه الگوهاي تعاملي و متعادل بين معلم و دانش آموزان كه در آن معلم به شخصيت واحتياجات اساسي دانش آموزان توجه كافي مبذول مي داردو كارها را بر طبق استعداد و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي كند، نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش آموزان ايفا خواهد كرد.
اگرمدرسه وبويژه معلم درمدرسه نتواندنقش مثبت خودرادربهداشت رواني دانش آموزان به خوبي ايفا كند،خود مدرسه به شرط فراهم بودن عوامل ديگري همچون عوامل خانگي و اجتماعي  ديگر در ايجاد اختلال هاي رواني مي تواند مؤثر باشد. دشواري هاي رفتاري دانش آموزان ازقبيل پرخاشگري، انزوا طلبي، ترس هاي مرضي تا حدودي ناشي از رفتار هاي نا مناسب كارگزاران تعليم و تربيت در مدرسه مي باشد. در اين گونه موارد از طريق آموزش هاي لازم ،يعني آموزش بهداشت رواني به كارگزاران تعليم و تربيت تا حدودي مي توان از بروز اين گونه اختلالها جلوگيري كرد.

نقش تربیت بدنی و ورزش در بهداشت روانی و رشد فکری دانش آموزان :

تربیت بدنی و ورزش درمفهوم  کلی کلمه یک پدیده اجتماعی  است که  با  اعتلای آن
 روابط افراد  جامعه وسلامت جسم وروح آنها استحکام می یابد.بنابراین ،روابط اجتماعی و تربیت بدنی وورزش بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند ودرتأمین بهداشت روانی کودک و نوجوان و هم چنین درجهت گیری مطلوب جامعه بسیار مؤثر می باشد براساس تحقیقات کارشناسان سازمان بهداشت جهانی در کشورهای صنعتی حدود ده درصد از افراد جامعه به نوعی به اختلال روانی مبتلا هستند از این رو بهداشت روانی که هدف آن سالم سازی محیط روانی و  پیش گیری از اختلالات روانی است  از اهمیت شا یانی  برخوردار است همان گونه که بیماری های جسمانی سلامت جسم انسان را تهدید می کند برای سلامت روانی نیز خطراتی غیر قابل اجتنابی وجود  دارد در زندگی  هر شخصی لحظات حساس ،موقعیتها و پیش آمدهای ناگوار وجود دارد. چگونگی تاثیر این گونه رویدادها بر روی شخص و نحوه برخورد شخص با آن ها از نقطه نظرات سلامت روان بسیار حائز اهمیت است خانواده، مدرسه ، جامعه سه عامل مهم در بروز و ظهور بیماریهای روانی محسوب می شوند .نتیجتا" در هر برنامه و طرح بهداشت روانی باید هر سه عامل فوق مورد توجه قرار گیرندمحیط روانی انسان شامل کلیه عواملی است که روی رفتار وی اثر می گذارد بسیاری از آشفتگیها وسرگشتگی های روانی واعتیاد نتیجه روابط شخص با افراد خانواده و اجتماع است . بنابراین در پیشرفت بهداشت روانی هر جامعه ،کلیه افراد آن از هر طبقه و گروهی اعم از مقامات  مذهبی ، اداری،آموزشی و قضایی وظایف  خطیری  را برعهده دارندبهداشت روان کودکان بخصوص بهداشت روان دانش آموزان است که یک سوم کل جمعیت را تشکیل می دهند مهم جلوه می کند هر روز صبح بچه ها را به دست مکان آموزشی به نام  مدرسه می سپاریم و ظهر  و یا عصر آن ها  را تحویل می گیریم . در این مدت  چه اتفاقاتی ممکن است  برای آن ها رخ دهد؟  باید کاری  کرد که بچه ها در این مدت آسیب نبینند از کجا باید آغاز کرد؟ باید ازمدرسه آغاز کرد، زیرا کودک تا هفت سالگی در آغوش خانواده است و از۷تا۱۸ سالگی دراختیارمدرسه قرارمیگیرد.شخصیت یک فردهم تا قبل از۱۸سالگی شکل می گیرد یعنی نمی توان گفت که یک فرد تا ۱۸ سالگی طبیعی بوده اما بعد از آن دچار اختلال شده است از این رو، بسیار مهم است که مربیان یا ا فرادی که با بچه های سنین مدرسه سروکار دارند، بدانند که چگونه با بچه ها صحبت کنند بهداشت روانی عبارت ازپیش گیری از پیدایش بیماری های روانی و سالم سازی محیط روانی است تا افراد جامعه بتوانند  با برخورداری از هر یک روان متعادل با عوامل محیط  خود روابط صحیح برقرار کرده ودر راه رسیدن به هدف های متعالی خود پیروزشوند بهداشت روانی مشمول عام دارد وشامل کلیه افراد و گروه های جامعه است وتنها منحصربه بیماران روانی نیست بعبارت دیگر بهداشت روانی یک امرهمگانی است و به تمام طبقات و گروهها اعم از پیرو جوان وکودک وبزرگ مربوط میشودفعالیت اصلی در مورد  بهداشت  روانی  این  است که  اساساً  نباید گذاشت  بیماری  روانی  به وجود آیداگرناراحتی عصبی ناشی ازفشارهای درونی یا محیطی حادث شد باید پیشگیری کرد که تبدیل به ناراحتی روانی نشود گروهی ازمحققان  بر این  باورند که فشارهای روحی،
ذهنی و عاطفی  می توانند تقریبا  تمام بیماری هایی را که  به صورت ژنتیکی فرد مستعد آنهاست بوجود بیاورند. این بیماری ها شامل:آسم،سرطان،اختلالات و آشفتگی گوارش وامراض قلبی می شود تمام این بیماریها و همچنین دیگر بیماریهایی که در خانواده شایع  بوده اند. آنچه که مسلم است جامعه نمی تواند و نباید موضوع بیماریهای روانی را امری شوخی وسرسری تلقی کند. جامعه نیاز به انسان هایی دارد که نه تنها از سلامت جسمانی برخوردار  باشند بلکه  از سلامت  روانی نیز  بهرمند  باشند. از آن جا که منشاء بسیاری از ناراحتیهای روانی ، خانواده ، مدرسه واجتماع ودر بعضی مواردسستی مبانی اعتقادی خود شخص است . باید در فعالیت های  بهداشت  روانی به همه عوامل فوق توجه لازم مبذول گردد. و در ارائه چنین خدمت مردمی باید مدارس، دانشگاهها ، مساجد ، بازار ، کوچه و خیابان به مراکز آموزش متقابل وکمک اخلاقی ،معنوی و انسانی مبدل شوند ودرارتباط صحیح با مردم قرار گیرند  تربیت بدنی  وزارت اموزش و پرورش در پی تحقیق سیاست های خود مبنی بر ایجاد  فرصت و زمینه درکسب سلامتی جسمانی وروانی دانش آموزان پسر و دختر آموزشگاه های کشور از طریق فعالیت های ورزشی همواره تلاش دارد تا با اقوال  نظری و افعال  عملی ، اذهان  عموم ، والدین ، مدیران  مدارس ، مربیان  ورزش ، مسئولین کشور و دست اندرکاران علم تربیت را متوجه این پدیده با ارزش یعنی سلامت

 تن و روان بنماید  ورزش عبارت است  از حرکت منظم  ومکرر بدنی برای دست یابی به توانایی ، چالاکی  و سلامت بیشتر واز طرفی بهداشت روانی مبتنی  بر سه اصل است که عبارتند از :
1) نگاه داشتن وتامین سلامت فکر ۲) ریشه کنی عوامل بیماری زا وجلوگیری از ابتلا به اختلالات  روانی  .  ۳)  ایجاد  زمینه  مناسب و مساعد  برای رشد  و شکفتن شخصیت و استعداد ها تا کمال ظرفیت آنها  .

تأثیر ورزش در رشد وپرورش اجتماعی کودکان ونوجوانان :
فعالیت های ورزشی فرصتی را ایجاد می کند که افراد با تعامل یکدیگر هدفها را مشخص می کند ووظیفه ای را به عهده گرفته واز  نتیجه کار گروهی  بهرمند می شوند دراین میان بازی بعنوان یکی ازاجزای مهم تربیت بدنی دارای نیروی بالقوه ای است که به کودکان و نوجوانان در برقراری رابطه  بهتر و ایجاد  یک نیروی  اجتماعی پویا  در جامعه کمک می کند کاول در تأمین نیازهای فردی و اجتماعی در تحیقات خود بر کودکان آمریکایی، به این نتیجه رسید که بازیهاوورزشها وفعالیتهای مشابه به کودکان و نوجوانان می آموزد که خود را در گروه به صورت یک عضوفعال در آورندوبه عنوان یک عضو مورد قبول واقع شوند و آنها از این طریق د ست به تجربه های اکتسابی زده و نیازبه تعلق اجتماعی خویش را ارضا نموده و با اصلاح مناسبا ت اجتماعی به ایجادآرامش خاطردست می یابند که این امردررشد وتامین بهداشت روانی آنان بسیار مؤثر می باشددرنهایت، نقش سازنده و فوائد ورزشهای جمعی دررشد اجتماعی و تامین بهداشت روانی کودکان ونوجوانان را فهرست وار ذکر می نماید: ۱) تقویت حس همکاری و تعاون .۲) قدرت اراده وتصمیم گیری.

۳) ایجاد وتقویت قدرت ابتکار. ۴) از بین بردن روحیه بی تفاوتی و ایجاد انگیزه پیروزی . ۵) رعایت حقوق دیگران . ۶) اجتماعی نمودن ودرمان انز واطلبی.

 تأثیر ورزش در ارضای نیازهای روانی کودکان ونوجوانان:
 فرد انسانی علاوه برنیازهای جسمانی که استمرار ذات اوراموجب می وند دارای نیازهای عاطفی از قبیل محبت، امنیت، احساس ارزش، تعلق  به گروه، بیان  و ابراز خود، پیشرفت، پذیرفتگی و نیازهای  شناختی وزیباشناسی نیزمی باشدعدم ارضای این نیازها موجب بروز مشکلات در بزرگسالی شده و منشاء اختلا لات ونابسامانیهای روانی آن دوران می گردد وموجبات غلیان هیجانات درونی فرد را فراهم می آورددر نتیجه این اختلالات،ا فسردگی  خمودی، خستگی، پریشانی به  فرد دست می دهد و او را در انجام  امور محوله  بی تفکر وکم کار و ضعیف می سازد تربیت بدنی وورزش به عنوان وسیله ای موثر جهت پاسخ به نیازهای روانی محسوب  می گردد که کودکان و نوجوانان می توانند با  بهره گیری از آن به ارضای  نیازهای خودبپردازد وتمایلات درونی خود رابیان داردهمچنین کسب تجربیات لازم در زمینه های گوناگون فعالیتهای ورزشی مطابق  بااستعداد وعلاقمندی خودکودکان و نوجوانان را قادر می سازد تا  به شیوه ای مثبت به ابراز خود  بپردازد و توانایی وکارایی خود راآشکار سازند. بدین ترتیب ،مقبولیت فرد توسط دیگران به میزان قابل ملاحظه ای افزایش  یافته  و نیاز به عزت نفس و احساس ارزش درآ نان ارضا  خواهد شد. مشارکت و همکاری کودکان در ارائه یک فعالیت ورزش جمعی وسیله ای مناسب جهت ارضای تمایلات تعلق به گروه وتقویت روح تعاون وحس همکاری در آنان به شمار می رود.این عامل ،شرایط مناسبی جهت ابراز محبت متقابل وبهره گیری از محبت یکدیگررا فراهم می آورد. علاوه بر این آثار وفعالیتهای سودمند ورزش موجب افزایش دانش واطلاعات ،راهنمای  غیرمستقیم  در حل  مشکلات و آشکار نمودن  نحوه  نگرش صحیح به امور و عواقب ناگوار می گردد لذا ورزش تأثیراتی مطلوبی در ارضای نیازهای شناختی وپرورش روح زیباشناسی فردخواهدداشت وازاین طریق براحساس امنیت کودکان و نوجوانان می

 افزاید وموجبات کاهش ورفع فشارها،
برطرف کردن ترسها واضطرابها،گشودن عقده هاوکسب رضایت وتامین بهداشت روانی کودکان ونوجوانان می کند.
تأثیر ورزش در پرورش استعدادها ورشد علاقه مندی کودکان و نوجوانان:
نیازو استعداد را می توان مبدأ حرکت انسان به سوی تکامل و تعالی انسان معرفی کرد درمسیررشد و تکامل انسان،باید استعدادهای نهفته دردرون اورا شناخت وبارور کرد.مسلم است که بهترین زمان کسب توانایی، دوران نوجوانی است.از نظر فلسفی،علمی و تحقیقاتی بهترین وسیله برای کمک به نوجوانان در کسب قابلیت ها ،حرکت،بازی و ورزش می باشد. در کنار کسب تواناییها ،استعدادها شکوفا می شوند .هر انسانی استعداد های گوناگونی داردبا بهره گیری صحیح ازبازی وورزش می توان استعدادهای ذهنی،عقلی،ادراکی،جسمانی و مهارتی را در کودکان و نوجوانان رشد داد ودر اثر ان ظرفیتهای اخلاقی،تربیتی،عاطفی واجتماعی آنها را بالا برددر اثر اجرای فعالیتها و بر نامه های ورزشی هم استعدادهای تحصیلی رشد خواهد کردوهم استعداد های ورزشی. به طوری که تحقیقات انجام شده در ایران نشان می دهد  بین شرکت در فعالیت های ورزشی و استعدادهای  تحصیلی رابطه مثبتی وجود  دارد واین  یافته ها مؤید این امر است که نو جوانان در محیط ورزشی"یاد می گیرد که ماهرانه حرکت کند" و در مسیر یاد گرفتن ،استعداد های او شناخته می شود ارزش و تأثیر مهم دیگری که بازیها و ورزشها در زندگی کودکان و نوجوانان دارند این است که پرورش استعداد ها موجب رشد علاقه مندی های انان می گردد که این امر در زندگی واز جهت رشد وتامین بهداشت روانی ارزش فراوانی برای کودکان و نوجوانان دارد.تجربه های حاصل از فعالیت های ورزشی در ایجاد رغبتها و تمایلات وپی بردن به تواناییها واستعدادها که ازمبانی بهداشت روانی فرد به شمار می روند، اثرات سودمندی داشته وبنا به گزارش مشاوران مدارس علاقه مندی ها و گرایشات طبیعی به فعالیتهای ورزشی وسرگرمی ها به صورت وسیله ای برای شناخت خود  ومحیط  و ابزاری  برای ارضای  نیازها وپرورش استعدادها ورشد علاقه مندی ورهنمونی برای زندگی تحصیلی و شغلی اینده کودکان و نوجوانان بکار برده می شود.

 

 تاثیر ورزش در رشد وپرورش اخلاقی کودکان و نوجوانان:
منظور از جنبه اخلاقی،جهت دادن به تمایلات وانگیزه های کودک ونوجوان است تا بتوان ازاین طریق اورادرمسیر صحیح هدایت قرار داد.کودک و نوجوان از نظر اخلاقی بی طرف است و بیشتر از جنبه های فطری و غریزی خود متاثر می شود .اعمال وخواسته های او  هم تحت تأ ثیر نیازهای  زیستی و غریزی و بازی  قرار دارد  به این ترتیب، بازی،میدان تمرینی برای ارزشگذاری و جهت گیری تمام رغبتها،هیجانهاوعواطف و گرایشهای فطری کودک است و مفاهیمی چون  نوع دوستی، تعاون، ایثار،صبر و استقامت را به طور ناخود آگاه  به او می آموزند.  مهم ترین عاملی که  انگیزه های کودک را در مسیر رشد صحیح قرار می دهدگنجاندن  ارزش های  اخلاقی در  بطن  بازی ها  و  ورزش های  نشاط انگیز است.این ارزشها باعث می شوند که کودکان ونوجوانان از بازی لذت ببرند وبرای رسیدن به انها تلاش کنند کودکان و نوجوانان  در مو قعیت لذت ناشی از بازی و ورزش با معانی ارزش های اخلاقی هماهنگی و ارتباط برقرار می کنند این ارتباط  بین ورزش و لذت پلی است تا کودک را عادتاً در زندگی فردی معتقد و مقید به اصول اخلاقی بار اوردتجارب ورزشی، روند تمایلات مثبت و رضایت خاطر افراد را بهبود  داده و موجب رشد سجایا و خصایل اخلاقی و موجب اصلاح رفتارهای نا شایست می گردد  وافراد را  نسبت به خود مهربان ، خوش عاطفه و از نظر احساس مسئولیت ، احترام به قانون وتلطیف عواطف فردی واجتماعی و به طورکلی در حصول   به اهداف  بهداشت  روانی  می سازد. سلامت روانی وضعیت مطلوب تنظیم هیجانها ،صفتها وحالتها است . حرکت به شکل بازی تحت نظارت تربیتی مدرسه  فرصتی مناسبی را  برای تنظیم  این هیجانات فراهم می کند و نهایتا ًسلامت روانی کودکان را افزایش داده باعث رشد و تعالی آنان می گردد.

نقش مدارس در ارتقاي بهداشت روان:
مدرسه  براي  بهبود زندگي  بسياري از كودكان  و  نوجوانان  فرصت بسيار مناسبي فراهم مي‌كند به موازات حركت ملتها در جهت آموزش همگاني، نقش مدارس در ارائه خدماتي مانند خدمات بهداشت رواني در امور تحصيل، اهميت روزافزون يافته است.
 در حال حاضر، مدارس با حمايت  كامل خانواده و اجتماع ، بهترين  محل براي برنامه‌هاي جامع بهداشت رواني به شمار مي‌رود، زيرا:
- تقريباً تمام كودكان در دوره‌اي از زندگي خود به مدرسه مي‌روند.
- مدارس، قوي‌ترين سازمان اجتماعي و آموزشي قابل دسترسي براي مداخله هستند.
- مدارس اثر عميقي بر كودكان، خانواده‌ها و اجتماع مي‌گذارند.
- مدارس مانند شبكه‌اي امن، از كودكان در برابر خطراتي كه بر يادگيري، رشد و سلامت رواني، اجتماعي تأثير مي‌گذارد، محافظت مي‌كنند.
- مدرسه همگام با خانواده، نقش تعيين‌كننده‌اي در ايجاد يا تخريب عزت نفس كودك و احساس شايستگي آنان دارد.
- توانايي و انگيزه كودكان  براي ماندن  در مدرسه ، يادگيري  و استفاده از آموزه‌هايشان، متأثر از سلامت  روان آنان است محيط موسسه آموزشي، در سطوح مختلف كودكستان، دبستان،دبيرستان و دانشگاه از عواملي هستند كه تأثيراساسي دربهداشت رواني افراد دارند كارآموزش و پرورش درآموزشگاه‌ها،ر واقع دنباله كار پرورش شخصيت افراد در محيط خانواده است كودكان در محيط آموزشگاهها يادمي‌گيرندكه چگونه رفتار اجتماعي داشته باشندو نقش خودرا در اجتماع ايفا كنندآنان مي‌آموزند درچه محدوده‌اي بينديشند و حس همكاري  داشته باشند اين محيط مي‌تواند ارتباط درستي با كودك برقرار كند. او را آماده پذيرش  مسئوليت، تصميم‌گيري  و حل مسائل  زندگي  سازد كودكاني كه  تازه  به محيط آموزشگاه پا  مي‌گذارند، مسلماً مشكلاتي  مانند پيوستگي اخلاقي  دارند ؛ يعني هريك از كودكان، در محيط خانوادگي  خاص خود تربيت شده‌اند و والدين آنها سليقه‌هاي  تربيتي متفاوتي دارند مربيان  بايد با درايت خود ، اين مسائل را درك كنند و كودكان را با محيط جديد تطبيق دهند.
آموزشگاه، محيطي  نيست  كه  فقط مسائل  و مطالبي  به كودك القا  شود ؛ بلكه  در اين محيط، اخلاق و رفتار كودك نيز تكوين مي‌يابد مهمترين تمايلات  بنيادي كودكان بنا به تعلق  داشتن و احساس امنيت  ناشي از  نياز  به ارزشمند بودن است كودكي كه به مدرسه ميرود بدنبال احساس تعلق مشابه آنچه در خانه تجربه كرده است ‌ مي‌گردد و درصورتيكه درخانواده به اين احساس دست نيافته باشددرپي جبران آن درمدرسه است.
 هرگاه نتوانددرگروه همسن خود، به احساس ارزشمند بودن برسد براي نشان دادن اين كه فرد باارزشي است، درصدد جلب توجه ديگران برمي‌آيد. اين جلب توجه، ممكن است به شيوه‌هاي مختلفي  بروز كند برخي كودكان  از طريق  پيشرفت تحصيلي،  ورزشي و اجتماعي ، اين نياز را  درخود  رفع  مي‌كنند كودكي كه محروميت خودرابه صورت پرخاشگري نشان مي‌دهد در كلاس اختلال به وجود مي‌آورد وباعث ناراحتي معلم و مدير مدرسه مي‌شود كودكي كه خشم خود را فرو مي‌خورد بندرت بي‌انضباط مي‌شود ولي اختلال شخصيت در او، بيشتر از كودكي است كه عناد خود را آشكار مي‌سازد معمولا دلايل ناسازگاري در كلاس درس روشن است هر كودكي ميل به موفقيت دارد؛ ولي اگر وظايف او، خارج از حدود استعداد و علاقه ‌اش باشد، احساس ناكامي و بي‌حوصلگي خواهد كرد اين احساس محروميت،آزاردهنده است واو بايدبه گونه‌ اي آنراجبران كند اين عمل، جبران ممكن است به صورت آزار رساندن به معلم، تخريب كتاب و صندلي و نيز اذيت كردن همكلاسي‌ا جلوه نمايد هر كودكي دوست دارد ديگران و بخصوص معلم و همكلاسي‌هايش بدانند كه او بااستعداد است هرچند تا حدي هم كم‌استعداد باشد،بايد به طور كلي او راهمان طوركه هست، قبول كننداين پذيرش ازطرف ديگران و معلم، به او احساس اعتماد به نفس و اطمينان خاطر مي‌بخشد و او را شخصي با ارزش نشان مي‌دهد.

 

 
نتیجه گیری :
با توجه به مرور ادبیات ورزش و بهداشت روانی می توان رابطه ی این دو پدیده را از دو بعد پیش گیری و درمان مورد توجه قرار داد. به اعتقاد دست اندرکاران تربیت بدنی و بسیاری از روان شناسان و جامعه شناسان، تربیت بدنی و ورزش نه تنها یک وسیله یا نهاد تفریحی نیست، بلکه به عنوان یک ابزار آموزشی و تربیتی، اهداف روانی- اجتماعی فراوانی را دنبال می کند، که این اهداف در توان اجتماعی و شکل پذیری شخصیت افراد نقش به سزایی دارد.بر این اساس فعالیت های تربیت بدنی و ورزش آمیخته با تربیت روانی است و هر تجربه ی حرکت یا تغییر جسمانی یک تغییر یا یک تجربه ی روانی را در بر دارد. از این رو شرکت در چنین فعالیت هایی از روش های مهم تکامل جسمانی و روانی است. ورزش در تامین نیاز افراد، تکامل اجتماعی، کسب صفات اجتماعی و آگاهی از توانایی های بالقوه ی جسمانی و در شکل گیری، تغییر و تقویت بسیاری از توانایی ها و ویژگی های روانی- اجتماعی موثر است.شرکت مداوم و مستمر در فعالیت های جسمانی و ورزشی بر اساس روند یادگیری و تکامل اجتماعی، در صفات اکتسابی نقش دارد. زیرا سابقه ی فعالیت ورزشی و کسب مهارت های نه صرفا حرکتی، بلکه اساسا روانی و اجتماعی در انبوهی از محرک های مثبت و منفی، انواع درگیری ها، تعاملات عاطفی و هیجانی، ناشی از رقابت و مسابقه می تواند در تعادل و ثبات هیجانی، رشد اعتماد به نفس، تصور بدنی و اجتماعی و میزان اجتماعی بودن فرد، نقش سازنده و مثبتی داشته باشد. اثرات روانی- اجتماعی فعالیت های جسمانی و ورزشی همیشه بیش از اثرات جسمانی آن مورد علاقه ی روان شناسان و مربیان آموزشی بوده است. زیرا چنین فعالیت هایی با ایجاد تجارب غنی اجتماعی و آموزشی رقابت به عنوان یک فرآیند آموزشی، به فرد امکان می دهد تا مهارت های روانی و اجتماعی خود را بیازماید.شرکت در چنین فعالیت هایی این امکان را به فرد می دهد تا با دیگران تماس مستقیم و تعامل واقعی برقرار سازد و نیازهای روانی خود مانند، رقابت، دوستی، جلب توجه، مقبولیت گروهی و نیاز به وابستگی، تضاد، ابراز و کنترل هیجان، رکورد شکنی، ماجراجویی و امنیت را برآورده کند. سلامت روان از موضوع هایی است که در اثر شرکت در فعالیت های ورزشی می تواند حاصل شود، چنین فعالیت هایی بهترین موقعیت را برای درگیری معیارهای سلامت روان فراهم می کند. اگر سلامت روان را مبنای احساس راحتی نسبت به خود و دیگران تعریف کنیم، معیارهای آن موفقیت، تعادل هیجانی، واقع بینی، سازگاری، اجتماعی بودن و احساس ارزشمندی خواهد بود. بنابراین ورزش با فعال سازی چنین معیارهایی نه فقط به بهداشت جسمی بلکه به بهداشت روانی نیز کمک می کنداحساس ارزشمندی برای همه ی افراد بسیار مهم است و فعالیت های ورزشی شاید بتواند از راه های مختلف به احساس مثبت فرد از خود و خودپندارهای بهتر در فرد کمک کند. چنین احساسی می تواند زمینه و بستر پدید آمدن تغییر و تحول بسیاری از صفات روانی- اجتماعی فرد شود. این احساس خوب و مثبت در دنیای پرفشار امروزی بسیار ضروری است و احتمالا در روش زندگی افراد تاثیر خواهد گذاشت. برخی از محققان معتقدند که ورزش عاملی برای جذب شدن در جامعه است و امکان فرونشستن تنش ها برآمده از زندگی را فراهم می نماید. در واقع او را در شهروند خوب بودن، اطاعت از قوانین و احترام به اصول یاری می دهد و حس تسلط بر نفس و میهن پرستی را در وجود انسان تقویت می کند. تحقیقات نشان داده فعالیت های بدنی منظم آثار بسیار مثبت و سودمند دیگری به دنبال دارد که به طور خلاصه در زیر به آن اشاره می کنیم:الف) بعد جسمانی1- کاهش ضربان قلب در حال استراحت
- آمادگی قلبی، عروقی
3- کاهش وزن بدن
4- کاهش چربی و فشار خون
5- افزایش انعطاف پذیری و دامنه ی حرکتی مفاصل
6- افزایش قدرت و استقامت عضلانی
7- برطرف کردن احساس خستگی فعالیت بدنی منظم باعث می شود بدن به طور اقتصادی کار کند و بسیاری از عوارض ناشی از بی تحرکی را از بین برده و فرد از ابتلا به بسیاری از بیماری ها از جمله: «فشار خون، چاقی، درد مفصل، بی حوصلگی و...» که همگی سکته ی قلبی را چندین برابر افزایش می دهد، مصون بماند. بنابراین پیش گیری بهتر و اقتصادی تر از درمان است که با انجام منظم ورزش و فعالیت بدنی دست یافتنی است.
ب) بعد روانی
1- کاهش اضطراب و استرس
2- کاهش افسردگی
3- کاهش پرخاشگری
4- افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس
5- افزایش شادابی و طراوت
6- افزایش تحمل در برابر مشکلات (سازگاری)
امروزه بسیار شنیده می شود که بعضی افراد دچار افسردگی بوده یا در برخوردها پرخاشگر هستند، یا دایماً در حال اضطراب و استرس به سر می برند. همه ی این ها بیانگر عدم تعادل روحی مناسب در فرد است که می توان با فعالیت های بدنی منظم آن ها را کاهش داده و به افزایش شادابی، اعتماد به نفس، عزت نفس و تحمل در برابر مشکلات و... منتج شود
ج) بعد اجتماعی
1- مسئولیت پذیری
2- تقویت هدایت و رهبری در خود
3- جامعه پذیری
4- امید به زندگی
5- افزایش خوش بینی و اعتماد اجتماعی
6- افزایش  هم دلی و صمیمیت و دوستی  یکی از معضلاتی که در حال حاضر در جامعه زیاد به چشم می خورد، بی توجهی به قوانین است که برای کنترل جامعه وضع شده است. این بی توجهی ناشی از جدایی فرد از جامعه و عدم احساس تعلق به جامعه است، با اندکی  صرف  وقت و انجام  فعالیت های منظم روزانه ی ورزشی می توان  خیلی از این  محدودیت ها را کاهش و شرایط  جامعه پذیری را در خود  تقویت نمود در نهایت می توان گفت: ورزش و فعالیت بدنی، ضامن سلامتی است. سلامتی نیز ناشی از تعادلی است که در ابعاد جسمانی و روانی و اجتماعی ایجاد شود
 
 
 
منابع
 
- حق جو ،محمد حسین ،1387 ،ورزش وتربیت بدنی (ورزشهای فکری )،صص 1و2
- صحیفه امام ،ج 13 ،ص76 .
- شیخ طبرسی ،تفسیر جوامع الجامع ، ص 45 .
- بحار الانوار،ج77 ،ص148 ،خبر 67 .
- روزنامه جمهوری اسلامی ،شماره 4480 .
- میزان الحکمه ،ج 8 ،ص534 .
- شهید ثانی ،منیه المرید ،ص9 .
- گروه آموزشي مشاوران آموزش و پرورش استان گلستان
-  بهداشت رواني- دكتر سعيد شاملو
- كاربرد روانشناسي در آموزشگاه- دكتر بدري
 
 
سایتها :
 
نقش تربیت بدنی
http://www.aftab.ae/articles/sport/sport
ورزش و بهداشت روانی
http://atcc.com/show.asp?id=300
 
http://behzadcortex.blogsport.com/2006/10/7
نقش تربیت بدنی در بهداشت روانی
 
 
نقش مدارس در ارتقای بهداشت روان              http://rafe.blogfa.com/post-25aspx
 
 
 
 
http://gamegamonline-ir/newstextUaspx
نقش مدارس در بهداشت روان
 
 
gonoub.com/news/?hd=999  http://ettehad
بهداشت روانی مدرسه
http://www.kilashin.blogfa.co
 
 
 
 
 

 

.

 

 

مممممممممم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:28  توسط فاطمه حسن پور  | 

 

 

تاثیر استفاده از تکنولوژی آموزشی در امر یادگیری و آموزشتکنولوژی آموزشی instruction Technology عبارت است از مجموعه روشها و دستورالعملهایی که با استفاده از یافته‌های علمی ، برای حل مسائل آموزشی اعمازطراحی ،اجراوارزشیابی دربرنامه‌های آموزشی بکارگرفته می‌شودجوامع بشری با سرعتی شگفت‌انگیز در حال توسعه ،تغییر و تحولندواین تحولات جنبه‌های مختلف زندگی را دربرمی‌گیرد. پیشرفت علوم و فنون دانشهای جدیدی را مطرح می‌سازد که نیازهای جدیدی را نیز برای انسانها ایجاد می‌کند. بنابراین آموزش باید با سرعت و کیفیت بیشتر انجام شود. به همین دلیل بسیاری از روانشناسان و صاحبنظران در مباحث تربیتی به بهره‌گیری از تکنولوژی آموزشی توصیه می‌کنند. چرا که تکنولوژی آموزشی باعث سهولت ، سرعت و دقت در امر آموزش و یادگیری می‌گردد.

تاریخچه و سیر تحولی
تکنولوژی آموزشی به معنای اعم چیز تازه‌ای نیست و قدمت آن را می‌توان همزمان با قدمت تعلیم و تربیت دانست. اما تکنولوژی آموزشی به معنای خاص آن شاید کمتر از یک قرن است که مورد توجه متخصصان تعلیم و تربیت غربی قرار گرفته است. در سال 1900 در آمریکا اصطلاحاتی از قبیل وسایل دیداری ، شنیداری و وسایل کمک آموزشی وارد جریان آموزش و پرورش شد. و تقریبا در حدود سال 1950 به بعد روانشناسان استفاده از روشهای مختلف ارائه دانش یعنی استفاده از تکنولوژی آموزشی را به عنوان یک تکنیک یا روش در امر آموزش فراگیران مطرح کردند اما همچنان استفاده از ابزارهای آموزشی شدیدا مورد توجه قرار داشت.

نقش و تاثیر در زندگی
تغییر در تفکر و نحوه یادگیری و یاددهی: تفکر کلیشه‌ای هرگز به شخص اجازه نمی‌دهد و در غیر آنچه آموخته است،بیندیشدتغییر در گرایش: معلم می‌تواند روشهای عادی خود را تغییر دهد ونسبت به تکنولوژی آموزشی که شامل راهها و ابزارهای کمکی فراوانی برای یاددهی و آموزش است، دید و نگرش مثبتی داشته باشد
مطالعه مجدد در روانشناسی یادگیری: تکنولوژی آموزشی محصول یافته‌های جدید در روانشناسی یادگیری است. بنابراین معلمان برای استفاده از آنها باید به مطالعه مجدد آنها بپردازندمطالعه مداوم و بنابراین کشف وسایل و روشهای جدید در امر آموزش توسط معلمین و حتی تشویق دانش آموزان
ارتباط با سایر علوم
این علم با علوممختلف از جمله روان‌شناسی ، تعلیم و تربیت ، جامعه شناسی و حتی با علوم فنی که درارتباط با ساخت وسایل کمک آموزشی و غیره می‌باشند، در ارتباط تنگاتنگی قرار دارد

کاربرد
کاربرد موثر وسایل آموزشی و تکنیک های مختلف آموزشی مستلزم تمرین و یادگیری است. خلاصه این که تکنولوژی آموزشی هنگامی به مدارس ما راه خواهد یافت که معلمان ما  به آن آشنا و معتقد شوند و به اعتقاد خود عمل  کنند.  زیرااستفاده بهینه و کسب مهارت در هر کاری  مستلزم استفاده و به اجراگذاشتن آن امرمی‌باشد.

چشم انداز
فراهم کردن وسایل کافی برای استفاده معلمان ، وجودالتزام در مدارس برای استفاده معلمان از وسایل کمک آموزشی و نظارت بر آن. که اینامر نیز بخصوص در مقاطع ابتدایی و راهنمایی حتی باعث ترغیب دانش آموزان در درستکردن وسایل آموزشی ساده و یا همکاری با معلم در این زمینه می‌شود که این خود    باعث بهبود و تسریع در امر یادگیری دانش آموزان می‌شود.بهترین معلمان خود را به یاد آورید، معلمانی که به دانش آموزان خود کمک می کردند تا از درس خواندن لذت ببرند. شما نیز می توانید به همین صورت به یاد دانش آموزان خود باقی بمانید. تحقیقات انجام شده درباره معلمان ماهر و کارآمد نشان می دهد که این مهارت ها چیزهای مرموزی نیست که فقط برگزیدگان به کسب آن امیدوار باشند. این مهارت ها آسان است و می توان آن را از طریق مطالعه مسائلی که معلمان با آن رویه روبه رو هستند،، به دست آورد.مسائلی چون، چگونه دانش آموزان مطلب را فرا می گیرند؟ بهترین راه کمک به آنان برای یادگیری چیست؟ و چگونه می توان یادگیری دانش آموزان را ارزیابی کرد؟ همان طور که گانیه گفته است: «در تحقیقات جاری روانشناسی، افکار باارزشی وجود دارد که به آسانی می توان آنها را در صحنه های آموزشی به کار برد.» شاید مهمترین هدف تعلیم و تربیت پرورش قوه تفکر در دانش آموزان باشد. به این منظور معلمان باید از عملکرد تفکر در انسان اطلاع داشته باشند. معلمان خوب قادرند قدرت تفکر دانش آموزان را پرورش دهند و به تفاوت های فردی آنها را از لحاظ چگونگی تفکر حساسند، زیرا شیوه نگرش هر دانش آموز به جهان خاص خود او است.معلمان کارآمد تفکر خلاق را در دانش آموزان به خوبی پرورش می دهند، زیرا از شرایطی که به تفکر خلاق منجر می شود، درک درستی دارند و فعالیت های یادگیری را به نحوی سازمان دهی می کنند که به پرورش خلاقیت در دانش آموزان کمک می کند. تدریس خوب فقط این نیست که توانایی های ذهنی دانش آموزان رشد داده شود، بلکه مهارت حل مسئله که از آثار پرورش تفکر خلاق می شود به اشکال مختلف مورد تأکید قرار گیرد. هدف کلی و مهم دیگر معلمان کارآمد بهبود رابطه میان دانش آموزان و رشد واقعی عزت نفس در آنان است. معلمان کارآمد رشد خود پنداره را در دانش آموزان خود درک می کنند و فعالیت های کلاس را به نحوی سازمان می دهند که موجب شکل گیری «خود پنداره مثبت» در دانش آموزان شود و موجب انگیزه ایشان در کلاس درس برای کسب موفقیت می شود. برای رشد خود پنداره می توانند از فعالیت های گروهی و این که به دانش آموزان کمک کنند تا فرا گیرند چگونه می توان با دیگران همکاری داشت و در عین حال خوشحال و مفید بود استفاده کرده همچنین معلمان موفق فعالیت های آموزشی را با معنا می سازند. زمانی که دانش آموز موفق شود اطلاعات جدید را با دانش قبلی خود مرتبط سازد، یادگیری معنادار رخ داده است.بنابراین دانش معنادار ساختن اطلاعات جدید برای دانش آموزان اهمیت فراوان دارد. نه تنها یادگیری جدید دانش آموزان باید براساس دانش قبلی او بناشود، بلکه دانش آموز باید بتواند دانش جدید را به نحوی منطقی در حافظه خود سازمان دهد که برای یادگیری مداوم دراختیار او باشد. معلمان باید بر توانایی دانش آموزان آگاه باشند تا هنگام تدریس از ساختار برنامه درسی بهره برداری کنند و مهارت دانش آموزان را در رسیدن به اهداف آموزش و پرورش افزایش دهند.

منبع : www.aftab.ir - آفتاب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:25  توسط فاطمه حسن پور  | 
                                                                                      فصل اول :     
 مقدمه :      

   ازبارزترین خصوصیات عصرحاضرمیتوان به تغییرات وتحولات شگرف ومداوم درطرزتفکر ، ایدئولوژی، ارزشهای اجتماعی ،روشهای انجام کار وبسیاری از پدیده های دیگر زندگی ،اشاره کرد بهمین سبب امروز مدیران باجوسازمانی پرابهام ، پویا ودرحال تحول روبرو هستنداین مقاله در پی بیان ضرورت واهداف تحول در آموزش  و پرورش است در این راستا از بیانات مقام  معظم  رهبری که  برخاسته از نگرش و انتظارات و مطالعات ایشان  است و مصوبات شورای  عالی آموزش وپرورش و نگاه  صاحب نظران به این موضوع بهره برداری شده است.
تحول یعنی فرایند ذوب شدن اندیشه ها ، باورها و رفتارهای سنتی وتثبیت ارزشهای نوین و استقرار نظامهای جدید.تحول یعنی منطبق کردن سازمانها با آخرین پدیده های روز  (آقایی فیشانی ،1377 ،ص26 ).

آموزش وپرورش که خودرا درآستانه تغییرات جدی می‌بیندبا بهسازی درزمینه‌های ساختاری، نیروی انسانی و تغییر مواجه است نظر  به تاثیرگذاری دستگاه  تعلیم و تربیت بر لایه‌های  زیرین جامعه،  بهسازی باید تابع  بررسی کارشناسی باشد این سیستم  پیچیده و تو در تو به عنوان یک تشکیلات دیربازده نارساییهایی  دارد. در چند دهه اخیر ساختار اداری و نظام آموزشی و منابع انسانی آن  توسعه کمی داشت  ولی این  توسعه  به ارتقای کیفی  نظام  آموزشی  نینجامید این دستگاه  به نگرشی نو درهمه این مؤلفه‌ها نیازمند است آموزش وپرورش کنونی باشرایط حاکم قادر به پاسخ گویی و واکنش مناسب نسبت  به تغییرات در نظام آموزشی و ساختاری و نیروی انسانی نیست این دستگاه در این بخش‌ها به دکترین جدیدی نیاز دارد که این دکترین در حال حاضر دیده نمی‌‌شود البتّه برنامه‌هایی ازسوی دست‌اندرکاران درحال پیگیری است لذا نظر این عزیزان به این نکته جلب می‌شودکه آموزش وپرورش که باتنگناهای زیادی درباره منافع مالی و چالش های زیادی درخصوص منابع انسانی مواجه می‌باشد و عمده فرصت مسئولان مربوط را نیز به خودمشغول ساخته، بایستی هرنوع تغییر درآن با دقّت ودرایت خاصی دنبال گرددمسائل آموزشی مقوله‌ای نیست که بتوان ازطریق آیین نامه‌ها و بخشنامه‌های آمرانه ودستوری ازبالا به پایین حل کرد.

 

 

 

فصل دوم : ضرورتهای تحول در آموزش وپرورش

 

       ضرورتهاي ايجاد تحول بنيادين در آموزش و پرورش :
- نيازمندي آموزش و پرورش به تحول : بايد آموزش و پرورشمان را تحول  بدهيم  ما درآموزش وپرورش به تحول احتياج داريم.  
 - عدم روزآمدکردن آموزش وپرورش:آن كسانی كه الگوى آموزش وپرورش سنتى و قديمى مابودندآنها
به همان شكل ها وقالب هاى آن روز بسنده نكردند مرتباً تحولات بوجودآوردندوخودشان را پيش بردند اما )www.iron culture.org   اين مقلدان آن تحولات را ديگر نفهميدند و همان شكل سنتى را نگه داشتند.  (           شیوه ها وروشهای تدریس :

  اصولاً نظام آموزشي غيرهدفمند که همواره شيوه هاي تدريس سنتي را سرلوحه کار خود قرار مید هدمعلم نقش محوري را درکلاس درس ايفا می کندو بيشتر مبتني بر سخنراني و استفاده ازمهارت هاي کلامي است واين عامل سبب مي شود دانش آموزان در فرآيند تدريس و يادگيري وايفاي نقش فعال ، فرصت مشارکت کمتري راپيداکننددانش آموزان دراين نوع سيستم صرفاً مطالب راحفظ مي کنندوامتحان مي دهند و مجالي براي بروز استعدادهاي خلاق نمي يابند و به تدريج تحرک و پويايي خودرا از دست مي دهندمعلم محوري جانشين دانش آموزمحوري مي شودروحيه پرسش گري ازدانش آموزگرفته مي شودومهم تر اينکه ذهنيت پرسش گر  وکاوش گر خلق نمي شود از  طرفي معلم  را از  رکود و روزمرگي خارج  نمي کند و در برابر سؤالات جديد قرار نمي دهد.

     تغيير مديران و اعمال سليقه در نظام آموزشي :
 يکي از معضلاتي که دامنگيرآموزش و پرورش است اين است که اغلب برنامه هاو تصميمات اتخاذ شده  با تغيير مديران دستخوش تغيير و تحول مي شود نگاه هاي سليقه اي، صدور بخشنامه هاوآيين نامه هاي متعدد، گرفتاري دروادي سلايق شخصي وتن دادن به آزمون وخطا ضربات جبران ناپذيري را برپيکره نظام آموزشي واردکرده است.

     هماهنگ نبودن با تکنولوژي روز دنيا :
هرچنددر قرن  بیست ویک زندگي مي کنيم امامتاسفانه تنها ابزار آموزشي ما در مدارس «گچ و تخته» است وهنوزسيستم آموزشي ايران نتوانسته با دنياي مدرن تکنولوژي وفق پيدا کند بعبارت ديگر نظام آموزشي ما با دنياي مدرن امروز هماهنگ نيست.
    بي توجهي به نقش معلم
 بي توجهي به نقش معلم در تحول آموزش وپرورش ومقام معلم در جامعه يکي از دلايل عقيم ماندن تحول نظام آموزشی است تا زمانيکه سه چالش اساسي مانندپايين بودن سطح دانش و مهارت حرفه اي، پايين بودن شأن معلمی و پايين بودن سطح حقوق ومزایا  وجودداشته باشد نمي توانيم  تحول بنيادي درآموزش و پرورش  ايجادکنيم زيرا  تحول را بايد از معلمان شروع کرد  و بي توجهي به  اين امر باعث شده که بحث  چند شغله  بودن  معلمان مطرح گردد يک معلم در  يک زمان در يک مدرسه مشغول تدريس است اما ساعتي ديگر بايد سريعاً خود را به نقطه ا ي ديگر برساند به تدريس درکلاسهاي خصوصي ودرآموزشگاهها مشغول شود همين امر باعث مي شودکه اشتياق ونشاط کار و فعاليت در آنها کاهش يابد و فقط به فکر تدريس و شيوه اي باشند که دانش آموز نمره قبولي بياورددر چنين سيستمي نوآوري و خلاقيت و ابتکار از دانش آموز گرفته مي شود.
       مديريت متمرکز در آموزش و پرورش:
 از چالش هاي فراروي ساختار آموزش وپرورش کشورمان مديريت متمرکزدراين سيستم است. سازمان هاي متمرکز آموزشي همواره بخاطرکندي در انجام کارها، بي توجهي يا کم توجهي به نيازها و فرهنگ منطقه اي ، نمي توانند تحولي نو در سراسر کشور ايجاد کنندخط ومشي ها وبرنامه ريزيهاي سازمان در يک جا اتخاذو تنظيم مي شود وکليه  تصميمات براي اجرا به استان ها  و مناطق ابلاغ  مي شود و مديريت مناطق  به خصوص مدارس در واقع گردانندگان  صرف بخشنامه هاوآيين نامه هايي هستندکه خودحق اضافه کردن ياکم کردن یک سطر به آن را ندارند.
       توجه و نگاه کلي به کميت ها در آموزش و پرورش
آموزش و پرورش در ايران آن قدر به حاشيه هاي سرگرم کننده از قبيل نوسازي  و تجهيز مدارس ، معيشت ، مسکن ، حقوق معلمان وبطور خلاصه  درگير مسائل کمي شده که ازپرداختن به تعليم وتربيت دورمانده است وازطرفي گستردگي وحجم  زياداين سيستم مي طلبدکه به موضوع اصلي که فرآيندصحيح کوچک سازي  و واگذاري آن به سازمان ها و مردم اهتمام ورزيم.

       بررسي صلاحيت مديران و کارشناسان آموزش و پرورش:
درحال حاضرافرادي که حتي درحوزه تخصصي خودنمي توانند کار کنند از طريق مجاري سياسي مديريت آموزش و پرورش را به عهده مي گيرند و در بعضي موارد تصميماتي ازسوي اين افراد  اتخاذ مي شودکه به صلاح آموزش  و پرورش ونظام آموزشي  نيست ازيکطرف مشارکت پذير نبودن و نداشتن تعامل با بيش از يک ميليون نيروي کارشناس و تحصيل کرده و ناتواني دراستفاده بهينه ازآنان وازطرفي ديگر نبودکارشناس ومتخصص تعليم وتربيت به معناي واقعي از چالش هاي فراروي آموزش و پرورش در اين زمينه است.
         درس و بحث در فضاي نامطلوب:
فضاهاي آموزشي بگونه اي است که   حس ناخوشايند  را در دانش آموزان و  بي ميلي و بي انگيزگي را در معلمان ايجاد کرده است دانش آموزي که نمره قبولي لازم را کسب کرده و معدل  بالايي  دارد اما در عمل  بسيارضعيف است در برخوردهاي  اجتماعي وحل مشکلات وکارهاي فردي وشخصي خودش ناتوان است این  موارد بايد بگونه اي اساسي و کارشناسي شده متحول شود يا به عبارت ديگر فضاي آموزشي کشورمان  به دور از هرگونه جذابيتي فقط بدنبال کسب معدل وگذراز امتحانات است و مي خواهد دانش آموزان را با نمره قبولي از پلي به نام امتحان عبور دهد آن هم بدون کمترين آينده نگري در عرصه آموزش و پرورش.

    کم رنگ بودن مشارکت مردم در مباحث آموزش و پرورش:
مشارکت مردم در انجمن اوليا ومربيان درحدبسيار پاييني است ودربسياري از خانواده ها گاهي ديده شده که به اين انجمن با نگاه ديگري مي نگرندو هنگاميکه  دعوتنامه اي از سوي مدرسه بدست والدين مي رسدتا در انجمن اوليا  ومربيان شرکت کنند فوراً گفته مي شودکه باز پول  مي خواهند و اين ذهنيت منفي سبب شده تا مردم  چنين انجمني رامحرم خود ندانند اين درحالي است که فلسفه وجودي انجمن اوليا و مربيان ايجاد پيوند ميان خانه و مدرسه است.
   بي توجهي به مقوله فرهنگي: 
بي توجهي به مقوله فرهنگ درسالهاي اخير آنقدر پيش رفته که سبب تغيير ذائقه جامعه شده در واقع کارهايي از جنس فرهنگي کم سودترين ياحتي زيانبارترين کارهابه حساب مي آيد و اين وضعيت منجر به خلاء تفکر اقتصادي و بروز نکردن خلاقيت اقتصادي در حوزه تعليم و تربيت شده و خوداين عامل وعواملي ازقبيل افراط درحمايت يک طرفه ازدانش آموزان بدون در نظرگرفتن ظرفيت هاي فرهنگي واجتماعي باعث شکسته شدن اقتدارمعلمان ودرنهايت تنزل غيرمستقيم  پايگاه اجتماعي آنان شده است  درواقع ما مرحله گذر ازجامعه بسته به جامعه باز را بسيار پرهزينه گاهي ناموفق پشت سرگذاشتيم و اين رويکرد تضعيف آميزفرهنگي و اقتصادي سبب عدم راهيابي  نخبگان و گاهي اوقات رويارويي آموزش و پرورش  با مقوله فرار نخبگان بوده است اگر بخواهيم  تحول بنيادي  در آموزش و پرورش ايجاد  کنيم بايد  به سه نکته اساسي، توجه وافري داشته  باشيم ايجادشرايطي که درآن  الگوهاي  نوبتواند بصورت عملي درآيد،آگاه ساختن گروههاي مختلف درخصوص فوايد و ضروريات تحول در آموزش و پرورش ،شناخت وضع موجودوکم وکاستيهاي آن درمقايسه با وضع مطلوب،.    

   نقطه های عزیمت درتحول بنیادین آموزش وپرورش:
با گذشت سی و یک سال از انقلاب شکوهمنداسلامی علیرغم تغییرات واقداماتی که درآموزش  و پرورش کشورایجاد شده است ولی هنوزتا تحول  بنیادین دراین دستگاه عظیم انسان ساز و فرهنگ ساز  فاصله بسیار
است بنابه گفته  رهبر معظم انقلاب دردوره انقلاب کارهای  زیادی در آموزش و پرورش انجام گرفته است اما نظام آموزش و پرورش تحول پیدا نکرده  وهمان نظام قدیمی است البته بیشتر در مسائل روبنایی کارهای زیادی انجام شده است منتها هیچکدام تحول  نیست تحول  یک حرکت ریشه ای  است سخنان رهبری ناظر براین نکته مهم است که سیستم آموزش و پرورش دچار اختلال است ومحصول وخروجی آن مطلوب نظام جمهوری اسلامی نیست لذا باید با آسیب شناسی وضع موجود و بکارگیری ساز وکارها ی لازم زمینه تحول بنیادین رافراهم نمود با توجه به  دو رکن اساسی آموزش وپرورش – مدرسه ومعلم – به نکاتی چند در این خصوص اشاره می شود .
  -  مدرسه :
1 )مدرسه یک موقعیت تربیتی است که معلم ودانش آموز در یک ارتباط تعاملی بریکدیگر اثر می گذارند وازهمدیگر اثرمی پذیرندبنابراین مدرسه بایدمحیطی پویا ،رشددهنده وبستری مناسب برای شناخت وکشف  استعدادهای دانش آموزان و نیز زمینه ساز کسب مهارتهای شناختی ،عاطفی وحرکتی و فضایی برای تحکیم مبانی  اعتقادی  و تمرین وممارست مهارتهای زندگی وجامعه پذیری باشد در حالیکه نتایج ارزیابیها کاشف این موضوع است که  در شرایط فعلی کارکرد مدرسه دچار آسیب جدی  بوده و با علامت سؤال مواجه می باشد .
2 )  امروزه مدیریت به عنوان علم از جایگاه رفیعی  برخورداراست بنابراین شامل اصول وقواعدی است که بایدآنهاراآموخت وباهنرمندی در  جهت به کارگیری این اصول  برای اداره مطلوب مدرسه استفاده کرد با رشد روزافزون علم وتکنولوژی وتغییرات گسترده ودایمی ، دوره اداره مدرسه به شیوه سنتی ، بدون پویایی ورویکرد تحولی و ناهماهنگ با تغییرات به سر آمده و این نوع مدیریت ، محکوم به فناست از اینروست که درعلم مدیریت سخن ازسازمانهای یادگیرنده به میان آمده است بنابر این مدرسه به عنوان یک سازمان برای حفظ و بقای خود ایجاد قابلیت برای تغییرات هدفمند در دانش آموزان ، نیازمند مدیران کار آمد واثربخش است .
3 ) بدون تردیدبرای تعمیق یادگیری و درونی کردن آن وهمچنین  تقویت روحیه مطالعه وتحقیق و پرورش قوه خلاقیت وابتکار ومهارت آموزی دردانش آموزان علاوه برارائه مطالب بصورت تئوری و نظری استفاده از شیوه های عملی نیز ضرورت  داردکه  تحقق این مهم در گروتأمین، تجهیز و تکمیل فضاهای آموزشی و پرورشی  نظیرنمازخانه ، آزمایشگاه ، کارگاه  پایگاه رایانه ای وکتاب خانه وهم چنین تأمین و تربیت نیروی انسانی مجرب وکار آمد وبرنامه ریزی  مناسب است که هم اکنون مدارس از این نظر دچار مشکلات جدی می باشند.
4) فلسفه وجودمدرسه دانش آموزاست ضرورت وجودی معلم بسته بوجود آنهاست بنابراین چگونه ممکن است بدون شناخت ودرک صحیح ازمراحل رشد، توانمندیها وضعفها، تفاوت های فردی، نیازها وخواست دانش آموزان در رفتار آنها تغییر ایجاد کرد؟
    -  معلم :

بدون  تردید معلمی رکن اساسی آموزش و پرورش و محور تعلیم و تربیت است بنابراین رسالت ونقش وی در نظام آموزشی کشور از اهمیت وحساسیت بسیار  بالایی برخورداراست که  در این خصوص هم مسئولین وهم معلمان وظایفی دارند که غفلت از آنها خسارات جیران ناپذیری را بر تعلیم وتربیت آینده سازان جامعه وارد خواهد کرد.
     ضرورت وعوامل ایجاد کننده تحول :
ضرورت تحول را علاوه بر عوامل تأثیر گذار آن ، در بالندگی وبهبودی سازمانها ، بهبود درکیفیت پیشرفت فناوری ، افزایش رقابت چشمگیر در ارائه خدمات و تولیدات و نیاز طبیعی ودرونی انسانها در مجموعه نظام هستی  ،قرار دارند این عوامل سازمانها را در مقابل تغییر وتحول خلع سلاح نموده وآنان را وادادر به پذیرش وبرنامه ریزی جدی می کند .
    چگونگی ایجاد تحول در سازمان :
1) تعیین اهداف تحول ؛
تحول در پی تعیین اهداف آن قابلیت برنامه ریزی واجرا می یابد پس از آن سنجش واندازه گیری را ممکن می سازد تحول نمی تواند به صورت خود به خودی وتابعی از متغیرهایی چون حوادث وپیشامدها وخواسته و ناخواسته ،آغاز شود اهداف تحول  باید با چیستی و چرایی روشن و شفاف ، واقعی ، قابل اندازه گیری در محدوده زمان ، مدون و قابل انعطاف باشد در این جا  این پرسش هامطرح  می شود که چرا سازمانی نیازمند تحول  است؟  این تحول  چگونه  و توسط  چه کسانی انجام  می شود؟  اهداف آموزش و پرورش از تحول چیست ؟ یا تحول درآموزش وپرورش منطبق بر واقعیتهای موجود است؟ در چه فرایند زمانی اتفاق می افتد ؟و.....
2 )توجه به نیاز درونی سازمان؛
نیاز درونی سازمان ،زمینه سازضرورت تحول می شود تغییر وتحول نمی تواند صرفاًجنبه تجویزی وبا صدور دستوالعمل قابلیت اجرایی یابد البته می توان با وضع قوانین و مقررات و ترسیم مسیر حرکت از طریق دستور العملها زمینه حرکت قانونی تحول راهموار نمود که این شرط لازم است ونه کافی .
3 )تبدیل مشکلات وتهدیدها  به فرصت ؛
هنر سازمانهای پیشرونده  تبدیل مشکلات به فرصت است چرا که این سازمانها از مشکلات موجود در مسیر تحول استقبال کرده وآن ها را بادانش و درایت مدیریت  به فرصت تبدیل می کنند تحول ، نیازمند مدیریتی مدبرانه ، بادانش توأم با انگیزه وتلاش پی گیر است سازمانهایی که فرصت آفرینند ،نه فرصت سوز ویامنتظر فرصت ،که این انتظار شاید به ثمر نرسد .
4) جلب همدلی ،همراهی وهمفکری وهمکاری تمامی اعضای سازمان ؛
تحول ، همدلی،  همراهی ، همفکری وهمکاری تمامی اعضای سازمان  را می طلبد .چراکه تغییر در دانش ، نگرش ، باورها واندیشه های نیروی انسانی درسازمان ،مقدمه ایجاد تحول و رکن اصلی تحول نیروی انسانی است نیروی انسانی نه تنها  از عوامل تحول در سازمان ها که از اهداف آن نیز هستند ایجاد تحول در نیروی انسانی ،زمینه ساز برنامه های تحول پایدار و مستمر است .
5 )مدیران جلودار و الگوی عملی تحول ؛
مدیران بعنوان یکی ازمهمترین عوامل تحول ،دارای نقشهای متعددی در اجرای برنامه های تحولی هستندبه همین دلیل همان طور که می توانند با پشتیبانی ،حمایت وهدایت برنامه ،نقش پیش برنده داشته باشند قادرند در زمره  مهم ترین موانع اساسی بازدارنده نیز  قرار گیرند مقام  معظم رهبری دربیانات خود دردیدار وزیر و مدیران  آموزش و پرورش کشور در سال 1386 ، از تحول به عنوان یکی  از  اساسی ترین  و اصولی ترین مطالبی که در زمینه آموزش و پرورش ممکن است مطرح شود یاد کردند " تحول یک  کلمه است لکن در پشت این وجود لفظی ، درپشت این کلمه یک  دنیا کار نهفته است اولاًاین کار چیست؟ ثانیاًباچه هدفی این کارها قرار است انجام بگیرد ؟ ثالثاً چگونه این کارها  انجام  گیرد ؟پاسخ این سه سؤال ،یک عمر کار است ماهمه اینها را درزیر کلمه تحول قرار می دهیم ومی گوییم تحول." درپاسخ به سؤالات مطرح شده از سوی ایشان ،می توان بطور کلی تحول راشکل زیر تقسیم نمود :
    طبقه بندی سطوح تحول در سازمان :
1) تحول در ساختار :  ساختار شامل مسائلی نظیر تقسیم بندی کار ،حوزه یا قلمرو کنترل وطرحهای مختلف سازمانی است منظور از ساختار ،سازمانی است که سازمان کارها را بصورت رسمی تقسیم بندی ،طبقه بندی ،گروه بندی وهماهنگ می کندعوامل تغییردرطرح سازمانی تغییراتی داده ویک یاچندمورد از عوامل اصلی را تغییر دهدمقام معظم رهبری در فرازی دیگرازفرمایشات خودبه ساختاروتشکیلات آموزش وپرورش پیش از انقلاب اسلامی وپس از آن چنین اشاره فرمودند "نظام آموزش و پرورش ما یک نظام غرب زده ،تقلیدی ، مبتنی بر باورها ومبانی پذیرفته در اروپا بود  در بخشهای مختلف اداری وتشکیلات دولتی ما ،این محسوس بودآموزش وپرورش هم عیناًبه همین کیفیت شکل گرفت وهمین طورماند از فرمایشات ایشان این گونه می توان چنین برداشت کردکه آموزش وپرورش در بخش ساختاری ، نیازمند تغییر و تحولات بنیادین واساسی است .
2)تحول در فناوری : امروزه بیشتر تغییرات فناوری ،حول محور ارائه دستگاههای جدید،ابزار نوین خودکار کردن  دستگاه ها با به کارگیری رایانه های پیشرفته دور می زند اغلب عوامل رقابتی یا نوآوری های صنعتی ایجاب می کند که عامل تغییر ، روش علمی ، ابزار یا دستگاه های جدید را عرضه کنند از طرفی با گسترش رایانه در این سالها شاهد تغییرات فناوری به صورتی گسترده هستیم درراستای ایجاد تحول در نظام آموزش وپرورش وبکارگیری فناوری پیشرفته ،شورا عالی آموزش وپرورش سند فناوری اطلاعات وارتباطات  را در جلسه  747  مورخ  1/3/1386  از تصویب گذرانده  است  در این سند  نهاد آموزش و پرورش به عنوان مؤثرترین دستگاه آموزشی وتربیتی کشور در تحقق اهداف وزیر ساخت های امور فرهنگی ،علمی وفناوری مورد نیاز در افق چشم انداز ، خود  نیازمند تحول و دگرگونی واصلاح در جهت کسب توانمندی های لازم برای ایفاء مأموریت های محوله است در بخش دیگری از این سند آمده است "از جمله فرصتها وامکانات  پیش رو برای سرعت  بخشی و شتاب دهی در جهت باز سازی  نظام آموزش وپرورش وتحول درفرایند یاد دهی  – یادگیری ، استفاده از پدیده  فناوری اطلاعات و ارتباطات است که باید به عنوان یکی از  مهم ترین راهبردهای  دست اندر کاران آموزش و پرورش کشور  باشد  "هم چنین این مصوبه ، نقش جایگاه  فناوری اطلاعات وارتباطات رادر عدالت آموزشی وتوسعه مؤثر می داند .
3 )تحول درافراد یا بعبارتی نیروی انسانی :مهمترین سطح تغییر وتحول در سازمانها ،جهت افزایش اثربخشی برنامه ها، تغییراتی است که درنگرش ، بینش ورفتار اعضای سازمان رخ  می دهددراین خصوص مقام معظم رهبری در  جمع  رؤسای  مناطق آموزش و پرورش کشور فرمودند "ما می خواهیم آن کسی که از آموزش و پرورش خارج می شود  بعد از سیزده سال انسانی  باشد با برجستگی های  اخلاقی ، برجستگی های فکری ومغزی وباتدین .".مدیران امروز در ایجاد تحول سازمانی با دو مسأله اساسی روبرو هستند : مسئله اول اینکه چگونه نیرو و منابع انسانی خودرا در جهتی توسعه دهند که بهتر بتوانند باتغییرات وتحولات محیط هماهنگ شوند . مسأله  دوم اینکه چگونه نیرو ومنابع انسانی سازمان رادر جهتی هدایت  کنند که ضمن تحقق اهداف سازمان وانجام مأموریت ها ی سیستم ،نیازهای کارکنان نیز تأمین شود(پارسا ، مقاله ،1386 ) .

مدیریت تحول  نیروی انسانی:  نقش مدیریت  در تحول سطوح سازمانی  به منظور توسعه حائز اهمیت است  مدیریت و رهبری هوشمندانه از گذشته دور اهمیتی  بنیادین در ساختار سازمانی داشته است در قرن  اخیر به منابع انسانی بعنوان عنصری هوشمند توجه شده است که با مهارت و خلاقیت خود نقش اساسی ایفا می کند نیروی انسانی کار آمد دریک کشورجزو سرمایه های ارزشمند بشمار می آید ایجادانگیزه های کاری وبروز خلاقیت ونوآوری به شیوه مدیریت مدیران هرسازمان بستگی داردبوجود آوردن محیط کاری مناسب ،بهبود روابط انسانی در محیط کار ،کم شدن استرسها ،ارزش گذاری  برای فکرها از شیوه هایی است که مدیریت تحول گرا بایداعمال کندتوجه به ابعاد کیفی آموزش وپرورش در برنامه ریزی ها ووضع مقررات، تأثیر قابل ملاحظه ای در رشد وتربیت مدیران مورد نیاز جامعه دارد بازبینی وبررسی مصوبات وپپیشنهادهای رسیده از بخش های مختلف در شورای عالی آموزش وپرورش، بارویکرد فرهنگی ، تربیتی زمینه سازارتقاءکیفیت در آموزش وپرورش وتقویت نگرش تحولی خواهد بود تصویب خط مشی ها ی آموزش  وپرورش درموضوع عدالت آموزشی ،روابط وهمکاری های بین الملل ،تصویب راهنماهای برنامه درسی دروس مختلف دردوره های تحصیلی ، مؤید نقش کلیدی شورا عالی آموزش وپرورش در ایجاد ومدیریت تحول است .

فصل سوم  : اهداف تحول در آموزش و پرورش

     رسالت آموزش و پرورش :
- قبل از هر شعار  بزرگ بدون محتوا  به  بازسازی  نظام آموزش  و پرورش بپردازد و از رسیدن این  نظام به جایی که از اثربخشی و کارایی دیگر خبری نیست جلوگیری به عمل آورد.
- قبل از آنکه رقیبان درصدد خارج کردن نظام آموزش و پرورش از میدان باشند، به اصلاح ساختار سازمانی ومنابع انسانی خود بپردازد واز منسوخ شدن قابلیتهای دانش‌آموختگان خود به تناسب انتظارات دنیای کنونی جلوگیری به عمل آورد.
- آموزش و پرورش به کسانی نیاز دارد که به شایستگی هرچه تمام‌تر قادرند پیوندهای عمیقی میان ارزشها، آرمانها ورسالت آموزش و پرورش با ضرورتهای دنیای علم و دانش ایجاد کنند.
- تلاش محققانه برای حل مسائل نظام آموزش و پرورش ترکیبی از3کوشش :بهبودبخشیدن،تکامل تدریجی و نوآوری است  و هر سه تواماً کامل‌کننده یکدیگرند  بهبود بخشیدن یعنی  تلاش در جهت افزایش کیفیت ، کاهش هزینه‌های غیرضروری ... در جهت اهداف.
-  این کوشش بایدا زخط مقدم  جبهه آموزش و پرورش  یعنی مدارس آغاز  شود و مدیران مدارس ، معلمان  ودانش‌آموزان  رادرکانون توجه  قراردهدحوزه  ستادی وزارت آموزش وپرورش ضمن اینکه فرآیندکوچک‌ سازی سازمانی رادردستور کار خود قرار می‌دهد بایددرطراحی مجددسازمان بیشترین نیازهای خود را ازطریق همکاری ومشارکت نیروهای صف برطرف سازد. تکامل تدریجی یعنی اینکه هر اقدام مؤثر وپیروزمند امروز، سنگ  نخستین بنای اقدام  پیروزمند فردا  است نوآوری یعنی  بهره‌گیری نظام‌مند از فرصت هایی که درنتیجه دگرگونیهای اجتماعی، اقتصادی، اطلاعاتی وفناوری وعلمی درهر نقطه ازجهان پدید می‌آید ضرورت ایجاد تحول درآموزش وپرورش امروز بیش از هر زمان دیگری احساس می شود و مسئولان آموزش و پرورش نیز برآن تأكید می ورزند این در حالی است كه براي  ايجاد  تحولات اساسي و بنيادين درآموزش وپرورش بايد كميت وكيفيت آن متحول شودكارشناسان معتقدندتحول درآموزش وپرورش اجتناب ناپذیر است البته تحول بایددرهمه بخشهاباشدیعنی ازمفهوم تربیت گرفته تا نظام تعلیم وتربیت، چگونگی ساماندهی این نظام، جایگاه آموزش وپرورش رسمی درارتباط باسایرابعاد تعلیم و تربیت واینكه چگونه نهادهای تربیتی با هم ارتباط داشته باشند درتحول موردنظر باشدایجادتحول درآموزش وپرورش ضروری است وتحول درذات خود معناي گذر از نقطه‌اي  به نقطه ديگر را مي دهد و از اين رومي توان گفت تغيير ، لازمه تحول است اما لزوماً هر تغييري به تحول منجرنمی شودتحول، تغييري است كه نگاه به آينده و رو به جلو داردو ابتدا باید تحول تعريف شودزیرا درغير اين صورت صرفاً يك تفكر سازماني بدون سرانجام  است در حال حاضر  دغدغه اصلي  اين  است كه  محصول آموزش و پرورش  فعلي  محصول يك  نظام  اسلامي و ارزشي  نيست اين تحول  ابتدا بايد در فلسفه آموزش و پرورش و نوع نگاه ما به اهداف تعليم  و تربيت  آموزش و پرورش صورت گيرد اگر خروجي‌هاي آموزش و پرورش نتوانند درمجرا و مسيري درست ومبتني برآموزه‌هاي ديني وملي پرورش بيابند طبيعي است كه ديگرسازمان هاي  فرهنگي نيز درجامعه دچار مشكل خواهند شد تدوين فلسفه آموزش وپرورش، سندملي آموزش و پرورش و برنامه ملي درسي از اساسي‌ترين ومهم ترين راهبردهايي است كه هم اكنون در حال تهيه واجراست وبزودي شاهدنتايج مثبت آن خواهيم بودنمی توان نظام آموزشي فعلی را برای ایجاد تحول متوقف كردتحول عميق و تدريجي با عبورازمرزهاي زماني ميسرخواهد شد زیراتحول درموزش و پرورش پيچيدگي هاي خاص خودش را دارد در مرحله نخست  نياز به تحول در ديدگاه و نگرش است اين تحول بويژه در ميان مديران و مجريان ضروري است البته باتشكيل ستاد بنيادين، تحول در آموزش و پرورش شتاب  بيشتري گرفته است بطوريقين وجودچهره‌ های فرهنگي درمجلس شوراي اسلامي بهترين فرصت براي دستگاههاي فرهنگي كشور به ويژه آموزش وپرورش است تا ضمن طرح منصفانه وكار شناسي  مسائل حوزه آموزش و پرورش با كمك از نگاه فرابخشي نمايندگان به حل و فصل قانوني آنها بپردازند.

دردنیای پرتحرک وبیدارودرحال تحول امروزکامیابی را مختص جوامع و سازمانهایی می‌دانند که بین منابع، قابلیتهای مدیریتی ومنابع انسانی خود رابطه منطقی ومعنی‌دار برقرار سازند جامعه وسازمانی می‌توانددرمسیر توسعه، حرکت روبه جلووپرشتابی داشته باشدکه باایجادبسترهای لازم، منابع انسانی خودرابه دانش ومهارت به روز تجهیز کند تا آن ها با استفاده ازاین توانمندی ارزشمند ، سایر منابع جامعه و سازمان را به سوی ایجاد ارزش و حصول رشد و توسعه، مدیریت و هدایت کنند.
نیروی انسانی به عنوان منبعی نامحدود ، محور هر توسعه‌ای به حساب می‌آیددر این بین معلمان نقش مؤثری درفرآیند توسعه ایفا می‌کنند از اینرو آموزش و پرورش از اهمیت  بسزایی برخوردار بوده و نیازمند حمایت می‌باشدامروزه، دستاوردهای تازه‌ای به ارمغان می‌آیدو علم و دانش به سرعت افزایش می‌یابدممالک جهت تطابق خود باتحولات، برنامه‌های آموزش وپرورش را مناسب‌سازی و بهسازی می‌کنندجهت دستیابی به این بهسازی نکاتی این چنین باید مدنظر قرار گیرد.

-  با مشخص کردن هدف،‌ شایستگی و قابلیت‌ها و چشم‌اندازها روشن شود و بین این مقوله‌ها ومحتوای آموزشی بامتن زندگی ارتباط برقرار شود اگر هدفها مشخص نگردندحوادث، تعیین ‌کننده فعالیت‌ها خواهند بود.
- ساختار نوین جایگزین ساختار گذشته آموزش‌ و پرورش گردد.
- بهسازی در ابعاد مختلف از قبیل ساختار، نیروی انسانی انجام گیرد.
- برنامه‌های بهسازی به مرحله تثبیت و پایداری برسد تا اثرات و نتایج تحولات در آن دوره نمایان شود لذا به مراقبت نیاز دارد.
توسعه از ضرورت های جدی و اجتناب ‌ناپذیری است که جهان امروز بعنوان سرنوشت محتوم آنرا پذیرفته و ازسوی دیگر مهمترین واساسی‌ترین اهداف فرد ، گروه، سازمان و جامعه می‌تواند توسعه همه‌جانبه کشور باشد بهسازی در آموزش و پرورش  امری  مداوم و جاری و در حال جریان است که این تشکیلات گسترده تعلیم وتربیت به آن نیازدارداین حرکت تمامی پیکره آموزش وپرورش را از رأس هرم تابدنه ورده پایینتردر برمی‌گیردعلاوه برساختارو نیروی انسانی مقوله‌هایی ماننددیدگاهها،‌ باورها، فرهنگ سازمانی ورفتاراعضا را هم مشمول  می‌شود جهت اثر بخش ساختن  بهسازی ، با ایجاد تغییر ، چالش ها برداشته  شده و عوامل رشد بارورگردندبرای پیشرفت، ضروریات و نحوه انجام فعالیتها بررسی شوند و برنامه‌ها درجهت نوسازی هدایت شده ودراین فرآیند باجلوگیری ازپدیدآمدن مشکلات ، به بهسازی پرداخته می‌شود فرآیند اصلاح  و بهبود سازمان از طریق تغییر در نگرشها، اعتقادات، ارزشهای افراد، ساختار و فعالیتهای سازمانی که بطور عمده بر تغییر در سازمان‌ تأکید کند این ارزشها بدین قرارند:
- احترام به مردم :  تعلق افراد به سازمان موجب ایجاد انگیزه در آنان می‌شود.
- اعتماد و اطمینان :  همدلی در محیط کاری به اعتماد و اطمینان منجر می‌گردد.
- تساوی حقوق :  تعامل در سازمان مبتنی بر تساوی حقوق است نه براساس سلسله مراتب.
- اطلاع ازکل وجزء امور: حق طبیعی کارکنان اینکه درمحیط کاری از امور و آخرین تغییرات مطلع باشند.
- مشارکت: وقتی افراد در امور مشارکت داده شوند رضایتشان تحقق می‌یابد.
آموزش و پرورش  به رغم همه اقداماتی که در حوزه تحول بهسازی انجام داده هم چنان در عمل در دنیایی درحال تغییر وگذرکماکان باآشفتگی ها ونارسایی های فراوان دست وپنجه نرم می‌کنداین مشکلات ازآنجا ناشی میگردد که درطول این چنددهه تغییرات انجام گرفته بدون درنظر داشتن اهمیت ونقش تعاملی هریک ازمؤلفه‌ها وزمینه‌ها تغییراتی را که پیش‌بینی نموده و اقدام کرده‌اند بناچار پیامدهای طلبیده ونتایج ناطلبیده‌ای راباخودبهمراه داشته ودراین تغییرات برنامه‌ای،‌ تمامی جهات لحاظ نگردیده است بهبودواثربخشی ازاهداف عمده بهسازی  بحساب می‌آیدآگاهان، اهداف  بهسازی را شامل این موارد می‌دانند : کیفیتها و خصوصیات زندگی اشخاص، اصلاح و بهبودکارکرد وعملکرد سازمانی وکارگروهی تعهد وتضمین اعضای سازمان در مؤفق ساختن آن، اصلاح ارتباط و بهبودمهارتهای رفع اختلاف، درک بهینه سازمان، دانش ‌افزایی کارکنان، افزایش اعتماد و خشنودی و میزان مسئولیت و ...
    برنامه کنونی بهسازی در ایران :
در زمینه ایجاد تحول در نظام منابع انسانی در ایران تا کنون اقدامات متعدد و متفاوتی انجام گرفته که به نظر میرسد هرچه به جلوتر میرویم این حرکت شکل ومحتوایی متفاوت ومتمایز نسبت به گذشته پیدا می‌کند در چند دهه اخیر درکشور عزیز ما به لحاظ گرایش به دولتی نمودن امور ، بخش دولتی گسترش یافت و بخش غیردولتی  نقش کمرنگی در اداره امور پیدا کرد این جهت ‌گیری زمانی صورت گرفت که درهمین دوران در اغلب کشورهاموضوع منطقی نمودن اندازه دولت و بهره‌گیری از مشارکت مردمی در برنامه‌‌های اولویت ‌دار آنها قرار گرفت.
یکی از راه های کنترل روند رو به گسترش اندازه دولت نیاز به اتخاذ راهبردهای  مدیریتی ویژه‌‌ای دارد که   بهسازی منابع انسانی ازجمله آنهاست بهینه‌ سازی واصلاح ترکیب  نیروی انسانی دستگاههای اجرایی توزیع مناسب نیروی انسانی درمناطق مختلف کشوروارائه خدمات دولتی، ارتقای شاخصهای کیفی  نیروی انسانی ب‌ویژه نسبت کارکنان مشاغل تخصصی به تعدادکل کارکنان و ترکیب سطح تحصیلی کارکنان از سیاست های مقابله با این روند می‌تواند باشدهیأت وزیران درجلسه  مورخ  18/1 /1381،  در یکی از هفت  برنامه اصلی ایجاد تحول  در نظام اداری، دربند «هـ»  بابرنامه آموزش و بهسازی نیروی انسانی دولت مؤافقت کرد مطابق این مصوبه دراحکام قانون برنامه سوم، بمنظور بهینه‌سازی واصلاح ترکیب نیروی انسانی دستگاههای  اجرایی، توزیع مناسب نیروی انسانی درمناطق مختلف مقررشدکه شاخص های کیفی نیروی انسانی به ‌ویژه  نسبت کارکنان مشاغل تخصصی به تعدادکل کارکنان و ترکیب سطح تحصیلی کارکنان ارتقا یابدباعنایت به مفادفوق، شاخصهای ذیل در بهسازی آموزش وپرورش مدنظر قرارمی‌گیردپیشرفت  تحصیلی  فراگیران
 ، رضایت معلمان و والدین ومدیران مدارس، افت تحصیلی ، امور پرورشی، مشارکت معلمان واولیا ، بهره‌ گیری از افراد تحصیل‌ آموخته.
در خصوص معلمان دانش‌ افزایی ومهارت از طریق برگزاری  دوره‌های  ضمن خدمت وتحصیل رسمی در دوره تحصیلی بالاتر، تشکیل کارگروه‌ای آموزشی، یادگیری فراگیران باعنایت به تشکیل جلسات مشورتی ومشکل‌گشایی گروهی وتعاون و مشارکت در امورگوناگون مربوط.

    اعمال مدیریت بر مبنای هدف، توجه به روابط و ارزشهای انسانی:
بهسازی در آموزش و پرورش ازموضوع های علم مدیریت در این بخش شناخته  می‌شودکه با بهره‌گیری از علوم رفتاری تلاش داردکه نظام تعلیم وتربیت راپویا ، فعال واثربخش حفظ نمایددربحران، علل را شناسایی کند وبا حل آن، شرایط بهینه حاکم گرددباتوجه به جنبه‌هاو ابعادمختلف سازمانی وبهره‌گیری از روش ‌های  مناسب اقداماتی شایسته انجام پذیرد بهسازی یک برنامه اصلاحی چندبعدی است که ساخت وکل واهداف سازمان ، آینده،  رشد ، فرآیندها و اجزای تشکیل‌دهنده آن می‌باشند.

      دیدگاه‌ انتقادی نسبت به مطالعات ساختاری در آموزش و پرورش :
درچنددهه اخیرساختار وزارت آموزش وپرورش شاهد تغییرات پی در پی بود درطرح‌ریزی ساختار سازمانی اغلب درصدد مشخص نمودن قدرت افراد مختلف بویژه در رأس استراتژیک وحوزه مرکزی وزارتخاته بوده وپیروی ازمقررات سازمانی را موردتوجه قرارداده‌اند نتیجه آن شدکه حوزه اختیارات درجایی متراکم گشت که از قابلیت وشایستگی لازم برای استفاده بهینه از آن  برخوردار  نیست و در جایی ناچیز شمرده  شده است که  شدیداً  نیازمند گسترش دامنه اختیارات و تفویض اقتدار  قانونی است درشرایط کنونی بزرگترین چالش سازمانی آموزش و پرورش  در قلمرو مباحث  ساختاری عبارت  از موضوع  انسجام  و یکپارچه ‌سازی است  انسجامی که بتواندمنجر به پاسخ گویی  به هنگام و درست به تقاضای اجتماعی مردم از آموزش  و پرورش و تأمین نیازهاگرددهر نوع ساختاری بایدانسجام بهینه‌ای میان چهارسرمایه اصلی آموزش وپرورش شامل سرمایه فیزیکی، سرمایه  فکری ، سرمایه اجتماعی و سرمایه عاطفی آن ایجاد نماید حوزه مرکزی وزارت آموزش و پرورش به دلیل ساختار نامتناسبی که درطرح‌ریزی آن وجود داشته و فقدان سیستم  برنامه ‌ریزی منابع انسانی  شاید یکی از متراکم‌ترین  بخش های وزارت آموزش و پرورش  باشد که ساختار  منابع انسانی آن  به  هیچ عنوان بر اساس سیستم  مدیریت استراتژیک منابع انسانی به خصوص در مؤلفه‌ جذب و تأمین که اصلی‌ترین بخش آن برنامه‌ریزی  منابع انسانی است طرح‌ریزی نشده است این موضوع هم درمورد مدیران استراتژیک و هم در مورد مدیران  و کل کارکنان این مجموعه مصداق  دارد در شرایطی که در عصر اطلاعات  و ارتباط زندگی می‌کنیم تجدید نظر در ساختار سنتی و نامتناسب نظام آموزش و پرورش بر مبنای تفکر نظام‌مند و با لحاظ کردن مؤلفه‌های تاثیرگذار درشاخه‌های ساختار، محتوا و زمینه ، امری ضروری وحیاتی است
      بايسته هاي تحول در نظام تعليم و تربيت كشور و نظام آموزشي :

واقعيت اين است كه نظام تعليم و تربيت كشورمان يكي از زيرساختهاي بزرگ فرهنگ سازي است كه بدليل تماس مستقيم بادوتاسه نسل ازجمعيت پويا ودرآستانه رشدبيشترين نياز را درميان نهادهاي موجود به روز آمد سازي وتحول داردامابانگاهي به مستندات موجود درمي يابيم اين نظام به دليل گرته برداري از نظامهای کهنه غربی و عدم حضور در عرصه علم اطلاعات  و دارا  بودن ساختاری  فرسوده  وآميخته  با ديوان سالاري  غير کاربردي از كارآمدي كافي برخوردار نيست و برون داد اين نظام تاكنون نتوانسته است نيازهاي جامعه هدف را  چه در مباحث تئوري و چه در مباحث  نظري و عملي  برآورده كند به گفته كارشناسان  نظام هاي تعليم  و تربيت وخبرگان سامانه هاي آموزشي، نظام آموزشي كشور ماآنچنان كه بايداز زير ساختهاي قوي فر هنگي- اجتماعي و علمي در  بحث ايجاد يك  نظام آموزشي پويا و زنده برخوردار  نيست از سوي  ديگر همين نظام آموزشي غير پويا وسرشار از مشكلات  زير ساختي در بعد نظارت و دريافت بازخوردها  نيز امكان مانورهاي كنترلي و نو سازي و اصلاح  شيوه هاي آموزشي را نداشته و سعي داردبا تغييراتي مقطعي دربرخي ازبخشهاي نظام كه درواقع مسكن موقت بشمار مي رود وتعويض فصلهايي ازآموزه هاي درسي ابراز وجودكندوبابه رخ كشيدن دشواري هاي موجود درفرآيندتعليم وتربيت اعلام كندنظام آموزشي هنوززنده است كه به گفته اكثر قريب به اتفاق كارشناسان فن اين موجودگر چه زنده است اما  بيمار مي باشد مانند بيماري درانتظار جراحي ، پشت درهاي اتاق عمل می باشد.
بيماري نظام آموزشي كشور تا حدي  پيشرفت كرده است كه رهبر  فرزانه انقلاب  نيز زبان به اعتراض گشوده  و خطاب به مسئولان آموزش  وپرورش دستور تلاش براي تحول اساسي در نظام آموزشي را صادرفرموده اند در حال حاضر نظام آموزشي كشور ما  به دليل نداشتن پويايي و خلاقيت همه تلاش هاي فردي كارشناسان و دلسوزان موجود در بدنه اين نظام راهدر مي دهد ودرنهايت دانش آموزان را با روحيه اي منفعلانه وغيرخلاق به بازار كار تحويل ميدهد اين كه نظام آموزشي ما بازدهي وزايش نداردچيز عجيبي نيست زيرا عجيب تراين است كه مسئولان وسردمداران اين نظام هيچگونه تلاشي براي رفع نارساييهاي موجود نمي نمايند و در مقابل مشكلات و موانع  موجود در فرآيند تعليم و تربيت سكوت اختيار كرده اند و كار را به جايي رسانيده اند كه رهبر فرزانه انقلاب دستور تحول و بازسازي اين نظام راصادر مي نمايندکه : نبايد  وزارت آموزش و پرورش خودش را متولي نظام آموزشي بداند و ضروري است در فرآيند تحول و  بازسازي  نظام آموزشي ضمن  نياز  سنجي دانش آموزان  بعنوان  اعضاي جامعه  هدف ، كارشناسان و خبرگان  تعليم  و تربيت كه در دانشگاه ها، حوزه هاي علميه علمي و پژوهشي مشغول فعاليت هستند در اين زمينه وارد عمل شوند.

     گامهاي معلق تحول :
 درجهان دائماًدستخوش تغييرامروز هرجامعه ای  نيازمنداجراي اصلاحات در نظام آموزشی وپرورشی است وطبعاًجوامعي که ازشتاب وشدت دگرگوني هاي بيشتر درعرصه هاي گوناگون اجتماعي، فرهنگي و علمي برخوردارند به اين امر بايدبيشتر اهمیت د هندعوامل زيرنشان مي دهد که سال است نظام آموزش و پرورش ايران بدون تحول مانده است هر چندهر ساله شاهدتغييرات در کتابهاي درسي هستيم اما اغلب آنهاکاربردي نيستندومفاهيم گويايي براي دانش آموزان ندارندآنهارا نقادوتحليلگر بارنمي آورندکارهاي علمي، آزمايش گاهي و تحقيقاتي جايگاه  بسيار اندک  در موضوعات درسي دارد امروزه کتابهاي درسي را چنان با اصول و چارچوب هاي  خاص به دانش آموزان ياد مي دهيم که جز خستگي نتيجه ديگري ندارد و از طرفي ديگر به علت غيرکاربردي بودن مطالب وموضوعات درسي دانش آموزان فقط بدنبال بالا بردن معدل و درصد قبولي هستند.

    پارادایم تحول در آموزش وپرورش :

درآغاز قرن 21 توجه همگان بيش ازگذشته به نظامهاي رسمي تعليم وتربيت معطوف شده است تابه کمک ايجاد تحول دراين زيرمجموعه نظامهاي اجتماعي وافزايش کارايي وکفايت آنها جوامع بشري قادر شوند تا به گونه اي سازنده بامعضلات وچالش هايي که پيش رو دارندمواجه شوندبه ديگر سخن ، بشرامروزي براي رويارويي مولدومؤثر باچالشهاي علمي، صنعتي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و اخلا قي بستري مناسب تر، کارسازتروموجه تر ازنظام تعليم وتربيت شناسايي نکرده وبدين سبب نزدانسانهای هوشمندتحول درنظامهاي آموزش وپرورش، به عنوان پيش نياز نيل به اهداف توسعه پايدار ارزيابي شده است.
اکنون بايدبه اين پرسش پاسخ دادکه دستيابي به حدکفايت وکارايي درنظام هاي آموزش و پرورش مستلزم عطف توجه وتمرکز فکري و مادي روي کدام عنصر يا مؤلفه اين نظام است؟
بعبارت ديگر، اگر از ميان نهادها و ساختارهاي اجتماعي، نهادهاي تعليم و تربيت، اولويت و اهميت بيشتري در کمک به دستيابي  به اهداف  توسعه پايدار دارد آيا در درون اين خرده  نظام  نيز مي توان ابعاد و عناصر متشکله راازحيث درجه اهميت، اولويت و تأثيرگذاري بر دستيابي به اصلاحات و تغييرات دسته بندي کرد؟
شايد درصحت واعتبار اين پاسخ که ازميان عناصر ومؤلفه هاي گوناگون تشکيل دهنده نظام تعليم و تربيت، اولويت قطعي را بايد براي معلم قائل شد نتوان ترديد وتشکيک کردمعلم ازآن جهت که مورد تأييد و توجه جدي و داراي  نقش محوري  است که کارگزار  اصلي تعليم  و تربيت به شمار مي رود و اهداف  ومنويات متعالي نظامهاي تعليم وتربيت در ابعادمختلف، درنهايت بايدبواسطه اومحقق شودبه ديگر سخن، معلم به اين جهت که  ضرورتا ًتنها او  بايد به بازنماي تمام  و کمال خصوصيات وکيفيت هاي  مطلوب هر نظام  تعليم و تربيت تبديل شودمهمترين و مؤثرترين عامل تغيير و تحول قلمداد مي شودتوضيح بيشتراين که آن چه دانش آموزان از مقوله رشدوکمال (يا عکس آن) کسب مي کنندبيش ازهر چيز تحت تأثيرخصوصيات، کيفيات، وشايستگي هاي علمي، فرهنگي، اجتماعي، اخلا قي ومعنوي معلمان است تعامل مستمر وچهره به چهره معلم با دانش آموزان، وي را درموقعيت ممتاز ومنحصر به فرد مجزا و واسطه فيض قرار مي دهد هيچ  عنصر انساني و ديگري از چنين موقعيت و موهبتي برخوردار نيست.
علا وه بر تحليلهاي منطقي و کارشناسانه ، پژوهشهاي گوناگوني که ازديدگاه روانشناسي يا جامعه شناسي به موضوع نگريسته اند نيز  صحت اين مدعا را به اثبات رسانيده اند براي شرح  و بسط اين مدعاکافي است که نگاهي هرچندگذرابه محورهايي که براي تغييروتحول در نظامهاي تعليم و تربيت در سطح ملي و بين المللي مطرح شده است بيفکنيم تا دريابيم که بدون درنظر گرفتن جايگاهي ويژه براي عنصر معلم تحقق هيچ کدام ازاين خواسته ها امکانپذير نيستاکنون با مرور اجمالي فوق بر محورهاي عمده تغييرات در نظامهاي آموزش و پرورش و تبيين مختصر نقش و جايگاه معلم در تحقق آنها در مي يابيم که چرا منابع  تخصصي تعليم وتربيت، درطرح  و بحث درباره خصوصيات نظام هاي مطلوب تعليم و تربيت، مالا مال از نظرياتي است که به وضوح برمحوريت معلم تکيه دارد به عبارت ديگر شعارها وآرمان هايي که توسط صاحبنظران براي نظامهاي تعليم و تربيت مطرح مي شود به گونه اي آشکاروهماهنگ با تحليل فوق بر معلم بعنوان نقطه اتکاي هرتغيير وتحولي دلا لت مي کندوبرخي از شعارها يا آرمان ها، عبارتند از حرفه اي گري معلم ، توانمندسازي معلمان و معلم پژوهنده. دراين اوظيفه متعالي سيستم آموزشي واهميت جايگاه آن مشهودومشخص ميگردد واين گفته اغراق نيست که بقاي انساني به اجراي اين وظيفه بستگي  دارد رسالت آموزش و پرورش توان  بخشيدن به فرد فرد انسان ها در جهت توسعه کامل استعدادهاي خود و نيز شناخت توانمندي هاي خلا ق خود  است و اين هدف از ساير اهداف متعاليتر مي باشدحصول اين هدف، هرچنددشوار وطولا ني است اما سهمي ضروري درجهت جستجوي جهاني عادلانه تروبهتر  براي زيستن به شمار مي رود اين امر زماني تحقق خواهد يافت که همه چيز  .(www.mardomsalari.com) سر جاي خود قرار گيرد

                                             فصل چهارم     
   نتیجه گیری :

در شرایط کنونی دنیا که شاهد رقابت‌های فشرده جوامع مختلف بشری در دستیابی به تکنولوژی برتر به مثابه منبع اصلی قدرت هستیم افراد تیزهوش و خلاق از گرانبهاترین سرمایه‌های هر جامعه و ملتی هستند؛ مخصوصاً تنوع خواستها، افزایش جمعیت، حجم بالای تقاضا برای کالا و خدمات، محدودیت  منابع و امکانات و  ایجاد راه‌حل‌های نو، نیاز به افراد  هوشمند، خلاق و نوآور بیش از پیش مشهود و نمایان می‌شودواضح است که اگر نخواهیم و یانتوانیم خود را در برابر تغییراتی که در آینده اتفاق خواهد افتادآماده نماییم آسیبهای فراوانی ما را تهدید خواهد کرد زیرا هرگونه تغییر در اجزاء  وکلیت فرهنگی در سازمان‌های اجتماعی و تحولاتی را پدید می‌آورد و اگر شتاب این دگرگونیها فزونی یابدآسیبهایی را در پی خواهد داشت. اگر کشور و ملتی خواهان عزت مادی، سعادت معنوی، برتری سیاسی، پیشرفت علمی و آبادانی است باید به آموزش و پرورش به عنوان کار بنیادی توجه جدی کندزیرانیروی انسانی لازم برای تحقق این اهداف والامحصول نظام آموزش وپرورش است دردورانی ازتاریخ حیات هدف تربیت، ساده ومحدود بودوخانواده همه نیازهای تربیتی را تأمین می‌کرد. اما وسعت و تنوع ضرورتهای تربیتی تدریجاً به آنجا رسیدکه خانواده دیگرتوانایی لازم برای تربیت و آموزش  نداشت ولازم آمدکه مسئولیت سازندگی نسل جوان به افرادی برتر وشایسته‌تر از مردم عادی محول شود؛ این توجه عمومی و وسعت نیازها سرانجام به پیدایش نهادهای مخصوص  ( مدرسه ) منتهی شد آموزش و پرورش در این نهادها  به همراه انسان رشدکردند نسل هایی که در مدارس قدیم  فقط به یادگیری خواندن و نوشتن و حساب کردن می‌‌پرداختندجای خودرا به نسل هایی سپردندکه درمحیط های سازمان‌یافته آموزش و یادگیری طبق برنامه‌های منظم در جریان آموزش و پرورش عمومی، فنی و تخصصی مورد نیاز جامعه قرار می‌گیرند‌ در جامعه ساده، کارکردهای آموزش و پرورش عمدتاً از طریق خانواده با مشارکت فرد در فعالیت‌های گوناگون  گروه اجتماعی صورت  می‌گرفت به این منظور نهاد جداگانه‌ای برای آموزش نبودامادرجامعه پیچیده،متمدن، باگسترش شهرنشینی، توسعه صنعتی ودگرگون‌ شدنها، خانواده‌ها که درگذشته بار تعهدات تربیتی را عهده‌دار بودنددیگراقتدار و نفوذکافی برای ایفای وظایف پیچیده آموزش وپرورشی نداشتنداز اینرو وجود نهاد خاصی بنام نظام آموزش رسمی یا مدرسه ضرورت یافت اگر در دوران سنتی وظیفه آموزش و پرورش  انتقال گذشته  به آینده و هدف آن تربیت  بچه‌ها  برای حفظ میراث گذشتگان بود  در این  دوران  (عصر گسترش اینترنت، تلویزیون، ماهواره و ...) آموزش و پرورش می‌خواهد که قدرت انطباق انسان با تغییرات مداوم محیط تقویت شود از این جهت مدام آینده را پیش‌بینی می‌کند تا خود را برای تغییرات آینده آماده سازدآموزش  و پرورش در این دور ه تلاش می‌کند تا  دانش‌آموزان  را در فعالیت های ابتکاری غوطه ‌ورسازد دانش‌آموز خودش در یادگیری نقش دارد و به وجودآورنده دانش خویش است و چون آزادانه انتخاب می‌کند، نسبت به آن متعهد بوده و درحفظ آن می‌کوشداو تا دلایل قانع‌کننده‌ای پیدا نکندآنرا به ازای دانش دیگراز دست نمی‌دهد، معلم در این عصر سمت مشاور و راهنما دارد دانش‌آموز فکر می‌کند برای او فکر نمی‌کنند تصمیم می‌گیرد برایش تصمیم نمی‌گیرند او خود رشد می‌کند فرایندرشد او از ابتدا تا انتها دیکته نمی‌شودآموزش و پرورش در عصر جدید دانش‌آموز  را  نگه  نمی‌دارد بلکه به جلو حرکت می‌دهد. دانش‌آموز  نسبت به  هر موضوعی  به دقت می‌نگرددر مورد آن فکر و اندیشه می‌کندودر ورد آن سریع موضع گیری نمی‌کندمعلم درنظام جدید آموزش و پرورش درمقام همراه ویاور ایفای نقش می‌کندنه انتقال‌دهنده اطلاعات. شاگردشنونده منفعل وپذیرا نیست، چون او می‌تواند با مراجعه به اینترنت، تلویزیون و ... اطلاعاتی راکه معلم گفته است براحتی کسب کندودیگر نیازی به معلم نداشته باشد. پس فضای مدارس عصر جدید دیگر حالت  انباشت اطلاعات بدون  تفکر  ناب و یا تقلیدکورکورانه بدون اندیشه راندارددرسازمان مدرسه، محتوای امکانات مدیریت، تدریس زمینه‌ساز تفکر، حل مسأله، دانایی، توانایی خلاقیت و نوآوری هستند درکشور عزیزمان  ایران اگرچه تلاش‌های بسیاری برای بهبودآموزش وپرورش صورت گرفته است اماهنوز وضعیت پایه‌ای واساسی آن  تغییر نکرده است یعنی هنوز معلم محور است ودیکته‌شدن وظایف برای دانش‌آموزان.ودانش‌آموز نیزموظف است آن را اجرا کند در غیر این صورت با تنبیه  روبه‌رو می‌‌شود ،  مواد درسی که در مدارس  ما ارائه می‌شود فقط  جنبه افزایش اطلاعات دارند دانش‌آموز می‌تواند با وجود اینترنت، تلویزیون و ... به راحتی درمنزل خودبنشیند وبراحتی همان مطالب یا حتی بسیارجدیدتر ومتحول‌تر ازآن مطالب را خوداستخراج کند تا دیگر نیازی به مدرسه، معلم نداشته باشد. حتی دردرس انشاء که دانش‌آموز خود بایدموضوع انتخاب کند و درباره‌اش فکر وصحبت کند نیز معلم خود موضوع رامی‌گوید وحتی تعدادسطرهای نوشته را هم تعیین می‌کند انباشت اطلاعات هنگامی مفید می‌شودکه بتوان آن  اطلاعات  را مصرف و تولید اطلاعات جدید کرد متأسفانه در مدارس ما قدرت فکر و اندیشه دانش‌ آموزان گرفته  می‌شود و این مسأله باعث می‌شودکه خلاقیت و استعدادهای دانش ‌آموزان ما  بروز نکند افراد خلاق و نوآورعموماً از بهره هوشی بالاتراز متوسط برخوردار هستنداما هر فرد  تیز هوش لزوماً خلاق و نوآور نیست درمدارس ما بخوبی فرصت و امکان  بروزخلاقیت و ابتکار وجودندارد وکمکی به کشف  استعدادهای  دانش‌آموزان نمی‌شود درجهان امروز آموزش و پرورش بعنوان اساسی‌ترین رکن توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مطرح است وهچ تحولی درجامعه بدون توجه به نقش آموزشی در آن امکان‌پذیر نیست سازمان ملل متحد از سال 1990  تاکنون  هر سال گزارشی از توسعه انسانی ارائه می‌دهد که در آغاز آن این جمله آمده است: مردم، ثروت واقعی هر کشوری هستند خلاصه سخن این که برای آماده کردن نسل حاضربرای زندگی درآینده آموزش و پرورش بایدبا شناخت  روح  زمانه ونیازهای نشأت‌گرفته ازآن، پاسخگوی تقاضای مبتنی بر شرایط جدید باشدو خود را باآن منطبق کندبا انباشت مسائل جهانی و ملی دائماً پویا وتغییرپذیر، آموزش و پرورش ناگزیر است با تدوین راهبردهای منطقی و واقع‌بینانه خود را با حرکت نسل امروز هماهنگ کند و با مسائل حل‌نشده و اضطرابها و بحران‌های ناشی از آن همچون هویت، اشتغال و کنکور روبه‌رو شود. از این‌رو اقدام به انجام اصلاحات اساسی در آموزش و پرورش بنا به تجربه سایر  ممالک ، به عنوان  زیربنای توسعه در کشور ضرورت دارد.
با اینکه  نتیجه نوآوری وتغییر مؤفقیت آمیزاست اما علی رغم اهمیت آن در فرایند رشد وتوسعه تمدن بشری ،تغییر در فعالیتهای انسانی به سادگی صورت نمی گیرد از آنجایی که شناسایی عوامل تسهیل کننده تحولات سازمانی ،هم چنین موانع وعوامل مقاومت کننده در برابرآن می تواند در هدایت و مدیریت صحیح و اصولی فرایند نوآوری وتحولات سازمانی توسط مدیریت سازمان مؤثر باشد"یکی از مهم ترین عوامل تسهیل کننده وتقویت توان نوآوری وخلاقیت در سازمانها ساختار مناسب و تشکیلات متناسب با اهداف مورد نظر است به طوری که از دیدگاه صاحنظران مختلف ، ساختار سازمانی مناسب پیش فرض برای مؤفقیت ونوآوری وتغییر در سازمان است (نژادایرانی ،1376 ،ص7 ).تافلر درباره بوروکراسی اداری می نویسد "امروزه تغییرات بسیار سریع به تصمیمهایی همان قدر سریع نیاز دارد ؛اما منازعات قدرت ،نظام های اداری را به طریق رسواکننده ای کند می سازد (تافلر ، 1370 ، ص306 ) . در همین رابطه دفت نیز یکی از سه ویژگی مهم ساختارسازمانهای مؤفق با عدم تمرکز ساختاری به منظور تشویق افراد به خلاقیت می داند (دفت، 1374 ، ص961 ).

 تحول اساسی و پايدار در هر جامعه در گرو متحول شدن  نظام تعليم و تربيت آن جامعه است  و محور اصلی تحول و توسعه  نظام تعليم و تربيت  بهبود کيفيت کار معلم ، شناخت  و ويژگی های آن ها می باشد معلمان بعنوان پايه گذاران  انديشه های علمی ، مبلغان ارزشها و مسئوليتهای اجتماعی به کودکان ما می باشند وحرف اول رادرتربيت منابع انسانی می زنندوهيچ حرفه ای همچون شغل معلمی تأثير مؤثری درجوامع نداردطرفداران و مبلغان تحول و توسعه در جوامع بايد بيش از هرکس حاميان واقعی معلمان باشند و سياست گذاران آموزش و پرورش با در نظرگرفتن حقوق و مزايای شغلی ويژه برای معلمان  مدارس و يا دارا بودن مدرک تحصيلی و تخصص و تعهد  مورد نظر دغدغه های  زندگی را برای آنان کاهش  دهند زيرا معلم يک  هديه الهی است و بسياری از بزرگان فرهنگ ما و ديگر فرهنگها افتخارشان اين بوده که سالهای پر برکت عمر خودرا درمدارس طی کرده اند نظير پياژه، اريکسون ، مرحوم باغچه بان ، استاد نيرزاده ، شهيد رجايی ، باهنر و ...  .
از طرفی معلمان بايد بداننددر چه شرايط متحول جهانی زندگی می کنند فکر و عمل و توان خود را محدودبه مرزهای جغرافيايی خودنکننداز قدرت ابتکار ، خلاقيت و مهارت برخوردار باشند فعاليتهای خود را محدود به چند کتاب يا جزوه که در مراکز تربيت معلم يا در طول کارخود باآن آشنا شده اندنکنندزيراکه دنيای پيچيده و متحول امروز مستلزم يادگيری مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعاليت ، حساسيت و خلاقيت است .

     پیشنهادات :
- سياستگذاران آموزش وپرورش بايدهرسال مخصوصاً درايام تعطيلات تابستاني آموزش لازم را براي معلمان درنظر بگيرندزيرا درشرايط متحول جهاني نبايد فکر وعمل معلم محدود به مرزهاي جغرافيايي خود باشدوبايد از قدرت خلاقيت و ابتکار لازم بهره مند شود معلم نبايد فعاليتهاي خود را محدودبه کتاب و جزوه کند بلکه با استفادهمدام از تکنولوژي جديد همانند اينترنت، رايانه و... به بروز استعدادهاي خلاق ونوآور کمک کند.

-  امروزه اداره  مطلوب مدارس شامل اصول و قواعدي است که بايد آن ها را آموخت و به کار بست بارشد روزافزون علم وتکنولوژي دردنيا، دوره  اداره آموزش وپرورش به روش سنتي ومتمرکز بدون پويايي وروي کردتحولي و ناهماهنگ به سر آمده وآموزش و پرورش براي حفظ و بقاي خود وايجاد قابليت براي تغييرات مثبت و هدفمند در دانش آموزان  نيازمند مديران کارآمد  و  اثربخش است که بتوانند نظام غيرمتمرکز را در آموزش و پرورش نهادينه کنند.
- بدون ترديدبراي تعميق يادگيري ودروني کردن آن وهمچنين تقويت روحيه تحقيق ومطالعه وپرورش قوه خلاقيت، ابتکار و مهارت آموزي در دانش آموزان بايد از روش هاي  نوين علمي وآموزشي استفاده کردکه  تحقق اين امر درگرو تأمين  نيروي  انساني مجرب وکارآمدوبرنامه ريزي مناسب است و اين ميسر نيست جز با استفاده از روش هاي جديد علمي همانند اينترنت، کامپيوتر و.....
-   تمرکززدايي  واعطاي مسئوليت  بيشتر به سطوح محلي :  تحقق چنين  خواسته اي مستلزم توجه داشتن  به صلاحيت هاي حرفه اي معلمان  است و تنها به همان اندازه که دراين زمينه سرمايه گذاري شود ، مي توان به مؤفقيت اين سياست اصلا حي دل بست.
- ايجادانعطاف در طراحي برنامه هاي درسي کشوري  واعطاي فرصت تصميم گيري درباره پاره اي از مؤلفه هاي برنامه هاي درسي به سطوح پايين تر.
- روشن است که فاصله گرفتن ازالگوهاي سنتي وتجويزي درطراحي برنامه هاي درسي بيش ازهر چيزمستلزم افزايش قابليتها و صلا حيتهاي معلمان در اين زمينه هاست درغير اين صورت، مترقي ترين  صورت هاي برنامه  درسي نيز  در عمل، منتهي به تغيير معناداري دراوضاع کنوني نخواهد شد.
- تقويت مؤلفه پرورش اخلا قي و آموزش ارزشهاي ديني(انساني) درنظامهاي تعليم و تربيت.
- محققان وصاحبنظران حوزه تعليم وتربيت بر اين باورند که رفتار، سلوک، منش و شخصيت معلم است که عميق ترين  تأثيرات  مستقيم و غير مستقيم  را بر شخصيت دانش آموزان  بجاي گذاشته وموجب نهادينه شدن ارزشهادروجودآنها مي شودعلا وه بر اين به کارگيري روش هاي نوين تدريس براي نيل به اين اهداف نيز در گرو بازسازي اندوخته حرفه اي معلمان است.
- تقويت يا پرورش ظرفيت خلا ق دانش آموزان، حس کنجکاوي و پرسشگري در آنان:(توجه به اين مقوله ها در نظامهاي آموزش وپرورش بعنوان پيش نياز دستيابي به توسعه علمي و فرهنگي مطرح مي شود و باز هم معلم بايد آگاهانه در حين ايفاي وظايف حرفه اي خود را بعنوان نماد خلا قيت و پرسشگري به دانش آموزان بشناساندتا بذر اين کيفيت هاي ممتاز انساني در وجود آنهاکاشته شودهمچنين معلم است که بايد آگاهانه و با هوشياري و زيرکي، هرگونه جلوه و ظهور اين ويژگيها را  در دانش آموزان، مورد تشويق، حمايت وتمجيد قرار دهد).
- ايجاد تغييرات لا زم  متناسب با تحولا ت  تکنولوژيک درعرضه اطلا عات وارتباطات. (اين موضوع بعنوان يکي ازمحورهاي جدي تغييردرقرن بيست ويکم، به ويژه درکشورهاي پيشرفته ترمطرح است جالب اينجاست که برخلا ف تصور خام  برخي شيفتگان تکنولوژي ، بيشتر دست اندرکاران  نظام هاي آموزش و پرورش که عملاً به کاربرد اين ابزارها پرداخته اند بر نقش اساسي معلم در اين جريان تأکيد داشته  و پيش بيني کم رنگ شدن اين نقش را با استفاده از تکنولوژيهاي جديد واهي و خلا ف واقع ارزيابي مي کنند اينان تأکيد مي کنند که در پرتو بکارگيري منابع وابزارهاي اطلا عاتي جديددرآموزش و پرورش بايدنقش متفاوتي رابراي معلمان تعريف نموده و در صدد ايجاد قابليتها و شايستگيهاي متناسب با اين نوآوري ها در آنان بود).

-  معلمی از آن جهت که با  تعلیم وتربیت انسان سر وکاردارد ، حرفه ای بسیار مهم و رسالتی عظیم است پس معلمی شغل نیست بلکه مسئولیتی سنگین است که گام نهادن درآن مستلزم عشق ، دانش وروش است«عشق» به انسانهایی که بایدبه آنها علم آموخت ودرشدن هدایتشان کرد.«دانش »که خمیر مایه کار معلمی است زیرا آنچه به دانش آموزتعلیم داده و بر روی تخته سیاه نوشته می شوددرواقع بر لوح جان وی حک شده و همواره تا پایان  عمر با اوست. «روش » که شیوه آموختن است یعنی شیوه انتقال معلومات به دانش آموزانی که از نظر شرایط خانوادگی ، اجتماعی ، فرهنگی و موقعیت یادگیری  با هم تفاوت  دارند و هر یک از آن ها به تناسب شرایط خود ، از درس بهره می گیرند وآنچه را که باید بیاموزند .
-   توجه به شأن ومنزلت معلم ریشه دراصل عزت مندی وکرامت انسان  داردواین مهم نمود عینی پیدانخواهد کردمگر آن که جایگاه معلم در فرایند تصمیم گیری تعریف ودر نگاه مدیران به عنوان یک باور قلبی پذیرفته شود مگر نه اینکه کلیه تصمیمات مدیران حوزه ستاد بایدتوسط معلمان در مدرسه به مرحله اجرا در آید ؟پس چگونه است که مدیران در عملکرد خود چنین رویکردی را جدی تلقی نمی کنند ؟
- آرامش خاطروآسایش خیال ،شرط لازم انجام مؤفقیت آمیز وظیفه ومسئولیت است بدیهی است تازمانی که معلم دغدغه مسائل رفاهی ومعیشتی دارد ودر تأمین مایحتاج زندگی بامشکل روبروست و به ناچار باید شغل دوم ویاحتی سوم نیز داشته باشد انتظار کا رآمدی واثربخشی از او بیشتر به آرزو شبیه است تا واقعیت.بنابراین مسئولین نظام باید ، برای رفع موانع وحل  این مشکل و رفع تبعیض و بی عدالتی از جامعه  فرهنگیان  تدبیری بیندیشند .
-  دانش آموزان بیش ازآن که ازگفتار معلم درس بگیرنداز رفتار اویادمی گیرند آموزش شیوه گفتار ، وضع ظاهری ، نظم در عمل،  وجدان کاری ، انضباط اجتماعی ، صداقت ، درستکاری  در گرو رفتار وکردار معلم است نه گفتار وی .بنابراین آن چه رفتار دانش آموزان را شکل می دهد ودر نزد آن ها اعتبار دارد «فعل»معلم وسایر عوامل مدرسه است نه « قول»آن ها .
- عصر حاضر راعصر «انفجار اطلاعات »نام نهاده اند وباتوجه به امکانات رسانه ای واستفاده از رایانه واینترنت ،به سهولت حجم وسیعی از اطلاعات دراختیار دانش آموزان قرارمیگیرد بنابراین اگر معلمین معلومات کافی  نداشته باشندوبرمحتوای دروسی که تدریس می کنند تسلط لازم وکامل نداشته ومتکی به آموخته های سالیان قبل باشند بعبارت دیگر اگر دانش وآگاهیهای معلم به روز نباشد منزلت و پایگاه اجتماعی اش در نگاه  دانش آموزان وخانواده آنها دچار خدشه خواهد شد .
- باروشهای« دیروز »دانش آموزان «امروز »را برای فردا نمی توان تربیت کرد بهمین جهت استفاده ازروشهای گذشته کارآمدی  خود را از دست داده است  و باید با علم و فناوری  روز همراه و همگام شد روی این اصل آموزش معلمین وآشنا  نمودن آن ها با روشهای جدید تدریس ،شیوه های برخورد بادانش آموزان ،آشنایی با روان شناسی  تربیتی ، یادگیری فناوری اطلاعات از اهمیت بسیار برخوردار است و نمی توان به سادگی از آن گذشت درواقع روز آمدکردن دانش واطلاعات معلمین ، وظیفه مهمی است که نبایدبه فراموشی سپرده شود .
- نمي توان  به تحقق عملي هيچ هدف يا نوآوري درآموزش وپرورش دل بست، مگر آن که تغييرات مناسب با آن ، پيشاپيش درمعلمان  به عنوان  کارگزاران اصلي  تغيير  و تحول  به وقوع  پيوسته  باشد به عبارت  ديگر رمز سلا مت، رشد و بالندگي نظام هاي  تعلیم و تربيت را بايد در سلا مت، رشد و بالندگي معلم جستجو کرد.
- زمان  ساده انديشي و برخورد  ساده لوحانه با امرخطير معلمي به سرآمده است معلمان اعم از شاغل يا تحت تربيت ، بايد ظرفيت تحمل باري سنگين  را که همان  تحقق شايستگي هاي متناسب با روح ومضمون تغييرات است داشته  باشند معلمي کردن  به رغم تصوربرخي معادل تحمل يک بارسنگين حرفه اي است که شاغلا ن و متقاضيان ورود به آن ، بايدازکشش  ذهني و گرايش عاطفي متناسب با حمل اين بار گران برخوردار باشند.
-   سرمايه گذاري مادي ومعنوي درتربيت  معلم و  هم چنين افزايش توان حرفه اي معلمان شاغل بايدمتناسب با چنين نگرشي دستخوش تحول  شده و عزمي جدي از سطوح  ملي تا محلي  به عنوان پشتوانه اي دائمي اين حرکت در طي نسلها استقرار يافته و نهادينه شود.

- تأسيس اتاق علمي و فكر در مدارس با حضور هيأت علمي توانمند مدارس جهت مشاورت مديران مدارس و ساير عوامل آموزشي گزينه  مؤثر و مطلوبي  در تحول بخشي  امر آموزش و پرورش خواهد بود.
- براي تحول درآموزش وپرورش به انگيزه سازي مؤثردر معلمان بايد همت نمود چرا كه رمز هر گونه تحول با حضور جدي و عالمانه معلمان محقق خواهد شد.
- انجام مهندسي معكوس در متون درسي و روش هاي موجود تدريس و شيوه هاي اجرايي كه نيازمند برنامه ريزي و سرمايه گذاري لازم مي باشد در متحول نمودن آموزش و پرورش نقش بايسته اي را ايجاد مي نمايد.
- براي تحول در آموزش و پرورش  علاوه بر تعميق  باور  عمومي در  نهاد آموزش و پرورش باورهاي عمومي بايددر جامعه رشد و نمو داشته باشند تا از فرآيند آموزش و پرورش پشتيباني كافي و مستمر صورت پذيرد.
- آموزش وپرورش زيربناي توسعه است اين امر بايدبه يك باورعمومي تبديل شودوبه تناسب آن مشاركت همه جانبه از آموزش و پرورش روند تحول و توسعه آن صورت پذيرد.

 

 

       منابع:


 -
آقایی فیشانی ، تیمور،1377   ، نوآوری وتحول در آموزش وپرورش ، تهران .
 - آقایی فیشانی ، تیمور،1377 ، خلاقیت ونوآوری در انسان ها وسازمان ها ،چاپ اول ، نشرترمه .

- پارسا ، احمد ،1380 ، سازمان های نوآور  در آموزش وپرورش ، تهران .
- پارسا،  احمد ،1386 ،ماهنامه صنعت خودرو ، شماره 3 .

- تافلر ، الوین ،1370 ، جابجایی درقدرت ، ترجمه شهیندخت خوارزمی ، ناشرمترجم .
- دفت ریچارد ال،1374  ، تئوری سازمان وطراحی ساختار ، ترجمه علی پارساییان وسیدمحمد اعرابی ، جلددوم ، تهران : مؤسسه مطالعات وپژوهش های بازرگانی  .
- دیوید فردآر ،1382  ، مدیریت استراتژیک ،ترجمه علی پارساییان وسیدمحمد اعرابی، چاپ پنجم ، دفتر پژوهش های فرهنگی .
- رابینز استیفن،1376 ، مدیریت رفتار سازمانی ، ترجمه علی پارساییان وسیدمحمد اعرابی ، جلدسوم ، مؤسسه مطالعات وپژوهش های فرهنگی

- سام  خانیان ، محمد ربیع ،1384  ، خلاقیت ونوآوری در سازمان های آموزشی ،  نظریه ها ،  تکنیک و سنجش  ، تهران ،انتشارات رسانه تخصصی
- سرمد ، غلامعلی ، 1380 ، روابط انسانی درسازمان های آموزشی ، چاپ دوم .

- صمد آقایی، جلیل ،1380، خلاقیت فردی وگروهی ، تهران : مرکز آموزشی مدیریت دولتی .

- عابدی  ، جمال ، خلاقیت وشیوه های نو در اندازه گیری آن ،  مجموعه پژوهش های روان شناختی، دوره دهم شماره 1و2 .

- کاردان ، علی محمد ، 1382 ، نو سازی ونو آوری در آموزش وپرورش ، روزنامه اعتماد ، اسفند.
- نژاد ایرانی ، فرهاد  ،1381 ، مدیریت خلاقیت ونوآوری در سازمان های آموزشی ، ارومیه ، پیک سبحان .

- روزنامه کیهان ،1386، ضرورت تحول در آموزش وپرورش ، شماره 18987 ، دی ماه  .

 - روزنامه کیهان ،1386 ، ساختار آموزش وپرورش را متحول کنیم ، شماره 18867 ، مرداد .  

- نژاد ایرانی ، فرهاد ،1376   ، تحول آموزش وپرورش  ،تهران  .


    سایتها  :


HTTP://lisna.ir/new view.aspx?Id=news-11956481

ضرورت تحول در  آموزش وپرورش

Http://www.iran press.ir/afarinwsh

تأکید مقام معظم رهبری بر تحول در آموزش وپرورش

Http://www.bfnews.ir

آینده روشن – هویت دینی مبنای تغییرات در آموزش وپرورش باشد

Http://www.aui.ac.ir

طرح تحول  راهبردی علم وفناوری در آموزش وپرورش

Http://www.iran-news paper.com

اصلاحات ساختاری آموزش وپرورش درمانی بر دردهای کهنه

Http://www.ettelaat.com

تحول اساسی در آموزش وپرورش با نو آوری وشکوفایی

Http://www.sand.ir/dfault.aspx?tabib=321

مروری بر  برنامه های وزیر واهداف 10 وزیر آموزش وپرورش

Http://madrece.blogfa.com

پیش نیاز تحول در آموزش وپرورش

Http://a-bakhtiyari.blogfa.com

تحول فرهنگی بستری برای نو آوری وشکوفایی در آموزش وپرورش

Http://rardanesh-q.blogfa.com

جایگاه آموزش وپرورش در ایران

Http://ileya.blogsky.com/1386/10/10

ضرورت تحول در آموزش وپرورش

 

Http://www.kayhan news.ir

ساختار آموزش وپرورش را متحول کنیم

Http://www.persian user.com/content/view/605.21

ضرورت تحول در آموزش وپرورش

Http://linkestan.com

بررسی ویژگیهای آموزش وپرورش کار آمد

www.mardomsahari.com

پارادیم تحول درآموزش وپرورش

Http://www.spac.ir

ضرورت های ایجادتحول در آموزش وپرورش

Http://www.farsnews.com

ضرورت تحول در آموزش وپرورش

Http://www.iran cultures.com

ضرورت ایجادتحول بنیادین در آموزش وپرورش

Http://www.bazyab.ir

ضرورت بازنگری در آموزش وپروروش

Http://www.irna.ir

معلمان محور تحول در آموزش وپرورش هستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:41  توسط فاطمه حسن پور  | 

مقدمه
   زنان نيمي از انسانهای اين کره خاکي هستند که نقش بسيار مهمي در جنبش ها و نهضت ها و انقلابها داشته اند. حساسيت نقش زنان برخاسته از عمق تاثيرگذاری زنان در تمامي عرصه های  زندگي است زنان ايراني در انقلاب  اسلامي  به روشني بيان کردند که زن مسلمان ايراني در تمام عرصه های اجتماعي، سياسي و....... حضور دارد و اعتقادات ديني  او مانع از شرکت در فعاليتهای اجتماعي نخواهد  شد و ثابت کرد که در عين حفظ  ديانت و پاکدامني  مي تواند  تاريخ ساز باشد زنان ايراني قبل از اين که انقلاب اسلامي به  پيروزي برسد، داراي نقش هاي متفاوتي بوده اند ولي ما به دو نقش اساسي زنان که در سخنان حضرت امام (ره)  به چشم مي خورد مي پردازيم:


  الف) زنان، رهبران نهضت اسلامي :
 بنيانگذار جمهوری اسلامي  ايران، حضرت  امام خميني (ره)  را مي توان فردی  دانست که در سخنانش  افراط و تفريط وجود ندارد از اين رو اگر ايشان سخني ازحضور زنان در انقلاب بيان داشته اند به دليل حضور و نقش مهم زنان در انقلاب بوده است از جمله اين سخنان گوهربار « مردها به تبع زن ها به خيابان ريختند.». « بانوان  ايراني در قم و بلاد ديگر در اين پيروزی پيشقدم هستند.»  امام نه تنها در سخنانشان از زنان به عنوان رهبران اين انقلاب نام برده اند، بلکه سيره عملي ايشان مؤيد اين گفته ها مي باشد.


 ب) زنان تشجيع کننده مردم در پيشبرد انقلاب اسلامی :    امام  (ره) در اين  باره فرموده اند: « زنان مردان را تشجيع کردند مردم ما مرهون شجاعت زنان شيردل هستند.»
 امام  (ره) با  اظهاراتي  ا زاین قبيل  زنان را قوت  قلب دهندگان  و تشويق کنندگان  مردان در صحنه های  بحراني  انقلاب معرفي مي نمايند  هر زن مسلمان در هر جايگاهي  که قرار داشت، در هر لحظه از لحظات اوج  انقلاب حس کرد که  بايد دين داری خود را اثبات کند اما  هم اکنون که در آستانه سی  و یکمين سالگرد انقلاب هستيم  بايد بدانيم که زنان  ايراني علاوه  بر اثبات ديانت خود بايد آن را حفظ نمايند زيرا دشمنان اسلام که نتوانستند با حمله نظامي ايران اسلامي را تصرف کنند در حال حاضر درصدد هستند که نسل  جديد  انقلاب  بخصوص دختران  را به سوی بي فرهنگي و تجددگرايي بکشانندآن ها تلاش مي کنند با وارد کردن فيلم های مبتذل و مدهايي که با سنت پيامبر (ص)  و هويت يک زن مسلمان  مغاير است، زن ايراني  را  همانند زنان غربي ملعبه دست مردان هوسباز کنند.
اما زنان ايرانی همانند هميشه بايد سعي کنند که با پيروي از سخنان اهل بيت و رهنمودهای رهبر انقلاب، حضرت آيت الله خامنه ای که همواره  ما را نسبت  به توطئه های دشمنان آگاه  مي کنند و با حفظ  قداست و هويت و پاکدامنی  خود سعي در خنثي کردن  اين توطئه ها داشته باشند .

 

 

 

 

 

 

 

زنان همواره با ايثار و گذشت نقش مؤثری درخنثي سازی توطئه دشمنان داشته اند و به عنوان پشتوانه موثر و آرام  بخش برای جامعه هستند زنان در تمام عرصه‌های انقلاب  دوشادوش مردان حركت كردند و با حمايت خود  از مردان در پيروزی  و شكل‌گيری  انقلاب  سهم عمده‌ای داشتند  بر هيچ  كس پوشيده  نيست كه  زنان نقش  بسيار مهمي در پرورش نهضت اسلامي  ايفا نموده  و حقيقتاً در مواردی  نقش سنگين تر و موثرتری را نسبت به مردان در جريان مبارزه داشتند .
اين نقش زنان نه تنها  در پيروزی انقلاب  اسلامي  ايران قابل  انکار نيست  بلکه مي‏توان ادعا کرد که آنان درهمه انقلابهای بزرگ نقش اساسي ايفا کرده‏اند و نقش آنان  دو گونه است، گاهي مستقيم است که معمولاً تعداد  آن ها  نسبت ‏به مرداني که مستقيم عمل نمودند، کمتر  است و گاهي غير مستقيم که زنان  بسياری در اين موارد  در صحنه مبارزه حضور جدی و فعال داشته و خود نه تنها در خط مقدم مبارزه حاضر مي شدند بلكه مشوق اصلي مردان و همسران خويش برای شركت در  اين مبارزبه حساب  مي آمدند  و نقش مؤثر ديگر آنان، تربيت  فرزندان صالح  برای  ادامه راه و آينده  نهضت اسلامي بود  كه از اهميت  ويژه ای  برخوردار است  مهمترين نكته در پيروزی انقلاب اسلامي، تحول شگرفي است كه درنحوه نگرش به جايگاه زنان درجامعه اتفاق افتادكه بي شك درپرتو تعاليم عاليه و نوراني اسلام ناب محمدی(ص) حاصل شد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نگرش  ابزار گونه و حيوانی ساخته و پرداخته غرب، جای خودرا به  نگاه معنوی و الهي به زن  و در نظر گرفتن ارزش های  والای  اين گوهر گران سنگ بخشيد وراه را براي پيشرفت و تعالي حقيقي زنان هموار کرد.

 

نقش شايسته زنان در عزت و پايداری انقلاب بي‌بديل است :
نقش شايسته زنان در 31سال عزت و پايداری انقلاب اسلامي در تمام عرصه‌های  اجتماعي بي‌بديل است و جای تأمل بيشتری دارد و تنها  انقلابي كه سالهای بسياری را با كرامت  و پيروزی گذرانده، انقلاب شكوهمند اسلامي ايران  است دراين مقطع همواره  زنان  از مردان انقلابي‌تربوده‌ اند اسلام  نه تنها ظلمي به زنان روا نداشته است  بلكه حضور مؤثر زنان درتمام عرصه‌های اجتماعی  با حفظ كرامت و عفت و رسيدن به درجات عالي رشد وشكوفايي بيانگر اين مطلب است دشمنان اسلام و ايران امروزه با مطرح كردن مسائل فمنيستي نقش زنان در اسلام را بي ‌ارزش جلوه  مي ‌دهند در حالي كه فعاليت زنان امروز جامعه  ايران  اسلامي به عنوان كار آفرينان ودانش پژوهان نمونه تمام حيله‌های آنها را نقش بر آب مي‌ كنند اگر تاریخ  حضور زنان را درعرصه های  مختلف اجتماعی، فرهنگی، علمی و سیاسی جهان ورق  بزنیم به جرأت می توان گفت حضور کنونی  زن  ایرانی در عرصه های مختلف کشورش نه تنها مؤفقیت شگرف  در برابر تیرگی های  دنیای امروز است، بلکه به نحوی این حضور درخشان برای تمامی کشورها به تدریج به یک الگو تبدیل می شود این تنها مرهون پدیده قرن معاصر یعنی ظهور  و بروز انقلاب اسلامی است. چنان چه به تنهایی می توان رشد علمی بانوان را پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مورد ارزیابی قرار دهیم بنرخ 50 درصدی مؤفقیت و رشد تصاعدی آنها پی خواهیم  برد

 

 

 

 

 

 

 

 

این در حالی است که نرخ  باسوادی  زنان قبل  از  انقلاب  اسلامی  حدود 35 درصد و پس  از آن به بیش از80 درصد رسیده است علاوه  بر آن هم  اکنون در رشته های  فوق تخصصی در دانشگاه های  علوم پزشکی  کشور حدود 180  نفر ازاعضای هیأت علمی را زنان تشکیل می دهند که این آمار قبل از انقلاب به ده نفر هم نمی رسید.
بدون تردید رهنمودهای روشنگرانه  امام راحل  (ره)  جایگاه  زن  ایرانی را  آنچنان  ارتقا بخشید که امروز زنان ایرانی در ردیف صبور ترین،  متعهدترین و متخصص ترین  زنان دنیا قرار  گرفته اند. زنان  و  نقش اثرگذار آنان در  دیدگاه  امام خمینی(ره)  و مقام معظم رهبری جایگاه خاصی یافته اند و این بخاطر جایگاه  رفیع و  ارزش هایی است که در اسلام  برای زنان اختصاص داده شده  است.

 

زن در آیینه انقلاب :
کسانی که روزهای اول  شکل گیری نهضت جمهوری  اسلامی و سال های  پرشور  انقلاب را  به یاد دارند قطعاً  اذعان می کنند که شکل گیری انقلاب اسلامی بدون حضور و مجاهدت زنان تقریبا ناممکن بودبه طوری که پررنگ شدن نقش و حضور زنان در جنبش های انقلابی سبب شد تا  ناظران با هر تفکری نتوانند منکر نقش زنان و تاثیر حضور آنان در شکل گیری بزرگترین حرکت سیاسی و انقلاب قرن  شوند  توجه گروه های سیاسی به این قشر و  نیز نی از زنان به ایجاد فضایی برابر  برای حضور  در جامعه آنان را بر آن داشت تا  از طرق مختلف از حرکت های انقلابی حمایت کنند . منیره غلامی توکلی یک فرهنگی و روزنامه نگار توضیح می دهد:«در واقع می توان این گونه گفت که در آن دوران گروهی از زنان مذهبی با نگاه ویژه به مسائل سیاسی و اجتماعی نیز وارد میدان شده و موجودیت خود  را  فریاد و البته اثبات کردند این مؤفقیت در دورانی که از  هر چهار زن ایرانی،  یک نفر باسواد بودند، موقعیت بزرگی بحساب می آمداین  مؤفقیت مقدمه ای بود تا زن ایرانی از حضور ویترینی و رشد گلخانه ای در 18 NGO تحت نظر اشرف پهلوی با عنوان  سازمان زنان  ایران،  بسوی بالندگی و حضور مستمر  و موثر گام  بردارد. دراین راستا تفکر تشکیل مدارس دخترانه اسلامی و تشویق خانواده های مذهبی به اعزام  دخترانشان به دانشگاه ها و تأسیس انجمن های اسلامی دانشجویی و ایجاد مراکز مذهبی و وجود مبلغین مذهبی زن منجر به ایجاد یک جریان روشنفکری مذهبی دردانشگاهها شد جریانی که زن را در تمامی شئونات اجتماعی و سیاسی کشور حائز نقش و جایگاه می دانداین نگرش برگرفته از مکتب اسلام است نگرشی که تعریف  زن را تنها در واژه های زیبا و مطیع امر مرد  نمی داند، بلکه زن را موجودی ناطق  و انسان ساز می داند  که  از احترام  و ارزش  خاصی برخوردار است80 درصد زنان امروز باسواد هستند و در مراکز علمی و دانشگاهی  بیشترین آمار قبولی از جنس زنان است مشارکت عمومی زنان دراین دوره به حدی رسیده است که بیشترین  آمار ( قریب  60درصد ) شرکت در انتخابات  مختلف کشور  را  نیز زنان تشکیل می دهند اگر دوران انقلاب را به دو بخش قبل و بعد از دفاع مقدس تقسیم کنیم این روند بخصوص روند حضور زنان نخبه سیاسی سرعت بیشتری دارد که این ها  همه و همه به دلیل کسب روحیه  خودباوری  و  اعتماد به نفس در زنان،  افزایش  آگاهی و بلوغ فکری جامعه در پذیرش

 

 

 

استعدادها  و توانمندیهای آنان است که این خود دستاورد  بزرگ زنان بعد از پیروزی جمهوری اسلامی  به مدد هویت بخشی  انقلاب و دیدگاه های رهبر کبیر آن به این قشر عظیم  است  یکی  دیگر  از دستاوردهای انقلاب  اسلامی برای  زنان باز  یافتن مقام انسانی (شان)  و خارج شدن از منظر توجهات جنسی است. انقلاب  اسلامی شیوه  جدید ارزشی  و نماد ارزشمندی از حیات زنان در جامعه را ارائه می کند الگویی که هویت اسلامی متناسب باجایگاه زن را به نمایش گذاشت زنی که نه تنها مستقل است بلکه دارای مسئولیت درساختمان حکومت اسلامی نیز هست.»

ضرورت فعالیت زن ایرانی با حفظ شئونات :
در دیدگاه  سنتی  زن محکوم  به خانه نشینی بود امروزه  دیدگاه  به اصطلاح مدرن دیگری  مبنی برعقاید فمینیستی مطرح شده که ظاهر پررنگ ولعابی دارد اما از درون  پوسیده است معتقدان این نظریه می خواهند زن را  از همسر و فرزندانش جدا کرده و صرفاً در فعالیت های برابر با مردان غرق کنند.
دیدگاه  دوم که  از نظر  امام راحل(ره) مطرح شد این است که زن و مرد در محیط خانواده آن چنان مشارکتی داشته باشند که بتوانند حضور موفق خود را درعرصه های مختلف پشتیبانی کنند. این گونه  است که  پشت  هر مرد موفقی یک زن موفق وجود دارد وقار و متانت زن ایرانی مثال زدنی  است ایجاد فرصت های برابر  مطالعاتی و تحقیقاتی برای زنان در عرصه  پژوهش، حضور  فعال زنان در هیئتها ی دانشگاه ها، اشتغال در امنیت کامل اخلاقی با حفظ  وقار  و متانت اسلامی  و ده ها  مورد  دیگر  همه گواه این است که با پیروزی انقلاب اسلامی فرصتهای  بالقوه زن ایرانی  زمینه ظهور  پیدا کرد زنان انقلابی  ما با داشتن الگویی چون بانوی نمونه اسلام فاطمه زهرا (س ) و حضرت زینب (س)  توانستند  در عرصه های مختلف انقلاب حماسه سازی کنند اگر درشرایط فعلی نیز این اسوه ها پر رنگ تر شوند، می توانیم با مؤفقیت نقش زن مسلمان ایرانی را درعرصه های مختلف تبیین کنیم.

زن عنصر مهم فرهنگ ساز  :
 تا قبل  از پیروزی انقلاب  اسلامی  دو نگاه  تیره ابزار واقع شدن زن و یا نادیده گرفتن فعالیت اجتماعی زنان سر لوحه برنامه ها قرار داشت به برکت نگاه امام (ره) زن با ایفای نقش مادری بمعنای واقعی توانست به مقام  انسان سازی برسد همه مردان بزرگ تاریخ و شهدای دفاع مقدس با پشتیبانی عاطفی زنان و مادرانشان توانستند حماسه ساز  شوند همین ویژگی سلحشوری زن ایرانی و صبر بی پایانش  باعث شده که زنان غزه ای از مادران و همسران شهدای ایران الگوی مقاومت و پایداری  بگیرند بزرگ مردی  که فریاد زد: « هیهات من الذله »  این کفر ستیزی و آزادی خواهی را  از مادر بزرگوارش آموخته بود در سطح جامعه خیلی بزه ها رخ می دهد که  برنامه ریزان نمی دانند چطور حل و فصل کنند؟ بنظر می رسد اگر درباره  زنان یک جامعه  سرمایه گذاری شود خود به  خود با تربیت نسل سالم خیلی از مشکلات مرتفع خواهدشد وقتی نقش اصلی زن در برنامه ریزیها کمرنگ شودمشکلات گسترش پیدا می کنند ما

 

 

 

 می خواهیم زن به موازات ایفای نقش مادری به رسالت اجتماعی خود نیز بپردازدهمه این ها به این برمی گردد که مسئولان زن را یک عنصر فرهنگ ساز تلقی کنند.
سلحشوری ،ویژگی زن انقلابی و ایرانی  :
مریم کاظم زاده نویسنده و یکی از زنان فعال درعرصه دفاع مقدس باورق زدن خاطرات جنگ تأکید می کند: «در عرصه دفاع مقدس نقش زنان نه تنها کمترا زمردان نبود بلکه امنیت امروز را مدیون عشق و ایثارگری مادران وهمسرانی میدانیم که عزیزترین افرادخودرا درراه خدا و انقلاب تقدیم کردند اگرحمایت اینها نبودمردان باچه دلگرمی روانه خط مقدم می شدندو آنچنان حماسه هایی می آفریدند در تعجبم که هیچ کس به طور جدی نقش تخصصی زن را در عرصه دفاع مقدس آن طور که شایسته  است  تبیین نکرده  و همگان از یک منظر کلیشه ای به موضوع نگاه  می کنند. در زمان جنگ  خواهران پرستاری  بودند که 48 ساعت یا بیشتر پلک بر هم نمی گذاشتند و دائماً علائم حیاتی مجروحان را کنترل می کردند. آن زمان ها دستگاهی نبود که برای کنترل علائم حیاتی  به بیمار وصل کنندبراستی کدام فیلمساز بوده که همین واقعیت کوچک ودرعین حال بزرگ رابه تصویر کشیده باشدخود امام (ره) بارها متذکر شدند بسیاری ازبیانیه ها را بلحاظ پیشرو بودن خانمها درمبارزات انقلاب صادرمی کردندبا یک  چنین  زمینه ای بی انصافی ست که  برخی برنامه ریزان  نقش  فعال زن  مسلمان را در عرصه های مختلف نادیده گرفته و موانع شغلی این قشر را مرتفع نکنند .
تأکيد اسلام بر اهميت بي نظير نقش زن در خانواده، به هيچ وجه به معناي مخالفت با حضور زنان در عرصه های مختلف نيست بلکه به معناي اصالت و اولويت «نقش مادري و همسري» در مقابل ديگر فعاليت ها و نقشها است چرا که «بقا و رشد و تعالي» بشروحفظ آرامش وسلامت جامعه در گروتحقق اين نقش است.رهبر انقلاب اسلامي وجود مجموعه عظيم بانوان نخبه  را در کشور، نشان دهنده حقانيت و مؤفقيت نگاه اسلام وجمهوري اسلامي به «مسأله زن» دانستند و خاطرنشان کردنددرهيچ دوره ای مانند امروز زنان محقق، دانشمند، متفکر، اديب، هنرمند و فعال در عرصه های مختلف سياسي - اجتماعي در کشور وجود نداشته است و اين واقعيت نشان مي دهد که نگاه اسلامي به امر حجاب، برخلاف بي بند و باري نه تنها مانع رشد و تعالي زنان نيست بلکه رعايت حدود اسلامي و شرعي مي تواند زمينه ساز و شتاب دهنده شکوفايی استعدادهای زنان باشد. حضرت آيت الله خامنه ای با انتقاد از نگاه غلط غربي که تلاش مي کند زنان را از ويژگي های فطري خود دور سازد و آنان را به کپي دوم مردان تبديل کندافزودند: اين نگاه، در واقع کسر شأن زنان است چرا که  « زن کامل بودن » در مواردي از « مرد کامل بودن » هم  بالاتر و پرارزش تر است از ديد اسلام « زن بودن» ، اصالتاً نوعي ارزش است و زنان و مردان درآفرينش حکيمانه الهي هرکدام جايگاه وطبيعت و نقش خاصي دارندزن بخش زيبا لطيف و مستور آفرينش است و بزرگترين گناهي که غربي ها بايد پاسخگوی آن  باشند اين است که زن را در حد وسيله ا ی براي تبليغات کالا، پول درآوردن بيشتر وارضای بي نظم و قانون مسائل جنسي تنزل داده اند واز اين طريق جوامع بشری را به دردهای غيرقابل علاجي مبتلا

 

 

 

 


کرده اندالبته برخي مسائلي که درفقه درباب احکام زنان وجود داردسخن آخرنيست بلکه ممکن است باتحقيق يک فقيه ماهر و مسلط برمباني و متد فقاهت نکات جديدي استنباط شود اما تلاش برخي مرعوب شدگان در مقابل غرب براي کم وزيادکردن احکام اسلامي و انطباق دادن آنها با بعضي معاهدات جهاني، کاملاً غلط است.
بي‌شك از جمله مهمترين دستاورد‌‌های انقلاب شكوهمند اسلامي، اعطای جايگاه صحيح و مقبول به زنان، مناسب با فرهنگ ومذهب مورد قبول ملت بوده است علي رغم تبليغات منفي‌ای كه از دير باز درباره وجهه اسلامي‌ نظام مقدس جمهوری  اسلامي  ‌در ارتباط با زنان شده است، ما شاهد رشد  و پيشرفت  زنان از نظر حضور اين قشر در جامعه بوده ايم.

نقش زنان در انقلاب اسلامی:

دراینجا نقش زنان درتحولات اجتماعی –سیاسی و حرکت جمعی زنان را موردمطالعه قرار می دهیم تاقبل از دوره قاجاریه ازحرکت جمعی زنان ونقش آنها در تحولات اجتماعی – سیاسی اطلاع  درستی در دست نیست چند موردی که در کتاب های تاریخی ثبت است مربوط به نقش آنها در حمایت از سربازان در جنگ با دشمنان است به طور مثال در جنگهای طولانی ایران وعثمانی در زمان صفویه زنان آذربایجان لباس جنگ پوشیده ووارد میدان می‏شدند همینکه قشون عثمانی به شهر حمله می‏آوردند زنانی که در شهر مانده بودند از بالای بام بر سر آنها آب جوش می‏ریختند
بنابراین بر اساس شواهد و مدارک تاریخی بیشتر  دوران قاجاریه،از آن عصر شروع می‏کنیم . آغاز حرکت جمعی زنان را باید به دو دوره تقسیم کرد.  نخست دوره‏ای که زنان به علل نارضایتی‏های سیاسی ـ اجتماعی ناشی از ضعف دولت در برابر دول استعمارگر خارجی و حکومت  استبدادی داخلی به دنبال مردان و به هدایت و  تشویق و تأیید آنها به نهضت های اجتماعی پیوستند و به طور مؤثری در این راه کوشیدند آن ها در این راه از هدف های مردان پشتیبانی می‏کردند وخواسته‏های مشخص نداشتند (مانند نهضت تنباکو و نهضت مشروطیت) .
در دومین دوره زنان به فعالیت جداگانه در زمینه مسائل خاص خودپرداختند که حاکی از تحول و پیشرفت این حرکت است و نشان می‏دهد که زنان دراین مرحله آگاهی بیشتری یافته و به عنوان یک گروه اجتماعی مؤثر  فعالیت می‏کنند. اما حرکت اخیر، برخلاف گذشته، از تأیید و همراهی کامل مردان برخوردار نبود و مخالفان با اینگونه فعالیت‏های زنان دست به دشمنی  زده و این حرکت را گاه دچار مشکل می‏کردند البته، این مخالفت ها اصولاً بدان سبب بوده که حرکت زنان را بدعت می‏دانستند در واقع جامعه پذیرای چنین جهشی نبود ( مانند تشکیل مدارس، چاپ روزنامه) حال به بررسی  نمونه‏هایی از این حرکت ها می‏پردازیم. نخستین حرکت ملی در دوره معاصر پس از شکست ایران در جنگ ها با روس جنبش خود جوش مردم تهران در دفاع از زنان گرجی مسلمان شده‏ ای بود که سفیر خودخواه و مستبد روس با سماجت  هرچه تمامتر می‏خواست با تفسیر یکی از مواد معاهده ترکمان چای آنها را از

 

 

 

 

 

 

 

شوهران و فرزندان خود جدا کرده  و با تغییر مجدد مذهب  روانه  گرجستان سازد این عمل نزد مسلمانان نوعی تجاوز  به ناموس ملی و مذهبی بود و بهمین دلیل، مورد اعتراض مردم قرار گرفت زنان تهران در این روز شور وحرارت زیادی از خود نشان دادند و تا آخرین دقیقه‏ای که هیاهوی مردم د خراب کردن سفارت روس و کشت و کشتار ادامه داشت آنها نیز از پای ننشستنددرتظاهرات دیگری که مردم تهران در دفاع از امیر کبیر بر پا  ساختند زنان شرکت  فعالی داشتند درخشان تر از هر دو واقعه یاد شده اتحاد و همبستگی‏شان در جنبش تحریم تنباکو بود. در اواخر سلطنت نیم قرنی ناصر الدین شاه که امتیازات فراوانی به خارجیان داده شد توتون و تنباکو در انحصار یک کمپانی  بیگانه درآمد مردم ( و حتی زنان دربار) که تا آن زمان هرگز در اوامر  سلطان چون و چرا نمی‏کردند و یارای چنین کاری را نداشتند در این جهاد ملی به دستور پیشوای مذهبی خودمرحوم میرزای شیرازی، شرکت کردند زنان حرم هم قلیانها را شکستند و در مقابل اوامر صریح و قدرت مطلق ولی نعمت خود مقاومت کردند این پافشاری بجایی رسید که دولت ناچار امتیاز توتون و تنباکو را لغو کرد زنان در این نهضت به خوبی رشد اجتماعی و دینی خود رابه منصه ظهور رساندند
هم چنین قبل ازمشروطه وقایعی ( مانند قحطی یا نارضایتی های ناشی از گرانی) رخ داد که تظاهراتی را از سوی زنان با تشویق مردان، در پی‏داشت. آن چه در آن زمان تازه به نظر  می‏رسید آن بود که زنان در آن فضای  انقلابی در تظاهرات سیاسی شرکت می‏کردند زنان ایران در نهضت مشروطیت که جامعه ایران را تکان داد تنها و بی‏اعتنا و منفعل نبودند، بلکه همانند مردان به جنب  و جوش درآمدند بطوری که باید گفت از این تاریخ بیداری واقعی زنان آغاز شد ازجمله وقایعی که در آن شرکت زنان را درجنبش مشروطیت عیان می‏ کرد می ‏توان به وقایع زیر اشاره کرد پس از کشته‏ شدن نخستین مجاهد  مشروطیت، سید عبد الحمید  زنان تهران  بودند که به کوچه و خیابان ها ریختند و شورشیان راعلیه حکومت تشویق کردند.بدنبال تظاهرات بر ضد مسیو نوز بلژیکی ومهاجرت علماو انقلابیون به قم ، زنان  بودند که آتش انقلاب  را در تهران شعله ‏ور نگاه داشتند. هم چنین بر ضد قروض خارجی از خود گذشتگی فراوان نشان دادند هنگام بست نشینی تجار درسفارت انگلستان عده‏ای از زنان نیز تجمع کرده و تقاضای ورود به سفارت را کردند ولی گرانت داف، وزیر مختار انگلستان، مانع آن ها شد. زمانی هم که علما در شاه عبدا لعظیم متحصن شدند زنان کالسکه شاه را  فرا  گرفته و گریه و  زاری کردند که ما آقایان و پیشوایان دین را  می‏خواهیم ما مسلمانیم  و حکم آقایان را واجب الاطاعه می‏دانیم.ای شاه مسلمان علمای اسلام را ذلیل و خوار نخواهیددر آذربایجان زمانی که سردار ملی ایران مرحوم  ستارخان علیه استبداد قاجار و سلطه اجنبی قیام کرد، زنان از مساعدت معنوی و مادری به وی دریغ نکردند.  بین شهدای انقلابیون  جنازه 20 زن مشروطه طلب د رلباس  مردان  پیدا شد مورخان و نویسندگانی چون ناظم  الاسلام کرمانی، کسروی ، مهدی ملک زاده ومورگان شوستر درباره مشارکت زنان دردوره اول ودوم مجلس شورای ملی مطالبی نوشته‏اندکه از 2جهت حائز اهمیت بسیاراست

 

 

 

 

 

 

 

 

اولاًمشارکت چشمگیر زنان را دریک جریان سیاسی بازگو می‏کندو ثانیاً  اهمیت آنان را از نظر نویسندگانی که به ثبت اخبار مربوط به آن ها مبادرت کرده‏اند، می‏نمایاند نظر به همین فداکاری ها بود که وقتی زعمای قوم قانون اساسی را تدوین کردندحق انتخاب کردن و انتخاب شدن را برای قاطبه ملت ایران ( قانون اساسی ) قائل شدند و به هیچ  وجه  از محرومیت زنان و عدم دخالت آنها در مسائل حقوقی و سیاسی ذکر نکردند.اما بعدها، یعنی در جمادی الاخر سال 1327، که نظام نامه انتخابات تهیه شد و به صحه محمد علیشاه رسید، در شرایط کسانی که از حق  انتخاب کردن مطلقا ًمحرومند ، نوشتند: « نسوان و اشخاص خارج از رشد و آن هایی که تحت قیمومت شرعی، ورشکستگان به تقصیر،  مرتکبین قتل و سرقت  الی آخر.»  بدین سان، وضعیت  حقوقی، نه تنها قانونی زنان در ر دیف افراد فوق قرار گرفت. علاوه  بر این انقلاب بورژوا دموکراتیک برای تغییر بنیانی اقتصادی و سیاسی جامعه شکست خوردو وضعیت زنان نیزتغییری نکرد البته، حاصل آن در جهت افزایش آگاهی و مبارزات بعدی مهم است. فقدان دسترسی به حقوق قانونی مانعی در راه جنبشهای بعدی نشد و زنان برای حقوق اساسی‏تری مانند تعلیم و تربیت به فعالیت پرداختنددر دوره‏ های بعدی حرکتهای بانوان بیشتر خودجوش بوده و با انگیزه آنها دنبال می‏شوند. فعالیت آن ها در ایران پس از جنبش مشروطیت همان شیوه‏ ای بود که مردان انتخاب کرده بودند :
1  -  ایجاد انجمنها؛

2  - انتشار روزنامه و مجله؛.

3 -  تأسیس مدارس.
پس ازاین جنبش ها اولین مدارس دخترانه تشکیل می‏شودسازمان های زنانه ایجاد می‏شود و نشر اعلامیه و شب نامه مخصوص بانوان در اوایل  دوره مشروطه از آثار برجسته مشارکت سیاسی و  اجتماعی زنان دراین انقلاب است، قدیمی‏ترین نشانه‏ ای که از انتشار یک  نشریه تخصصی بانوان  در دست است به سال 1289 شمسی باز می‏گرد دبین تاریخ  انتشارنخستین روزنامه عمومی و اولین نشریه اختصاصی  زنان 88 سال فاصله است .اولین روزنامه زنان که به نام دانش منتشر شددرسرلوحه خود نوشت که این روزنامه  مربوط به مسائل خانوادگی و اجتماعی است و به سیاست و مسائل  عمومی نمی‏پردازد حرکت بعدی زنان تأسیس مدارس دخترانه در سطح وسیعتر بودکه بسرعت گسترش یافت. از مهم‏ترین عوامل ویژگی نهضت در این دوره تعمیم سواد بود.البته، همه مدارس خصوصی  بودند زنان در این  زمان می‏کوشیدندکه جنبه‏های فرهنگی و غیر سیاسی به نهضت خود بدهند نام هایی چون مسطورات، پردگیان ، مخدرات  اسلامیه، ناموس، عصمتیه  که  برای مدارس  انتخاب  می‏کردند حاکی از  این امر است که زنان می‏خواهند بر جنبه‏های دینی حرکت خود تأکید کنند .
ذکر یک  نکته ضروری است وآن اینکه  زنانی که به امور مسائل زنان می‏پردازنداز دختران، همسران یا خواهران مشروطه خواهان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و آزادیخواهان  بودند محترم  اسکندری  مؤسس  جمعیت نسوان و طن خواه همسرمرحوم آیت الله حاج شیخ  محمدحسین  یزدی  بانی  مدرسه  عصمتیه و صدیقه  دولت آبادی از جمله  این افراد بودند نکته دیگری که باید در نظرداشت آن که این دگرگونی ها بیشتر درشهرهای بزرگ بوداکثریت زنان  ایران که در روستاهازندگی می کردنددر همان ساخت اجتماعی خودباقی بودندنشانه‏های  نوآوری تنها شامل حاصل بخشی از گروههای مرفه شهری شدکه به صورت عمل و یا عکس العمل درزمینه برخوردهای فرهنگی تظاهر می‏کرد تغییرات با دامنه وسیع تراز دوره پهلوی آغاز شدایران درزمان پهلوی  ازیک دولت نیمه فؤدالی آسیایی به یک دولت متمرکز سرمایه‏داری وابسته به آمریکا تبدیل شداین تغییر درتمام ابعاد زندگی، به ویژه اقتصادی و اجتماعی، تأثیر بسیار گذاشت در حالیکه فرایند نوگرایی  امتیازاتی  را برای  بخش هایی از طبقه بالای جامعه و طبقه متوسط درحال ظهور داشت امابه بخش سنتی طبقه متوسط آسیب رسان بود( تجار، بازار، بورژوازی و خرده بورژوازی ) ارتباط تاریخی این طبقه باروحانیون برقرار بودیک تعارض مستمر و جناح بندی بین نوگرایان درحال افزایش و  روحانیون  قدرتمند و بازار سنتی  وجود داشت که دگرگونی های  فرهنگی و اقتصادی را آسیب رسان خود می‏دانست وضعیت زنان قسمتی از موضوع این اختلاف  بود دوران  پهلوی از زنان به عنوان عناصر نوگرایی استفاده می‏کرد کشف حجاب یک نمونه بارز آن بود در این دوره، از زنان برای نماد نوگرایی نظام  استفاده شداین حرکت به شکاف اساسی بین دو گروه یاد شده بیشتر دامن زد. شایان ذکر است که در ابتدای فعالیتهای زنان همواره سعی می‏شدکه رنگ و بوی مذهبی آن حفظ شودبه طوریکه درسرلوحه اساسنامه اولین جمعیت زنان ایران، یعنی نسوان وطنخواه، تأکید برحفظ شعائرو قوانین اسلام بوداما در دوران بعد، با دخالت نظام سیاسی این تحولات تحمیلی شدانجمن های زنانه با دربار مرتبط بودهمانطورکه زندگی زن و تحولات اجتماعی و فرهنگی درزمان قاجارنمیتوانددور ازتعارضات امپریالیسم روسیه وانگلستان بررسی شود دردوران پهلوی نیزنمی‏تواند دور از روابط خارجی نظام اقتصاد سرمایه‏داری و سرگشتگی بین سه عنصر هویت ملی ( اسلام، ملی گرایی و غرب گرایی) تحلیل گردد در واقع، زن در مرز این ارزشها قرار داشت .
در ایران نیزمانند همه نقاط  دنیا، زنان کمتر از مردان از  نوگرایی بهره بردند دو  گروه زنان شهری و روستایی هر یک با توجه به شیوه زندگی خود از دگرگونی‏ها تأثیر پذیرفتند نوگرایی به شکاف میان شهر و روستا، افزایش ثروت، بدون توزیع مناسب در سطح جامعه، و در نهایت قطبی  شدن جامعه  انجامید. فشار سیاسی و فساد  اداری  بیش  از همه در این زمینه مشکل آفریدبرحسب نوع سنتی توسعه مردان هدف اولیه جذب صنعت بودندبنابراین برغم فرصت های کاری و دوره‏ای  درآمد برای تعدادی از زنان شهری، زندگی اقتصادی بیشتر زنان کاهش یافت دگرگونی درمناطق روستایی، افزایش شهرنشینی، مهاجرت از روستاها به شهرها در دهه‏ های گذشته وابستگی اقتصادی زنان را بمردان بیشترکردبا برنامه‏های  اصلاحات ارضی و معیارهای نوگرایی، بهبود وضعیت زنان در روستاها اتفاق نیفتاد درصد بیسوادی بالاو نزدیک 83  درصد بود  ازدواج در سن پایین رواج داشت در پی مهاجرت مردان زنان

 

 

 

 

 

 

 

 

 نیز روستاها را ترک کردندو جمعیت حاشیه نشین شهرها راتشکیل دادند این جمعیت اولین گروهی بود که به انقلاب پیوست این زنان در زندگی  اقتصادی وابسته به شوهر، بدون نقش تولیدی، وضعیت محدود اجتماعی را تجربه کردند آن ها با آمدن به شهر، شبکه اجتماعیو ارتباطی خود را از دست دادند با فشار مصرف شهری مواجه شدند با دگرگونی وضعیت  اقتصادی مردان، انقیاد و انزوای آن ها بیشتر شد مسجدو مسائل مذهبی برای آنها  فرصتی برای بازگشت به خویش بود وضعیت زنان شهری نیز دگرگون شد.در دوره پهلوی، میزان  تعلیم و تربیت و اشتغال زنان افزایش یافت، اما تغییر عمده در وضعیت زنان حاصل نشددرسال 1341، حق رأی به زنان اعطا شد در پی آن تعدادی به نمایندگی مجلس انتخاب  شدند گروهی نیز به مقام های بالا از جمله وزارت  هم رسیدند ولی بیشترین مشاغل خاص  گروه های بالا اجتماع بود مشارکت در سطح توده هیچ گاه به معنای واقعی اتفاق  نیفتاد بین  دو الگوی زن مدرن غربگرا و زن سنتی باچادر یک قشربینابینی تشکیل شدکه غربگرایی را نمی‏خواست ولی درعین حال تحصیل کرده بودو اشتغال داشت دریک ارزیابی از ارزش های مدرن و سنتی و تفسیر  الگوهای مذهبی، نمونه آن ها حضرت فاطمه علیها السلام  و حضرت  زینب  علیها السلام شد این قشر جدید کاملا سیاسی بودند  احساسات  ضد غربی داشت  و فرایند  نوگرایی به شکل زمان شاه را امپریالیستی می‏دانست مبارزه علیه زن غربزده بخشی از مبارزه آن  بود این قشر نیز به خیل طرفداران  انقلاب اسلامی پیوست در کنار آن بسیاری از زنان تحصیل کرده غرب که تأثیر استثمار غرب را تجربه کرده بودند نیز جای گرفتند همه عوامل منجر به  سیاسی شدن توده عظیمی از زنان شدکه محیط مناسبی را برای شرکت  زنان در فرایند انقلاب  اسلامی فراهم کردحال به بررسی نظام ارزشی بعنوان یک عامل محیطی در مشارکت سیاسی در ایران می‏پردازیم .

نظام ارزشی :
گذشته  ازعوامل اقتصادی ـ اجتماعی  و پیشینه تاریخی  که  در بحث محیط داخلی مطرح کردیم و در کنار مجموعه عوامل مؤثر دراتفاق مشارکت سیاسی زنان نقش دارند مجموعه اصول اعتقادی و قانونی ناظربر مشارکت سیاسی زنان مهم‏ترین است. در این راستامجموعه عواملی که همراه یکدیگر موجبات اعتقادی واجرای قانونی مشارکت سیاسی زنان را در ایران را فراهم می‏کند، در چهار مورد بررسی می‏کنیم:
1 -  احکام اسلامی : قرآن کریم؛
2 -  نظریات امام خمینی (قدس سره) : مقام رهبری؛
3 -  قانون اساسی.
قرآن کریم مهم‏ترین منبع مشروعیت حقوق سیاسی زنان به شمار می‏آید. قرآن در سوره ممتحنه آیه 12 بیان می‏کند:
«یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا و ... فبایعهن ...»«ای پیامبر، هنگامی که زنان نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند و ... با آنان بیعت کن»

نظریات امام خمینی (قدس سره)، مقام رهبری و نخبگان سیاسی :
مجموعه نظریاتی که امام خمینی (ره )  در فرایند پیروزی و سپس استقرار  نظام  جمهوری اسلامی درباره  مشارکت سیاسی زنان ابراز کردند، نقطه عطفی در مباحث مربوط به این قضیه پر اهمیت است. از نظر ایشان: « از بابت حقوق انسانی تفاوتی بین زن و مرد نیست؛ زیرا هر دو انسان‏اند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. در بعضی موارد، تفاوتهایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آن ها ارتباط دارد» همچنین ایشان  می‏فرمایند: « زن باید دارای حقوق مساوی با مرد باشد. اسلام بر تساوی زن و مرد تکیه کرده است و به هر دو آنها حق تعیین سرنوشت داده است یعنی اینکه باید ازهمه آزادیها بهره‏مند باشد. آزادی انتخاب کردن، انتخاب شدن، آزادی آموزش خویش و کارکردن و مبادرت به هر نوع فعالیت اقتصادی.») ایشان مکرر زنان را تشویق به شرکت در انتخابات  می‏کردند: « آن چه که لازم است تذکر دهم، شرکت  زنان مبارز و شجاع سراسر ایران در رفراندم است زنانی که در کنار مردان بلکه جلوتر از آنان در پیروزی انقلاب اسلامی نقش اساسی داشتند توجه داشته باشند که با شرکت امروز  زنان در جمهوری اسلامی، همدوش مردان، در تلاش سازندگی خود و کشور هستند و این است معنای آزاد زنان و آزاد مردان.» ایشان درجایی دیگر می‏فرمایند:« زن و مرد احکام خاص خود را دارند البته یک احکام خاص به مرداست که مناسب بامرد است یک احکام خاص به زن است و متناسب با زن است این به آن معنا نیست که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.»  ازنظر فعالیتها و مسؤولیت های اجتماعی، زن باید در اقدامات اساسی مملکت دخالت کند، نه این که در خانه بنشیند و از آن بیرون نیاید.شایان ذکر است که طرح مسئله  تکلیف  شرعی زنان برای شرکت در فرایند انقلاب اسلامی یکی از اساسی‏ترین علقه‏های اجتماعی، یعنی محیطهای خصوصی و عمومی، را به چالش کشید .همچنین ایشان در وصیت نامه خود  بانوان  و زنان  را خطاب  قرار داد و  آن ها  را  به حضور در صحنه‏های فرهنگی، اقتصادی و نظامی، حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان، در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فرا می‏خوانند مقام رهبری نیز  در مناسبت های مختلف نسبت به مشارکت  زنان در صحنه اجتماعی و سیاسی عقیده مثبت خود را ابراز کرده‏اند:«اسلام می‏خواهدرشد فکری، سیاسی و علمی زنان بحد اعلا برسد وجودشان برای جامعه حداکثر استفاده را داشته باشند... ما بر اساس تعالیم عالیه اسلامی، در خصوص مسئله زنان معتقدیم که در هر جامعه بشری زنان مقررند در حد خود در زمینه‏های پیشرفتهای علمی اجتماعی سیاسی ومسئله سازندگی تلاش کنیم و مسئولیتی بعهده بگیرندو بایددر این زمینه فرصتهای لازم را کسب نمایند.»  همچنین رئیس جمهور همواره بر نقش سازنده زنان تأکید نموده‏اند. .

 

نقش بانوان در نهضت و ضرورت ثبت آن درتاریخ معاصر :
انقلاب اسلامی ایران، با ویژگیهای ممتازی که خاص اوست، از حوادث استثنایی تاریخ شمرده می‏شود؛ حرکتی که بر اندام پوشالی قدرتهای استکباری لرزه انداخته و امنیت از کاخ‏نشینان سلب کرده، گسترش امواج  این توفان در گروی آن است که ابعاد گوناگون نهضت و صحنه‏های سرنوشت‏ساز آن بخوبی و به دور از تحریف، ثبت و در اختیار دیگر نسل ها قرار گیرد. سؤالاتی نظیر: قیام از کجا آغاز گشت؟ چه قشرهایی در آن نقش داشتند؟ انگیزه‏های آن چه بود؟ چه هدفهایی را تعقیب می‏کرد؟ و سؤالات مهمی است که آگاهی از آن، بخصوص برای نسلهایی که خود،شاهد حوادث دوران نبوده‏اند، ضروری است، بویژه اگر بخواهیم انقلاب اسلامی ایران را به عنوان تجربه موفق» و الگوی ممتاز» در اداره زندگی برای دیگر وامع بشری معرفی نماییم اره‏ای جز «ثبت و تحلیل» تاریخ نهضت نیست و آنگاه که از تلاش مغرض در این باره آگاه شویم و تحریف حقایق را به صورت جدی لمس نماییم،  ضرورت این قلمهای جاهل، فوریت خود را نشان می‏دهد متفکران بزرگی که در پدید  آمدن نهضت، نقش  داشته  و ا ز دیگر حرکت های اجتماعی،سیاسی در جهان نیز آگاه بوده‏اند، چنین اعتقاد داشته‏اند که انقلاب اسلامی ایران ویژگیهایی دارد که در مجموع خود، آن را در میان همه انقلابات جهان، بی‏نظیر و بی‏رقیب ساخته است بنظر می‏رسد،این چنین نقش تاریخی برای زن، در جهان بی‏سابقه است.» یکی از آن ویژگیها ذی‏سهم بودن بانوان است این قضاوت و گواهی استاد شهید مطهری است که در مقاله‏ای تحت عنوان «نقش بانوان در تاریخ معاصر ایران» آورده‏اند، که متأسفانه، این مقاله با شهادت ایشان ناتمام مانده است. همچنین استاد شهید در جای دیگر این نقش و تأثیر مهم را چنین تحلیل نموده‏اند اگر زنان در این انقلاب، شرکت نمی‏کردند این انقلاب به ثمر نمی‏رسید، چون زنان تأثیری که روی شوهران فرزندان، پدران، برادرانشان داشتند از تأثیر مستقیم خودشان کمتر نبود، و این خود یک مسأله فوق‏العاده‏ای است و اگر در یک جریان اجتماعی، زنها هماهنگی نداشته باشند از تأثیر مرد هم  فوق‏العاده می‏کاهند و بر عکس اگر زنها نقش موافق و احساسات موافق داشته باشند نیروی مردها را هم چند برابر می‏کنند،یعنی نه تنها ترمزی برای مردها نمی‏شوند، نیروی محرکی هم برای مردها به شمارمی‏روند و این مطلب در این نهضت فوق‏العاده مشهود بود البته این علاوه بر نقش مستقیم فوق‏العاده و خارق‏العاده‏ای  است که خانم ها در این  قضایا  داشتند و  آن شرکتشان در تظاهرات و  راهپیمایی ها. آن هم  با حفظ معیارهای اسلامی و با شعارهای اسلامی، و از این ها بالاتر جلوی گلوله  رفتن است. و روز  هفده شهریور شاهدی گویا بر این امر است نگاهی گذرا به کتاب هایی که در سال های اخیر پیرامون تاریخ نهضت اسلامی ایران ـنگاشته شده است، نشان می‏دهد،که نقش چشمگیر زنان بخوبی مورد توجه قرار نگرفته،و مجاهدات بانوان، آنگونه که باید ثبت نگردیده است در تألیفات تاریخ معاصر، این نقش، کمرنگ نشان داده شده و یا اساساً اثری از آن دیده نمی‏شود.تعجب‏آور و مایه تأسف است که چگونه این حضور وجهاد تحسین‏برانگیز اولین دهه‏های پیروزی انقلاب دربرخی ازآثار به فراموشی سپرده میشود چگونه است که درشرح وصیتنامه حضرت

 امام قدس سره هیچ مطلبی در این باره دیده نمی‏شود و آن بخشی از  متن وصیت‏نامه که اساسا ًبه بازگو کردن تأثیر و نقش زنان پیرامون ثبت وقایع  انقلاب و ترسیم  صحنه‏های  فداکاری و  ایثار زنان و مردان قهرمان  انقلاب اسلامی است حتی  یک صفحه در باره این موضوع به چشم نمیخورد در برابر حماسه‏آفرینان این حماسه جاویدو ریشه‏های آن رسالت سنگینی بردوش نویسندگان متعهد، است. و اگر امروز بدین مهم نپردازیم، فردا  دیر خواهد بود بازگو کردن گذشته افتخارآفرین بانوان و حضور فعال آن ها این اثرات مثبت را به دنبال   خواهد داشت:
ـ سپاس و قدرشناسی از آنان

ـ زنده نگاه داشتن روحیه انقلابی در نیمی از پیکره اجتماع

ـ آموزش بیداری اسلامی به زنانی که اینک به جامعه قدم می‏گذارند

ـ انتقال یک تجربه پیروز به دیگر زنان سراسر جهان

            از این‏رو، سزاوار است که این امر، به صورت جدی مورد اهتمام قرار گیرد

ـ بی‏اثر نمودن تبلیغات سوء بیگانگان پیرامون نقش زن در نظام اسلامی و.... از این‏رو، سزاوار است که این امر،بصورت جدی مورد اهتمام قرار گیرددر زمینه تحلیل نقش زن در تایخ معاصر، عناوین و سرفصل های  فراوانی وجود دارد اینک  ما در صدد برشمردن آن ها نیستیم، ولی ذکر اینک نکته بجاست، که رهبر فقید انقلاب در بیانات خویش، ابعاد گوناگون این تأثیر  را بارها و بارها مورد تأکید قرا داده‏اندتحقیق و تفحص در هر یک از این عناوین، نگارش مستقلی می‏طلبد، ر به برخی از آن موارد اشاره می‏کنیم، بدان امید که در فرصت دیگری با تفصیل بیشتر بدین مهم پرداخته شود

1 - فعالیتهای سیاسی برای سرنگونی رژیم : 

ـ نقش فعالیت های سیاسی برای سرنگونی رژیم جلسات سیاسی که زنان در شهرهای مختلف ایران بر پا می‏کنندکم نیست. آنان نقش بسیار ارزنده‏ای را در مبارزات ما ایفا کرده‏اند درچه تاریخی، این چنین زنانی را سراغ دارید و در چه کشوری؟20/8/1357

  2 - استقامت در زندانهای طاغوت
زندانهای شاه از زنان شیردل و شجاع مملو است.20/8/1357

3 - ـ حضور و مقاومت در برابر دژخیمان پهلوی

         امروز، زنهای شیردل، طفل خود را در آغوش کشیده و به میدان مسلسل و تانک دژخیمان رژیم  می روند23/6/1357

4  ـ استقبال از شهادت

زنان همدوش مردان به پا خاستند و آزادی و استقلال خود را تقاضا کردند و شاه را محکوم نمودند و در جمعه سیاه، آنچه مشهور است ششصد نفر از زنان آزاده ما به دست عمال شاه کشته شدند 23/6/1357

5 - نهضت، مدیون زنان

ما نهضت خودمان را مدیون زنها می‏دانیم؛ مردها به تبع زنها در خیابانها می‏ریختند؛ زنها مردان را تشویق می‏کردند؛ خودشان در صفهای جلو بودند. زن،همچو موجودی است که می تواند یک قدرت لایزال ،یک قدرت شیطانی را بشکند29/2/1357

6 -  عامل مقاومت مردان در برابر رژیم طاغوت

نقش شما در این نهضت از مردها بیشتر بوده، چون وقتی که شما  به خیابان ها ریختید و  در مقابل تانک ها و توپ ها تظاهر کردید، مردها قدرتشان چند برابر شد 9/7/1357

بزرگداشت سی ویکیمین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ورود به دهه چهارم انقلاب مان را  می توان با یک باز نگری از دستاوردها و تلاشهای برای دهه بعد گامهای بلند ی را برداشت روزهایی بیاد ماندنی از رشادتها و ایثارگری ها و حماسه های جاودانه مردان و زنان کشورمان که برای دست یافتن به آرمان « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » از هیچ کوششی دریغ نکردند و تمام سرمایه و هستی خود را به میدان جهاد و مبارزه آوردندو همچنین روزهایی که باروبرو بودن به جنگی تحمیلی و دشمنانی تا بن دندان مسلح ولی با دل هایی امیدوار و مصمم مردمی ایستادندو رشادت ورزیدند که در طول تاریخ کمتر مشابه ای چون  امت قهرمان ایران
 می توان یافت.انقلاب اسلامی ایران، تنها یک جهاد و مبارزه سیاسی برای تغییر یک حکومت یا رژیم طغیانگر و ظالم و مستبد نبود بلکه نهضت بیداری یک ملت در برابر صف  خودکامگی، استعمار و از خودبیگانگی بودحرکت بیداری برای مقابله با استعمار و برکندن
مبانی فرهنگی ، اعتقادی و آئینی یک ملت بود. حماسه ای برای احیاء آئین و فکر و اندیشه دینی ، اعتقادی و باورهای دیرین و پا بر جای یک ملت بزرگ بود. یک حماسه عظیم بود که با همت و غیرت مردمی بپاخاسته ، برای صیانت از ارزش های دین باورانه خود بسیج شدند.

اینچنین حرکتی توانست با دستاویزی به اصول وآرمانها و ارزشهای مکتبی خود، تحولات بسیار گسترده ای را در  سنگر های سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی وهمچنین اقتصادی و  منطقه ای مارا در جهان بدنبال داشته است.باید از بهتر ین تعبیر نهضتهای اسلامی برای این عملکردها و پیامدهای عظیم و امیدبخش بدنبال آن ازکلمه تجدید حیات استفاده کنیم و اینچنین در یک نگاه فرهنگی میتو انیم این را« حیات طیبه یک ملت »بخوانیم.

- آ رمان ها و آئین و اصول فرهنگ اسلامی تکیه گاه و سنگر رهایی بخش برای دستیابی به پیروزی ملت و انقلاب بود.

-  بهره بری ازفرامین و تعالیم اسلام و ائمه هدی .

-  ایجاد و املای عدالت اجتماعی به ویژه  عزت بخشیدن به قشر عظیم زنان و رد زمینه های  تبعیض در قوانین جامعه .

- پرهیز از وابستگی و قطع هرگونه ریشه های فرهنگی،سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی
- گزینه خود باوری به آن چه استعداد و توانایی به حساب آید

 

-  سخت کوشی ، همبستگی وجهاد برای استقلال برای رسیدن به تکامل
-  ضرورت توجه به خطر از خودبیگانگی فرهنگی
- توسعه تعلیم و تربیت عمومی و عالی در همه نقاط کشور و به حد اقل رساندن گزینه بی سوادی. و خود این اهداف و وجود  سرشار گزینه های بالا باعث شکل و حجم بخشی به هدفهای فرهنگی در این راستا است.

 محتوای مقصد و منظور فرهنگی انقلاب:
1- ترویج و اعتلای و اهداف فرهنگی انقلاب اسلامی و بالندگی و صدور آن درسطح جامعه و جهان
2- فرهنگ زدایی : پاکسازی جامعه اسلامی از هر چه متعلق به  فرهنگ بیگانه و منحرفین  بوده و تبدیل کردن آن به یک فرهنگ درست و مستقل

3- برداشت و وصول اخلاق و اوصاف الهی و دینی و نشر ان در  مسیر حرکت انقلاب

 4- تحکیم ارتباطات درکشور ها و تقویت مراودات و وحدت امت اسلامی در وحدت کلمه در کل جهان
الف: ترویج فرهنگ و ادبیات نافذ فارسی و تحکیم آن

ب: ایجاد و شکوفا سازی فرهنگ اسلامی 

ج: تعمیم علم و دانش  ( با لاخص سواد تعلیم و تربیت)
5- حفظ حریم و حرمت انسانی در تمام عرصه ها ی اجتماعی اعم از اقتصادی سیاسی و فرهنگی و قضایی
6- مبسوط ساری و حمایت در زیر کارهای لازم‌ برای‌ شکوفایی‌ استعدادها ونوع آوری و ابداع و اختراع و ابتکارات در جامعه

الف: ایجاد فضا  و شرایط لازم برای مطالعات و تحقیق

ب:ا یجاد روحیه نقدو تحلیل در ایجاد نتیجه گیری در برخورد با عقاید متعارض

7- ترویج و بسط عقاید صحیح در بر خورد با معارضین از هر نوع آن و زمینه های رسیدن به برداشت  صحیح در مقابله با این دست عقایدبه خصوص در بخش تبلیغاتی بیگانگان
8- انتشار و گسترش روحیه ایستادگی برای رسیدن به عدل و قسط در امور جامعه  (عدالت گرایی)
9- بسط و سوق دادن جامعه به سوی سالم سازی جسمی و روحی که خود یک پایه ضروری اجتماعی است

الف: همگانی کردن تربیت بدنی و ورزش

ب: سوق دادن و ارتقاء بخشیدن به هنر و زنده کردن هنراصیل  و سازنده همراه با نگرش اسلامی

10- تلاش و همراه  و کمک  در فراهم  سازی زمینه های رشد جوانان آینده  ساز در به دست آوردن پیش نیاز حرکت و بالندگی و مسئولیت ‌پذیری‌ و حضور مستقیم‌ومشارکت‌هرچه‌بیشترآنان‌ در عرصه‌های‌مختلف
الف:  ایجاد روحیه و شخصیت و تحکیم مقام و مربوط به زنان مسلمان در همه امور  به خصوص جنبه تربیتی نسل آینده

ب: فعال سازی زنان در همه زمینه ها و مشارکت انان در امور مربوطه

 

دامان پرگهرمادران و انقلاب

با رجوع به اندیشه های بنیان گذار فقید انقلاب می توان  دریافت كه نگاه  ایشان به زن و جایگاه  او در اجتماع نگاهی عمیق، دقیق، روشن بینانه و پیگیر است. چرا كه همواره در تفكر ایشان زن جایگاه بسیار والایی داشته است كه در برخی از موارد از مرد هم بالاتر است و البته نباید فراموش نمود كه اندیشه ایشان، به تمام برگرفته از اسلام ناب است. در این مجال اندك با یك نگاه مقایسه ای به جایگاه زن در جامعه، قبل و بعد از انقلاب اسلامی در اندیشه امام راحل ـ رحمه الله ـ بر آن هستیم تا قدری به آینده وضعیت زنان در جامعه، (البته دلسوزانه و با دقت فراوان) بیندیشیم و برای سئوالهای بسیاری كه درذهن ایجاد میشود پاسخی مناسب و در خور بیابیم:
1. زنان و دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی
از دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله ـ نوع نگرش به زن در رژیم پهلوی، نگرشی فاسد، ابزاری و برگرفته از غرب بوده است. زن به مثابه ابزاری برای برآوردن نیازهای مادی و حیوانی مردان، ابزاری كه پیشرفت آن بمعنای تنوع ظاهری و همگون با مدهای رایج و ارضای غرایز شهوانی جنس مخالف البته در لوای عناوینی زیبا و آراسته همچون آزادی زنان یا زن مترقی و... به متن جامعه تزریق می شد.
حضرت امام  رحمه الله  در جایی به این نكته اشاره نموده اند كه: قلمهای مسموم خطاكار و گفتار گویندگان بی فرهنگ در نیم قرن سیاه و اسارت بار عصر ننگین پهلوی زن را به منزله كالایی خواستند در آورند و آنان را كه آسیب پذیر بودند به مراكزی كشیدند كه قلم را یارای ذكر آن نیست. هر كس بخواهد شمه ای از آن جنایات مطلع شود به روزنامه ها، مجله ها و شوهای اوباش و اراذل زمان رضاخان از روزگار تباه كشف حجاب الزامی به بعد مراجعه كند و از مراكز، مجالس و محافل فساد آن زمان سراغ بگیرد.
كافی است نسل حاضر كه آن روزگار سیاه را درك نكرده اند به كتاب ها، شعر ها،  نوشته ها،  نمایشنامه ها، تصنیف ها، روزنامه ها، مجله ها و مراكز فحشا و قمارخانه و شرابفروشی ها و سینما ها كه همه یادگار آن عصر بودند بنگرند و یا از آنان كه دیده اند بپرسند و نیز سؤال كنندكه نسبت به زن، این قشر انسان‌پرور و آموزگار چه ظلم ها و خیانت هایی در ظاهر فریبنده ای به اسم زن مترقی روا داشتند
امام ـ رحمه الله ـ وضعیت زنان در زمان رژیم طاغوت را به زنان جاهلیت تشبیه نموده و اشاره می كنند كه در آن زمان نیز همچون عصر جاهلیت  مقام معنوی زنان نادیده گرفته  شده و  تا حد  یك كالای مادی تنزل پیدا  كرد، ایشان در جای دیگر در همین راستا فرموده اند: در یك موقع دیگر زن در ایران ما مظلوم بود و آن دوره شاه سابق بود و شاه لاحق بود. با اسم این كه زن را می خواهند آزاد كنند به زن ظلم ها كردند، زن را از آن مقام شرافت و عزت كه داشت پایین  كشیدند، زن را از آن مقام معنویت كه داشت شئ كردند... زن ها و جوانان ما را فاسد الاخلاق كردند آن چه مسلم است این است كه زنانی كه با تفكر رایج و شرایط مورد نظر حكام زمانه كوچك ترین مخالفتی می نمودند با توجه به ماهیت استبدادی حكومت مورد آزار و اذیت قرار گرفته و در لوای دفاع از آزادی از بسیاری از حقوق طبیعی خویش محروم می شدند از سوی دیگر در سایه چنین نگرشی حضور اجتماعی زن نیز تنها به حضور تبلیغاتی و ویترینی زن در جامعه خلاصه می شد. تا آزادی زن كه در واقع همان آزادی بهره برداری مادی از زن در اجتماع بود محقق شود. طبیعی است كه دیگر حساسیت نسبت به مسایل روز، نحوه اداره جامعه و به طور كلی مسایل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از سوی زنان نه تنها هیچ جایگاهی نداشت بلكه با آن به شدت برخورد می شد. در واقع رژیم پهلوی با آن ها كه می خواستند برخلاف قواعد رایج و فاسد مورد نظر آن ها رفتار كنند برخورد سلبی انجام می داد. به بیان دیگر نه می توانست كسانی را كه به دنبال رعایت عفت و پاكدامنی و تقوا... به خصوص در سطح جامعه ـ بودند را تحمل كند و نه كسانی را كه به دنبال دخالت در امور اجتماعی و عكس العمل نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی و... بودند.
امام ـ رحمه الله ـ در همین رابطه می فرماید: در ایران زنان با شخصیت كه خواستار حقوق انسانی خود هستند و اكثریت زنان ایرانی را تشكیل می دهند، امروز (1357) همه علیه شاهند و سرنگونی او را خواستارندو همه آنان امروز می دانند كه آزادی در منطق شاه یعنی به انحطاط كشانیدن زن از مقام انسانی او و در حد یك وسیله با او رفتار كردن، زن در منطق شاه یعنی پر كردن زندان ها از زنان ایرانی كه حاضر نیستند به پستی های اخلاقی شاهانه تن بدهند.
2. نقش زنان در جریان پیروزی انقلاب اسلامی (تحول زنان در جریان نهضت اسلامی)
بر هیچ كس پوشیده نیست كه زنان نقش بسیار مهمی در پرورش نهضت اسلامی ایفا نموده و حقیقتاً در مواردی نقش سنگین تر و موثرتری را نسبت به مردان در جریان مبارزه داشتند اهمیت بیشتر آن  زمانی آشكار  می شود كه به این نكته مهم اشاره نماییم كه زنان نه تنها در برخی موارد در صحنه مبارزه حضور جدی و فعال داشته و خود در خط مقدم مبارزه حاضر می شدند بلكه مشوق اصلی مردان و همسران خویش برای شركت در این مبارزه به حساب می آمدند و نقش موثر دیگر آنان، تربیت فرزندان صالح برای ادامه راه و آینده نهضت اسلامی بود كه از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
امام ـ رحمه الله ـ با اشاره به این مهم می فرماید: ما نهضت خودمان را مدیون زنها می دانیم. مردها به تبع زن ها در خیابان ها می ریختند، تشویق می كردند زن ها مردان را، خودشان در صف های جلو بودند. زن یك همچو موجودی است كه می تواند یك قدرت لایزال، یك قدرت شیطانی را بكشد.
امروز زن های شیر دل طفل خود را آغوش كشیده و به میدان مسلسل و تانك دژخیمان رژیم می روند، در كدام تاریخ چنین مردانگی و فداكاری از زنان ثبت شده است.
در همین زمینه رهبر حكیم و فرزانه انقلاب نیز بیاناتی داشته اند كه ذیلاً به چند نكته آن اشاره می كنیم:
زنان در پیروزی انقلاب اسلامی دارای دو نقش مثبت و موثر بودند. نقش اول آن ها فعالیت مثبت و مستقیم در مبارزه خود و نقش بعدی زنان كه از اهمیت بیشتر برخوردار است نقش صبر، شكیبایی، مساعدت و تحمل مشكلات ناشی از مبارزه بود. بسیاری از زنان در انقلاب اسلامی مشوق همسران خود بودند و معمولاً در انقلاب بیشترین مشكلات متوجه همسران مبارزان بود. در دو سه سال آخر مبارزه ناگهان نقش بانوان در پیروزی انقلاب اسلامی و قیام عظیم مردم دچار برجستگی عظیمی شد و خانم ها اولین راهپیمایی خطرناك را شروع كردند و در میادین پر خطر مبارزه، حضور فعال و چشم‌گیری داشتند.
بانوان پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز جزء اولین پاسخ دهندگان به همه دعوت های بزرگ انقلابی هستند و تا امروز در میدان فعالیت و مبارزه، زن ها به مراتب جلوتر از مرد ها هستند
3. نقش زنان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی
مهمترین نكته در این زمان، تحول شگرفی است كه در نحوه نگرش به جایگاه زنان در جامعه اتفاق افتاد. كه بی شك در پرتو تعالیم عالیه و نورانی اسلام ناب محمدی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ حاصل شد. نگرش ابزار گونه و حیوانی ساخته و پرداخته غرب، جای خود را به نگاه معنوی و الهی به زن و در نظر گرفتن ارزشهای والای این گوهر گران سنگ بخشید. انگاره ای كه بی‌تردید راه را بر استثمار مادی زن تحت لوای الفاظ فریبنده آزادی زنان و حقوق زنان و... می بست و راه را برای پیشرفت و تعالی حقیقی زنان هموار می كرد. در این تفكر زن به عنوان موجودی كه همزمان می تواند سه نقش بسیار مهم همسری، مادری و عنصر موثر اجتماعی را به اتفاق ایفا كند مورد نظر است و در سایه همین نگاه است كه نهضتی همچون انقلاب اسلامی توانست بدون امكانات مادی بر رژیم قدرتمند طاغوت غلبه كند. این نكته تا آن جا مهم است كه امام راحل ـ رحمه الله ـ زن را به مثابه یك دستگاه انسان سازی با قرآن كریم مقایسه می كند ـ كه برای ساختن ابناء بشر نازل شده است ـ ایشان در همین رابطه می فرماید: در این نهضت زنان حق بیشتری از مردان  دارند، زنان مردان  شجاع در  دامان خود بزرگ می كنند و قرآن كریم انسان‌ساز است و زنان نیز انسان ساز. وظیفه زن ها انسان سازی است. اگر زن های انسان ساز از ملت گرفته شود، ملت ها به شكست و انحطاط مبدل خواهند شد.
ممكن است كه یك بچه ای كه شما خوب  تربیت بكنید  یك ملت را نجات  بدهد و توجه داشته  باشید كه بچه های خوب تحویل جامعه بدهید و آموزشتان با پرورش باشد.
4. زنان و آینده انقلاب اسلامی
آنچه مسلم است این است كه تنها به مفاهیم والای انسانی مكتب اسلام است كه پیشرفت، تعالی و سعادت حقیقی برای زنان جامعه و به دنبال آن كل جامعه ایجاد می شود و همین نگاه بود كه توانست انقلاب را به پیروزی برساند و تحمل هشت سال جنگ طاقت فرسا را برای آنان سهل و آسان نماید. یعنی همان روحیه بسیجی كه عالی ترین نمونه آن بانوی بزرگ عالم حضرت صدیقه طاهره ـ سلام الله علیها ـ است. هموكه هم نقش مادری خویش را به طور كامل ایفا نمود و  بهترین فرزندان  تاریخ بشریت را تحویل جامعه داد و هم نقش همسری خود را در كنار امیر المومنین ـ علیه السلام ـ در عالی ترین شكل خود به انجام رساند و هم حضور جهادی و مملو از بینش عمیق الهی خویش را در راه دفاع از ركن ركین ولایت شیعه نمایان ساخت.

نتیجه گیری :

به طور قطع می توان گفت انقلاب اسلامی ایران که به رهبری امام خمینی (ره ) به پیروزی رسید دارای برکات ودستاوردهای مهمی است از جمله  آن دستاوردها که این انقلاب را از دیگر انقلاب ها متمایز می کند دفاع از جایگاه وحقوق زن در نظام اسلامی است که در این راستا کشورهای غربی با سر دادن شعارهایی همچون زن گرایی (فمنیسم ) ،تساوی حقوق میان زن ومرد ،آزادی های بی حد وحصر زنان و....سعی داشته اند که زنان ودختران کشور ما رابه ابتذال اخلاقی همان گونه که امروزه در کشورهای اروپایی وآمریکایی مشهود است ،بکشانند امید است با دقت وهمت مسئولان ونیزبا اجرا کردن فرمایشهای امام (ره ) ومقام معظم رهبری،بیش از پیش به این مسأله توجه شودتا شاهدحل مشکلات جامعه زنان در همه زمینه ها باشیم مهمترین تحولات زنان پس از پیروزی انقلاب اسلامی عبارتند از :
الف ) تحول روحی وفکری
یکی از تحولاتی که در پرتو انقلاب اسلامی به وجود آمد «تحول روحی وفکری » زنان بود که پیش از انقلاب اسلامی آنان نه تنها به عنوان کالا وابزاری برای شهوت رانی و.......مورد سوء استفاده قرار می گرفتند بلکه از جهت فکری نیز در اسارت بیگانگان ذر آمده بودند از این رو پس از پیروزی انقلاب اسلامی ماهمواره شاهد بروز استعدادهای ناب ونخبه از طبقه زنان می باشیم این همان چیزی است که امام به آموخته بود که ما باید به خود بیاییم وبه خودباوری برسیم بی شک در سایه انقلاب اسلامی  در زنان ما تحولی ایجاد شده است.
ب ) تحول الهی
همان طور که از آیات قران  وروایات به دست می آید اگر انسان به مرحله ای از رشد وکمال دست پیدا کند که خداوند متعال همه چیز را درمقابلش خوار وذلیل میگرداند بگونه ای که هیچ ترس وبیمی از ظواهر مادی طاغوت وطاغوتیان نخواهد داشت اگر بخواهیم برای این مطلب مصداق روشنی بیابیم باید به زنان فداکار وشجاعی اشاره کردکه در راهپیماییها  تظاهرات برضد نظام طاغوتی  مقابل توپ وتانک قرار می گرفتند در این باره  امام (ره )  می فرمایند «این یک تحولی بود که بشر نمی توانست این تحول را درست کند این تحول الهی بود یعنی مقلب القلوب این کار را کرد قلبها را از آن وحشت بیرون آورد از آن وحشتی که از این رژیم ها  همه داشتند از آن وحشت بیرون آورد و به جای آن تصمیم وشجاعت  به  ایشان داد به طوری که زن ها ،بچه ها ومردها همه به مبارزه برخاستند  کی سابقه داشت که زن درمبارزه بیایدمقابل توپ وتانک بیاید این یک تحول روحی بود که خدای  تبارک وتعالی در این ملت تحول ایجاد فرمود ومادامی که ما این تحول را حفظ بکنیم ونهضت را به همان طوری که تا حالا آمده است حفظش بکنیم برای ما پیروزی است .»
ج )تحول اجتماعی در قالب خدمات و.... 
یکی از ایرادات اساسی که دشمنان به ویژه  غربی ها به مبانی وآموزه های اسلامی داشته ودارند آن است که می گویند اسلام زنان را همیشه در پس خانه واتاق پنهان داشته واو را از حقوق  سیاسی واجتماعی  خود محروم کرده است در این باره امام  (ره )  می فرمایند «این تبلیغات که اگر اسلام پیدا شد مثلاًدیگر زنها باید بروند توی خانه بنشینند وقفلی هم درش بزنند که بیرون نیایند این چه حرف غلطی است که به اسلام نسبت می دهند صدر اسلام زن ها هم در لشکرها بودند وهم در میدان جنگ می رفتند » علاوه بر آن هم اکنون که یک ربع قرن  از پیروزی انقلاب اسلامی  سپری شده است  واز آن می گذرد نه تنها این پندار خام وبی اساس اثبات نشده است بلکه درست بر عکس آن نیز اتفاق  افتاده است بگونه ای که زنان دردوران جنگ وپس از آن ،دوشادوش مردان مشغول خدمت رسانی وپاسخ گویی به نیازهای مردم بودند .در پایان نیز می توان به برخی از برکات وتأثیرات حضور زنان که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایجاد شده به صورت فهرست وار در موارد ذیل اشاره کرد .
1 – افزایش خودباوری وکرامت زن در زمینه های مختلف
2 – احیا وبازسازی حقوق زنان به صورت روش مند ونظام مند
3 – نداشتن نگاه تک بعدی (جنسی و ابزاری )به زنان .

4 – نقش آفرینی زنان در عرصه های مختلف که در برخی موارد از مردان نیز جلوترند .
5 – عوض شدن دیدگاه جامعه نسبت به حضور زنان به ویژه در سطح کلان مدیریتی  .
6 – برچیده شدن اجتماعات فاسدکه در آن به هرزگی وفساد اخلاقی مشغول بوده اند مانند کاباره ها  ورقاص خانه ها و................

زنان نباید به مسائل وهنجارهای اجتماعی جامعه بی تفاوت باشند  زیرا بی تفاوت نبودن آنها باعث می شود که این انقلاب همچنان ماندگار بماندخانواده ها نباید با فراموشی نسل جوان ،ارکان خانواده های خود را متزلزل نمایند البته زنان  همواره با ایثار وگذشت نقش مؤثری درخنثی سازی توطئه  ئشمنان داشته اند وبعنوان پشتوانه مؤثر وآرام بخش برای جامعه هستندزنان در تمام عرصه های انقلاب  دوشادوش مردان حرکت کردند و با حمایت خود  از مردان در پیروزی و شکل  گیری انقلاب  سهم عمده ه ای داشتند بر  هیچ کس پوشیده نیست که زنان نقش  بسیار مهمی در پرورش نهضت اسلامی  ایفا نموده و حقیقتاً در مواردی  نقش سنگین تر ومؤثر تر ی را نسبت به مردان در جریان مبارزه داشتند نقش زنان نه تنها در پیروزی انقلاب اسلامی ایران قابل انکار نیست بلکه می توان ادعا کرد که آنان در همه انقلابهای بزرگ نقشاساسی ایفا کرده اند .


 

 

 

 

منابع :

- انتظاری ،  1361 ، موقعیت زن در قرآن ، پایان نامه فوق لیسانس ، تهران دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران .
- بدرالملوک ، بامداد ،1347 ، زن ایرانی از مشروطیت تا انقلاب سفید ،تهران : ابن سینا

-  بسطامی ، نوشین ، 1361 ،نقش زن درانقلاب مشروطیت ایران ،پایان نامه فوق لیسانس ،تهران :دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
- شفایی ، حسین ،1372، فرازهایی از جایگاه زن در قرآن ، سراج :سال اول ،شماره 1
- مصطفوی ، زهرا ،1369 ، نگاهی به حقوق زن در اسلام و دیگر مکاتب ، ندا، سال اول ، شماره
- منصور ، اتحادیه بیداری زنان : تاریخچه مشارکت زنان در نهضت مشروطیت ،مجموعه مقالات اولین سمینار مشارکت اجتماعی زنان

- مطهری ،مرتضی ،1357 ، نظام حقوق زن در اسلام ، قم : صدرا .

- ناهید ،عبدالحسین ،1360 ، زنان ایران در جنبش مشروطه ، احیا

- وصیت نامه امام خمینی( ره )، 1371  ، تهران : مرکز نشر آثار امام خمینی   

- روزنامه آفتاب ، زنان از دیدگاه امام خمینی ،1361 .

 

سایتها :

 

http://www.hawzah.net              نقش زنان در انقلاب                                                                          

 

http://www. Goharnab.blogfa.com

             

نقش زن در ایجاد جامعه صالح   

http://www.farsnews.net  

نقش زنان در انقلاب  

 

 

  www.magiran.com نقش زنان در انقلاب اسلامی                                                                                              

http://www.bfnews.ir نقش زنان در پیروزی انقلاب انکار ناپذیراست                                                                        

http://farsnews.com                                                                                نقش زنان در اعتلای تمدن اسلامی

 

http://www.farsnew.net

نقش شایسته زنان در عزت وپایداری بی بدیل است

 

http://www.magiran.com

هویت بخشی انقلاب اسلامی به نقش زن در جامعه                                                   


http://www.sedayzanan.irانتظارات  زنان ازانقلاب اسلامی                                                                          

 

 

http://www.gamegamonlin.ir ا نقلاب وحضور اجتماعی زنان                                                                          

 

http:www.sarmayeh.net  آینده ایران  و زنان                                                                                                               

http://noorportal.net

 نظام اسلامی ودستاوردهای زنان

 

http://www.irna.ir

 تبیین جایگاه زنان درتعالی جامعه

 

http://www.quds daily.com

 بازخوانی مسأله زنان وانقلاب اسلامی

 

http://www.hawzah-net                                                                                                                     پرتوهای درخشان        

 

http://www.qom.com                                                                                                                        دامان پرگهر مادران انقلاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:37  توسط فاطمه حسن پور  | 

پروردگارا مرا به آنچه روزی فرموده‌ای قانع کن که از آن چه از نعمت‌هایت دارم راضی باشم و مرا با الطاف و محبت‌هایت پوشش بده و برای همیشه به من عافیت، دوری از امراض روحی و جسمی عنایت فرما.

پروردگارا مرا ببخش و به من رحم فرما آنگاه که مرا از دنیا می‌بری.

پروردگارا در جستجوی آنچه برایم در نظر نگرفته‌ای سرگردان و عاجزم مفرما و آنچه را برایم خواسته‌ای به آسانی و سهولت در اختیارم قرار ده.

خدایا پاداش نیکو به پدر و مادرم مرحمت فرما و به هر کس که حقی بر گردن من دارد با او چنین کن.

پروردگارا مرا برای آنچه آفریده‌ای برای همان قرارم ده و به آنچه که خود متکفل انجام آن برایم شده‌ای، مشغولم مفرما.

خدایا مرا عذاب مفرما در حالی که من از تو طلب بخشش دارم و محرومم مفرما در حالی که از تو تقاضا و خواهش می‌کنم.

الهی مرا نزد خودم ذلیل و بی‌مقدار قرار ده ولی مقام خودت را نزد من عظیم فرما و اطاعت خویش و انجام آن چه رضای تو در آن است و پرهیز از آنچه تو را به خشم می‌آورد را در همه امور به من الهام فرما.

ای مهربانترین مهربانان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 18:9  توسط فاطمه حسن پور  | 

مقدمه:
انسان تنها موجودی است که با همنوعان خودبدنبال نظر می پردازد وبرای شناخت وحل مشکلات خود با آنان  مشورت و از راهنمایی آنان استفاده  می کند راهنمایی و مشورت درطول زندگی آدمیان  مطرح  بوده و آنان  با کسانی که  مورد  قبول  و اعتمادشان  بوده مشورت میکرده اندباتوسعه علوم انسانی ورشدعلوم رفتاری به راهنمایی ومشاوره به عنوان شاخه ای مستقل از علوم رفتاری توجه  شد امروز راهنمایی  ومشاوره به صورت حرفه ای یاورانه  برای  کمک  به  افرادی است که  در رشد ،  سازگاری  ، تصمیم گیری ، روابط خانوادگی،مهارتهای اجتماعی وشیوه زندگی مشکلاتی دارند ومشاوره به این افراد کمک می کند تا راه حل مناسبی برای مشکلات  بیابند  در بین ممالک صنعتی،  امریکای شمالی نخستین کشوری است که در آن مراکز  ویژه  راهنمایی و مشاوره تأسیس  شده و از میان افرادی که نخستین بار به ایجادمرکز راهنمایی درآن سرزمین اقدام کرده اند باید از فرانک پاستور نام بردکه درسال1908 اولین مرکزراهنمایی راکه درحقیقت مرکزراهنمایی حرفه ای بود درشهر بوستن تأسیس گردید .سال 1332 را می توان مبدأ شروع راهنمایی به معنی خاص آن در کشور خود بدانیم درسال 1334 دراداره مطالعات وبرنامه ها دایره ای بنام دایره تحقیقات روانشناسی بوجود آورد که به تهیه برخی تستهای هوش وسنجشهای روانی مبادرت کردوسرانجام کنگره های منعقده درتابستانهای 37 13و38 13راهنمایی درمدارس راامری ضروری تشخیص دادومرکزراهنمایی در اداره کل تعلیمات متوسطه بوجود آمد. درسال 1347 اداره کل آموزش راهنمایی تحصیلی دروزارت آموزش و پرورش تأسیس گردید ودرسال  59 طی  بخشنامه ای برنامه راهنمایی و مراکز مشاوره وراهنمایی تعطیل گردید. از ابتدای سال 67 ضروریت وجود مشاورین درمدارس احساس شد ومجدداً این رشته شروع به جذب دانشجو نمود.
 ضرورت فعالیتهای راهنمایی ومشاوره درمدارس:
یکی از  نهادهای اجتماعی  نهاد آموزش و پرورش است که مسئولیت  مهمی در تربیت کودکان ، نوجوانان و جوانان بر عهده دارد .نگاه گسترده به نقش آموزش و پرورش به عنوان عاملی مؤثر در فعلیت بخشیدن به امکانات بالقوه وذاتی افراد انتقال اندوخته تجارب گذشتگان ارائه ارزشهای مطلوب،افزایش معلومات وایجاد مهارت های لازم  درافراد برای زندگی  و بالاخره تسهیل مسیر حرکت  وجودی آدمی  به  سوی کمال ، اهمیت این  نهاد اجتماعی را بیش ازبیش نشان می دهد. گسترش کمی آموزش  و پرورش نشانگر گرایش واستقبال همگان به اثر بخشی این  نهاد وگسترش کیفی آن ناشی از توسعه معارف ،علوم ورشد بی وقفه تکنولوژی است که این دو بر پیچیدگی وظرافت جریان آموزش وپرورش افزوده  است بنا بر این برای  تحقق اهداف  تعلیم و تربیت و رشد شخصیت کودکان و نو جوانان باید ازخدمات راهنمایی ومشاوره بخوبی استفاده کرد. نقش راهنمایی در آموزش وپرورش افراد به حدی است که عده ای ازصاحبنظران آن را به نوعی تعلیم وتربیت گفته اند وبعضی راهنمایی راتسهیل کننده جریان تعلیم وتربیت میدانند. اگر تربیت را به معنی نشو ونمادادن،زیاد کردن ،برکشیدن وبه حداعتدال سوق دادن آدمی بدانیم واگر تعلیم رارشددادن آدمی درتسهیل کنندهء جریان رشد وکمال آدمی خواهیم یافت. مهمترین عواملی که درضرورت فکرراهنمایی ومشاوره وتوسعه آن درنظامهای آموزش وپرورش موءثر بوده اند عبارتند از:
 1- توجه به اصالت کودک وآموزش وپرورش وی
2- وجود تفاوتهای فردی دردانش آموزان وضرورت شناخت وتوجه به این تفاوتها درامرآموزش وپرورش
 3- وجود استعدادهای عمومی واختصاصی دردانش آموزان وضرورت شناخت وپرورش تدریجی وسنجش آنها
 4- رشد جمعیت وافزایش گرایشهاوعلاقه مندی به تحصیل درسطوح مختلف وگسترش علوم وتکنولوزی
_ 5 تراکم وتنوع واحدهای درسی دررشته های تحصیلی وضرورت انتخاب مناسب
6- توسعه مشاغل وحرفه وضرورت انتخاب شغل مناسب
 7- تغییرنگرشها وارزشهانسبت به انتخاب رشته های تحصیلی وانتخاب شغل
 8-گسترش نیازهای جامعه به نیروی انسانی درسطوح مختلف مهارت.
 9_ وجود مسائل ومشکلات جسمانی،عاطفی،اجتماعی،رفتاری،تحصیلی وخانوادگی دردانش آموزان.
 راهنمایی درنظام آموزش وپرورش دونقش راایفا می کند:
 1- کمک به فرد فرد دانش آموزان به منظور سازگاری با محیط،حل مسائل ومشکلات شخصی ،بروز وظهور استعدادها ورشد وتکامل آنان
 2- کمک به دانش آموزان درانتخاب مناسبترین راه ازنظر رشته های تحصیلی وانتخاب مناسب شغلی وبرنامه ریزی وآمادگی برای زندگی خدمات راهنمایی:
1- خدمات اطلاعاتی:منظور از این خدمت عرضه اطلاعات نظام یافته ای است تا دانش آموزان بتوانند آگاهی کافی  نسبت به  برنامه های درسی ،رشته های تحصیلی ،مقررات وآئین  نامه های امتحانی، امکانات آموزشی، حرفه ای وشغلی  بدست آورند.تا از روی بصیرت راهنمای مناسب راانتخاب کنند.عرضه اطلاعات لازم درزمینه روشهای صحیح مطالعه ویادگیری  دروس د رمدرسه ،اهمیت وارزش علم آموزی،اهداف  وانگیزه های تحصیلی،آداب وروشهای برخورد انسانی د رمحیط  مدرسه،نوع مسایل  مشترک دانش آموزان  و چگونگی  بر خورد ،مسایل  وشیوه های  تقویت اراده  و راههای  خودسازی درمدارس بسیاربجا وضروری خواهد بود. 2- خدمات مشاوره ای: هدف از این خدمت درمدارس برقراری ارتباطی اساسی بین دانش آموزان ومشاوران است . خذمات مشاوره ای خودشناسی دانش آموزان راتسهیل می کند ودانش آموزان رایاری میدهد تاازطریق ترکیب وتطبیق اطلاعات مربوط به خود ومحیط ،مشکلات خودرا باز یابندوحل کنندوبه تصمیم گیری مناسب  بپردازند این  امر مستلزم وجود مشاورانی است که برای این  مهم تربیت وآماده شده اند  تا دانش آموزان را درحل مشکلات  واتخاذ تصمیم های  معقول ومناسب یاری دهند. مشاوران رکن اصلی وپایه  اساسی برنامه راهنمایی هستند.فرادی که براساس دانشهای نظری وتجارب علمی صلاحیتهای همه جانبه رابرای کمک به دانش آموزان ورفع مشکلات متعددومتنوع آنان باید داشته باشند مشاوران مدارس باید علاقه مند به  دانش آموزان و آگاه  به  مراحل  رشد    وتربیت  آنان  واقف به  اصول ومبانی روانشناسی، تعلیم  وتربیت وجامعه شناسی و قادربه  بهره مندی ازاصول و فنون راهنمایی ومشاوره ودارای تجربه کاری باشند مجموعه تلاش وکوششهاییکه به  شناخت استعدادها ورغبتهای دانش آموزان منجر میشود یاآنانرا درانتخاب رشته های تحصیلی ویا شغلی ورفع مشکلات شخصی وسازشی یاری می دهد جزووظایف مشاوران به حساب می آید. برنامه راهنمایی ومشاوره درمدارس متوسطه در سه بعد تحصیلی،شغلی وتربیتی انجام می گیرد. نقش مشاوردرمدارس: مشاوران باتسهیل جریان رشد همه جانبهء فرد،آموزش مهارتهای زندگی فردی ،اجتماعی ،کاهش وحذف موانع رشد،خودشناسی ومحیط شناسی وارائه سایر خدمات یاورانه ،روانشناختی درمدارس نقش بسیارحساسی دارند.عمده ترین اهدافی که می توان ازطریق خدمات راهنمایی ومشاوره به آنها دست یافت عبارتند از:
الف: رشد وتوسعه قوای فکری ومعنوی وعقلی دانش آموزان:
1- ایجاد پیشرفت درکسب مهارتهای مطالعه
   2- راهنمایی دانش آموز برای انتخاب رشته های تحصیلی
3- طرح ریزی برای انتخاب دروس،برای ادامه تحصیلات
 4- ترغیب دانش آموز برای بهره برداری خویش بینانه وخلاقانه از نیروی خویش
 ب: رشد وتوسعه مهارتهای شغلی وحرفه ای دانش آموز:
 1- یاری کردن دانش آموزان تا ازتوانائیهاوعلائق حرفه ای خویش آگاه شوند.
 2- یاری کردن دانش آموزان تا ازموقعیتها وفرصتهای استخدامی وشغلی جامعه مطلع شوند.
3- یاری کردن دانش آموزان تا بر اساس شناسایی خویش وفرصتهای حرفه ای به توسعه وپیشرفت در حرفه وشغل خود بپردازدوطرحها وتصمیمات خود را مؤثر سازد.
 ج: رشد وتوسعه شخصیت دانش آموز:
 1- یاری کردن دانش آموز تابرای خود به عنوان عضوی از جامعه احترام قائل شود.
 2- یاری کردن دانش آموز تادرایجاد روابط ومناسبات متقابل داری شایستگی شود.
 3- همکاری با معلمان درتدارک محیط سالم ومساعد درکلاس تا به رشد روانی دانش آموزان کمک شود.
4- ارتباط با والدین به منظور ایجاد شناخت رفتارهای طبیعی ونیازمندیهای روانی جوانان. نقش مشاور درامور تحصیلی:
 دانش آموزان درجریان تحصیل با مشکلات زیادی مواجه می شوند که مشاور می تواند دررفع این مشکلات کمکهای مؤثری به دانش آموزان ارائه دهد که پاره ای ازاین مشکلات را می توان به شرح زیر شمرد.
1- ضعف پایهء تحصیلی:در مورد چنین دانش آموزانی مشاور باید برای فراگیری دروس پایه از نقطه ای که ضعف دارد برنامه ریزی کند ویا کمک خانواده ضعف پایه اورا جبران کند. فشار آوردن ووادار کردن دانش آموز به زحمات شبانه روزی درسطح بالای تحصیلی بدون توجه به پایه بی فایده است .آماده کردن دانش آموز واولیای وی برای چنین برنامه ای نیاز به جلسات مشاوره ای دارد که متولی آن مشاور مدرسه است.
 2- کمبود یانبود انگیزه تحصیلی:دانش آموزانی وجود دارند که ازنظر هوشی درحد طبیعی وظرفیت لازم برای یادگیری را دارند،اما انگیزه ای برای درس خواندن ندارند. درمورد اینگونه دانش آموزان که تعدادشان نیز کم نیست مشاورباید علت تنبلی راحستجو وبرای درس خواندن آنها ایجاد انگیزه کند.تشویق کردن به انحای مختلف،ایجادزمینه های موفقیت برای دانش آموز،اورا به هنگام تائید کردن ودرمجموع به کار بردن انگیزه های طبیعی می تواند کارسازباشد. مشاوران با همکاری سایر عوامل آموزشی وپرورشی می توانند درسه سطح پیشگیری اولیه ثانویه وثالث اقدام به فعالیت نمایند. مدرسه مکان مناسبی برای اجرای برنامه های پیشگیری ازمشکلات روانی عاطفی است وبخش مهمی ازرسالت مدرسه به آموزش سازگاری عاطفی فرد درزندگی اختصاص دارد.لذا مدرسه بهترین فضا وفرصت برای آموزش ترویج شیوه های سازگاری صحیح درزندگی فردی واجتماعی است .مشاوران دربعد پیگیری اولیه با آموزش مهارتهای زندگی وبا ارائه خدمات راهنمایی مشاوره واطلاع رسانی در زمینه های تربیتی،تحصیلی وشغلی وتسهیل روند ارضای نیازهای اساسی دانش آموزان،ازجمله شکوفایی استعدادهاوتوانمندیها،احساس خود ارزشمندی واعتماد به نفس، خود شناسی وارتقای سلامت روانی آنان نقش مؤثری را ایفا می کند .اینگونه خدمات ازطریق تدریس درس مهارتهای زندگی درقالب ساعت پرورشی،اجرای آزمونها وانجام فرایند هدایت تحصیلی واطلاع رسانی شغلی وآموزش فرایند برنامه ریزی تحصیلی وطرح ریزی شغلی درفرصتهای مناسب اجرا می شود. نقش مشاوران درتأمین بهداشت روانی دانش آموزان: دانش آموزانی از سلامت روانی برخوردارهستند که اولاٌ خودرا فردی ارزشمند وقابل احترام بدانند وبه توانائیهای خود اطمینان داشته باشند.ثانیا بتوانند بدون دغدغه خاطر وناراحتی با واقعیات زندگی مواجه شوند وکل وجودشان را همانگونه که هست بشناسند وبپذیرند،ثالثاٌ با ارامش خاطر واحساس امنیت وبا شوق وامید زندگی کنند.دانش آموزی که با بحران ومشکل روانی مواجه است توانایی ایستادگی دربرابر فشارهای وارده را ندارد ودرحل مشکلات به طور منطقی وسنجیده عاجز است وتعادل روانی بهم خورده ای دارد .چنین دانش آموزی جهت حل مشکل وبرقراری تعادل به مشاوره نیاز دارد. مشاورین ازعوامل مؤثر تأمین بهداشت روانی دانش آموزان درمدارس می باشند.استفاده ازخدمات راهنمایی مشاوره درآموزش وپرورش درنهایت تأمین بهداشت روانی دانش آموزان منجر می شود.وبهداشت روانی بهترزیستنٌ وسلامت فکر وبهبود روابط اجتماعی ضرورت دارد.هدف اصلی بهداشت روانی تأمین سلامت فکر وروان و سالم سازی محیط فردی و اجتماعی است . مشاور بی آنکه کسی را به دوش بکشد یا به پیش و پس براند چشم انداز تازه ای را به ماجراهای ذهنی می گشاید چشم انداز و نگاهی که به ادمی مجال زیستن می دهد و فرصت فراهم می کند تا فرد خودش را در ذهنش بازسازی کند و قدرتی را دراختیار فرد می گذارد تا با بهره گیری از آن نوع جدیدی از حضور را در پهنه روابط بین فردی تجربه کند . افزون بر این مشاور وظیفه نظارت بر خویش را نیز بر دوش می کشد . بخشی از مهمترین فعالیتهای اجرایی که مشاوران می توانند در تامین بهداشت روانی دانش اموزان انجام دهند عبارتند از :
 1- شناخت محدودیتهای روانی، فیزیکی دانش اموزان
2- ایجاد ارتباط صحیح و اصولی بین دانش اموزان و اولیای مدرسه
 3- فراهم اوردن فرصت مناسب برای دانش اموزان به منظور خودشناسی و یادگیری روشهای حل مساله و تصمیم گیری
4- مصاحبه های فردی برای شناخت مشکلات دانش آموزان و راهنمایی آنها
 5- برگزاری جلسات مشاوره فردی و گروهی با دانش آموزانی که مشکلات تحصیلی و خانوادگی و شخصی دارند .
 6- تشویق دانش آموزان به همکاریهای اجتماعی
7- ایحاد هماهنگی بین فعالیتهای خانه و مدرسه به منظور بهبود وضعیت تحصیلی و رفتارهای دانش آموزان
8- برگزاری جلسات مستمر بحث و گفتگوبا دانش آموزان و تلاش در جهت حل مسائل و مشکلات آنان
 9- تشکیل جلسات مشاوره با خانواده و یاری دادن والدین برای رفع مشکلات دانش آموزان به شیوهای درست
10- ارزیابی نیازها و بررسی مشکلات دانش آموزان در زمینه مسائل شخصی ،خانوادگی ،اجتماعی ،تحصیلی،اخلاقی و انضباطی
 11- تنظیم و اجرای برنامهای آموزشی در زمینه های رشد و پیشگیری و درمان مشکلات 12- همکاری با معلمان و کمک به آنان در حل و فصل مشکلات دانش آموزان و شرکت درشوراهای مدرسه
 13- انطباق دانش آموزان با محیط مدرسه ،معلم و دروس و ایجاد انگیزه های مناسب برای درس خواندن و عدم احساس ناتوانی درموارد شکست تحصیلی با نگاه جامع به اهداف و وظایف آموزش و پرورش، تفکیک و مرز بندی دقیق بین راهنمایی و مشاوره تحصیلی با سایر ابعاد راهنمایی و مشاوره ازجمله راهنمایی و مشاوره تربیتی ، شغلی و حرفه ای اصولی و منطقی نیست .مشکلات دانش آموزان زنجیره ای از عوامل فردی و اجتماعی است که نیازمند دیدی جامع نگرو نظام مند به استعدادها و توانائیهاو علائق، شخصیت ،ساختار و وضعیت خانواده و سایر متغیرهای محیطی است . مشاور مدرسه با آگاهی از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصیلی با زمینه های روانی ،اجتماعی دانش آموزان , با استفاده از متون و روشهای راهنمایی و مشاوره از طریق، شیوه هایمختلف فردی گروهی و خانوادگی به دانش آموزان کمک می کند تا با بررسی های همه جانبه مشکل بتوانند راه حل یا راه حلهای مناسب را انتخاب و برای اجرای آنها برنامه ریزی نمایند و در نهایت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود یابد (فاطمه جلالی مشاور مرکز مشاوره)                   

       اهمیت مشاوره  در حل معضلات دانش آموزان
انسان تنها موجودی است که با همنوعان خود به تبادل نظر می پردازد و برای شناخت و حل مشکلات خود با آنان مشورت و از راهنمایی آنان استفاده می کند. راهنمایی ومشورت درطول زندگی آدمیان مطرح بوده وآنان با کسانی که مورد قبول و اعتمادشان بوده مشورت می کرده اند. با توسعه علوم انسانی و رشد علوم رفتاری به راهنمایی و مشاوره به عنوان شاخه ای مستقل از علوم رفتاری توجه شد. امروزه راهنمایی و مشاوره به صورت حرفه ای یاورانه برای کمک به افرادی است که در رشد، سازگاری، تصمیم گیری، روابط خانوادگی، مهارت های اجتماعی و شیوه زندگی مشکلاتی دارند ومشاوره به این افراد کمک می کند تا راه حل مناسبی برای مشکلات بیابند.
اهمیت مشاوره و مشورت در دین مقدس اسلام نیز مورد توجه ائمه اطهار و بزرگان دین قرار گرفته است .
بشر امروز در یک دوره پیچیده زندگی می کند، یکی از مشخصات این دوره، تخصصی شدن مسائل و وابستگی افراد به یکدیگر جهت استفاده از تخصص آنها برای تداوم یک زندگی متعادل است. لذت بردن از زندگی شخصی و رشد و تعالی شخصیت، شکوفا نمودن استعدادها و ارضای نیازها، اعم از نیازهای اولیه جسمانی، نیاز به امنیت و آرامش ، نیاز به تعلق نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن ، نیاز به احترام و نیاز به شکوفایی در دنیای امروز فرایند ساده ای نیست، در تمام این مراحل به مشاور و مشاوره نیاز است .
وظیفه نهاد آموزش و پرورش، در آماده کردن دانش آموزانی که نیروی انسانی فردا تلقی می شوند، برای مواجهه و سازگاری با مقتضیات قرن بیست و یکم که از حساسیت ویژه ای برخوردار است بسیار حساس و سنگین است. اضطراب ، افسردگی ، سو» مصرف مواد مخدر، رفتارهای نابهنجار، مشکلات تحصیلی، گرایش ارتباط با جنس مخالف از عمده ترین مشکلات روانی اجتماعی دانش آموزان است، به طوری که بیش از ۳۲درصد دانش آموزان از نوعی مشکل اجتماعی روانی رنج می برند.
مشکلات دانش آموزان، زنجیره ای از عوامل فردی و اجتماعی است که نیازمند دیدی جامع نگر و نظام مند به استعدادها و توانایی ها و علائق، شخصیت، ساختار و وضعیت خانواده و سایر متغیرهای محیطی است. مشاور مدرسه با آگاهی از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصیلی با زمینه های روانی - اجتماعی دانش آموزان، با استفاده از متون و روش های راهنمایی و مشاوره از طریق شیوه های مختلف فردی، گروهی و خانوادگی به دانشآموزان کمک می کند تا با بررسی های همه جانبه مشکل بتوانند راه حل یا راه حل های مناسب را انتخاب و برای اجرای آنها برنامه ریزی نمایند و در نهایت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود یابد.
اهداف آموزش وپرورش زمانی تحقق خواهند یافت که برنامه ها و محتوای آموزشی با توجه به نیازها وامکانات دانش آموزان تهیه و اجرا گردند. ازطریق «خدمات راهنمایی و مشاوره» می توان توانایی ها ونیز محدودیت های دانشآموزان را شناخت و از امکانات موجود حداکثر استفاده را به عمل آورد.
مشاور تحصیلی با شناخت دانش آموزان در زمینه های گوناگون می تواند آنان را به رشته های تحصیلی مناسب راهنمایی کند و آنان را در حل مشکلات یاری دهد. گرچه آشنایی معلم با فنون راهنمایی تدریس و عملکرد او را موثر و پربار می سازد، ولی معلم به تنهایی نه می تواند و نه فرصت دارد به تمام مسائل و مشکلات روانی و خانوادگی و تحصیلی دانش آموزان رسیدگی کند و برای هر کدام راه حل ارائه دهد. از این رو، مشاور تحصیلی با همکاری معلم وخانواده و مسئولان مدرسه می تواند دانش آموزان را در جهت رفع مشکلات تحصیلی و خانوادگی و روانی و تامین ثبات عاطفی یاری دهد و نهایتا نیل به اهداف آموزش و پرورش را ممکن سازد.
راهنمایی کودکان ونوجوانان و بزرگسالان یک فراگرد بسیار مهم و استثنایی در حل مشکلات و معضلات این طبقات سنی می باشد. ضرورت مشاوره و راهنمایی قبل از هر چیز دیگر، در رابطه با حرفه و شغل و مخصوصا در نظام جدید آموزش و پرورش مطرح می باشد.

انسان تنها موجودی است که با همنوعان خود به تبادل نظر می پردازد و برای شناخت و حل مشکلات خود با آنان مشورت و از راهنمایی آنان استفاده می کند. راهنمایی ومشورت درطول زندگی آدمیان مطرح بوده وآنان با کسانی که مورد قبول و اعتمادشان بوده مشورت می کرده اند. با توسعه علوم انسانی و رشد علوم رفتاری به راهنمایی و مشاوره به عنوان شاخه ای مستقل از علوم رفتاری توجه شد. امروزه راهنمایی و مشاوره به صورت حرفه ای یاورانه برای کمک به افرادی است که در رشد، سازگاری، تصمیم گیری، روابط خانوادگی، مهارت های اجتماعی و شیوه زندگی مشکلاتی دارند ومشاوره به این افراد کمک می کند تا راه حل مناسبی برای مشکلات بیابند.
اهمیت مشاوره و مشورت در دین مقدس اسلام نیز مورد توجه ائمه اطهار و بزرگان دین قرار گرفته است .
بشر امروز در یک دوره پیچیده زندگی می کند، یکی از مشخصات این دوره، تخصصی شدن مسائل و وابستگی افراد به یکدیگر جهت استفاده از تخصص آنها برای تداوم یک زندگی متعادل است. لذت بردن از زندگی شخصی و رشد و تعالی شخصیت، شکوفا نمودن استعدادها و ارضای نیازها، اعم از نیازهای اولیه جسمانی، نیاز به امنیت و آرامش ، نیاز به تعلق نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن ، نیاز به احترام و نیاز به شکوفایی در دنیای امروز فرایند ساده ای نیست، در تمام این مراحل به مشاور و مشاوره نیاز است .
وظیفه نهاد آموزش و پرورش، در آماده کردن دانش آموزانی که نیروی انسانی فردا تلقی می شوند، برای مواجهه و سازگاری با مقتضیات قرن بیست و یکم که از حساسیت ویژه ای برخوردار است بسیار حساس و سنگین است. اضطراب ، افسردگی ، سو» مصرف مواد مخدر، رفتارهای نابهنجار، مشکلات تحصیلی، گرایش ارتباط با جنس مخالف از عمده ترین مشکلات روانی اجتماعی دانش آموزان است، به طوری که بیش از ۳۲درصد دانش آموزان از نوعی مشکل اجتماعی روانی رنج می برند.
مشکلات دانش آموزان، زنجیره ای از عوامل فردی و اجتماعی است که نیازمند دیدی جامع نگر و نظام مند به استعدادها و توانایی ها و علائق، شخصیت، ساختار و وضعیت خانواده و سایر متغیرهای محیطی است. مشاور مدرسه با آگاهی از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصیلی با زمینه های روانی - اجتماعی دانش آموزان، با استفاده از متون و روش های راهنمایی و مشاوره از طریق شیوه های مختلف فردی، گروهی و خانوادگی به دانشآموزان کمک می کند تا با بررسی های همه جانبه مشکل بتوانند راه حل یا راه حل های مناسب را انتخاب و برای اجرای آنها برنامه ریزی نمایند و در نهایت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود یابد.
اهداف آموزش وپرورش زمانی تحقق خواهند یافت که برنامه ها و محتوای آموزشی با توجه به نیازها وامکانات دانش آموزان تهیه و اجرا گردند. ازطریق «خدمات راهنمایی و مشاوره» می توان توانایی ها ونیز محدودیت های دانشآموزان را شناخت و از امکانات موجود حداکثر استفاده را به عمل آورد.
مشاور تحصیلی با شناخت دانش آموزان در زمینه های گوناگون می تواند آنان را به رشته های تحصیلی مناسب راهنمایی کند و آنان را در حل مشکلات یاری دهد. گرچه آشنایی معلم با فنون راهنمایی تدریس و عملکرد او را موثر و پربار می سازد، ولی معلم به تنهایی نه می تواند و نه فرصت دارد به تمام مسائل و مشکلات روانی و خانوادگی و تحصیلی دانش آموزان رسیدگی کند و برای هر کدام راه حل ارائه دهد. از این رو، مشاور تحصیلی با همکاری معلم وخانواده و مسئولان مدرسه می تواند دانش آموزان را در جهت رفع مشکلات تحصیلی و خانوادگی و روانی و تامین ثبات عاطفی یاری دهد و نهایتاً نیل به اهداف آموزش و پرورش را ممکن سازدراهنمایی کودکان ونوجوانان و بزرگسالان یک فراگرد بسیار مهم و استثنایی در حل مشکلات و معضلات این طبقات سنی می باشد. ضرورت مشاوره و راهنمایی قبل از هر چیز دیگر، در رابطه با حرفه و شغل و مخصوصا در نظام جدید آموزش و پرورش مطرح می باشد.
جايگاه مشاوره در پيشرفت و رشد عاطفي و اجتماعی دانش آموزان
دوره عمومي :
تحولات بي حد و حصر در بنيان هاي جوامع ،كه بر اثر حركت از دوران گذار به سمت زندگي ماشيني و صنعتي رخ داده، به پديد آمدن شكاف هايي منجر شده كه انسان هاي امروز را ناگزير از همنواسازي خود با شرايط جديد كرده است. در چنين فضايي، بحرانهايي پيش روي افراد پديد مي آيد كه اگر متوقف نشود دنياي روحي ، رواني آنها رامتلاطم مي كند. آسيب هاي اجتماعي و روحي و رواني از جمله طلاق، اعتياد، خودكشي ، مشكلات تحصيلي، اختلافات خانوادگي، نارضايتي شغلي، اضطراب ، افسردگي و.....محصول تحولات زندگي صنعتي اند.سؤال اينجاست كه در كنار توسعه شگفت انگيز علوم و فنون دانش امروز چه چيزي بايد بتواند پاسخگوي بحران هاي روحي ،رواني انسان ها باشد؟ بحران هايي كه متعاقب پيشرفت علوم و تكنولوژي بر انسان ها رخ نموده است . در پاسخ به اين سؤال علم « مشاوره و روانشناسي » قد علم مي كندمشاوره از تمامي فعاليتهاي اخلاقي تشكيل يافته است كه در آن مشاور متعهد، تلاش مي كند تا به مراجع كمك كند تا به آن دسته از رفتارهايي بپردازد كه بتواند به حل مشكلات و مسائل اومنجر شوند. ازطريق مشاوره و راهنمايي فرد نه تنها وضع فعلي خود رادرك مي كند،بلكه از آنچه كه به صورت آن در خواهدآمدنيز آگاه مي شود.راجرز معتقد است كه هدف بيشتر مشاغل ياري دهنده كه شامل مشاوره وراهنمايي نيز مي شود،افزايش رشد شخصي ورواني فرد در مسير رشد اجتماعي است.هم چنين ازطريق « خدمات راهنمايي ومشاوره »مي توان تواناييها ونيز محدوديت هاي دانش آموزان راشناخت واز امكانات موجود حداكثر استفاده را به عمل آورد.مشاور تحصيلي با شناخت دانش آموزان در زمينه هاي گوناگون مي تواند آنان را به رشته هاي تحصيلي مناسب راهنمايي كندوآنان را در حل مشكلات ياري دهد. اهداف آموزش وپرورش زماني تحقق خواهند يافت كه برنامه ها و محتواي آموزشي با توجه به نيازها وامكانات دانش آموزان تهيه و اجرا گردندانسان تنها موجودي است كه با همنوعان خودبه تبادل نظر مي پردازد وبراي شناخت وحل مشكلات خود با آنان مشورت وازراهنمايي آنان استفاده مي كند .راهنمايي ومشورت درطول زندگي آدميان مطرح بوده وآنان باكساني كه مورد قبول واعتمادشان بوده مشورت مي كرده اند .باتوسعه علوم انساني ورشدعلوم رفتاري به راهنمايي ومشاوره به عنوان شاخه اي مستقل ازعلوم رفتاري توجه شد. امروزه راهنمايي ومشاوره به صورت حرفه اي ياورانه براي كمك به افرادي است كه دررشد،سازگاري ،تصميم گيري،روابط خانوادگي،مهارتهاي اجتماعي وشيوه زندگي مشكلاتي دارند ومشاوره به اين افراد كمك مي كند تاراه حل مناسبي براي مشكلات بیابند
اهميت مشاوره و مشورت در دين مقدس اسلام كراراً مورد توجه ائمه ي اطهار و بزرگان دين قرار گرفته است بشر امروز در يك دوره ي پيچيده زندگي مي كند ، يكي از مشخصات اين دوره ، تخصصي شدن مسائل و وابستگي افراد به يكديگر جهت استفاده از تخصص آنها براي تداوم يك زندگي متعادل است . لذت بردن از زندگي شخصي و رشد و تعالي شخصيت ، شكوفا نمودن استعدادها و ارضاي نيازها ، اعم از نيازهاي اوليه ي جسماني ، نياز به امنيت و آرامش ، نياز به تعلق نياز به دوست داشتن و دوست داشته شدن ، نياز به احترام و نياز به شكوفايي در دنياي امروز فرايند ساده اي نيست ، در تمام اين مراحل به مشاور و مشاوره نيازاست ظيفه نهاد آموزش و پرورش ، در آماده كردن دانش آموزاني كه نيروي انساني فردا تلقي مي شوند ، براي مواجهه و سازگاري با مقتضيات قرن بيست و يكم كه از حساسيت ويژه اي برخوردار است بسيار حساس و سنگين است . اضطراب ، افسردگي ، سوء مصرف مواد مخدر ، رفتارهاي نابهنجار ، مشكلات تحصيلي ، گرايش ارتباط با جنس مخالف از عمده ترين مشكلات رواني اجتماعي دانش آموزان است ، به طوري كه بيش از 32 درصد دانش آموزان از نوعي مشكل اجتماعي رواني رنج مي برند اهداف آموزش وپرورش زماني تحقق خواهند يافت كه برنامه ها و محتواي آموزشي با توجه به نيازها وامكانات دانش آموزان تهيه و اجرا گردند.ازطريق « خدمات راهنمايي ومشاوره »مي توان تواناييها ونيز محدوديت هاي دانش آموزان راشناخت واز امكانات موجود حداكثر استفاده را به عمل آورد.مشاور تحصيلي با شناخت دانش آموزان در زمينه هاي گوناگون مي تواند آنان را به رشته هاي تحصيلي مناسب راهنمايي كندوآنان را در حل مشكلات ياري دهد.گرچه آشنايي معلم با فنون راهنمايي تدريس و عملكرد او را مؤثر وپربار مي سازد،ولي معلم به تنهايي نه مي تواند ونه فرصت داردبه تمام مسائل و مشكلات رواني وخانوادگي وتحصيلي دانش آموزان رسيدگي كندوبراي هر كدام راه حل ارائه دهد.ازاين رو،مشاور تحصيلي با همكاري معلم وخانواده و مسئولان مدرسه مي توانددانش آموزان را در جهت رفع مشكلات تحصيلي و خانوادگي و رواني وتأمينثبات عاطفي ياري دهدونهايتاً نيل به اهداف آموزش وپرورش را ممكن سازد.

فايده و اهميت مشاوره و راهنمايي
راهنمايي كودكان ونوجوانان وبزرگسالان يك فراگرد بسيار مهم و استثنايي در حل مشكلات و معضلات اين طبقات سني مي باشد.ضرورت مشاوره و راهنمايي قبل از هر چيز ديگر، در رابطه با حرفه و شغل و مخصوصاً در نظام جديد آموزش و پرورش مطرح مي باشد.
چگونگي تجديد نظر و تغيير يك برنامه تربيتي مفيدوسازنده و خلاق به عنوان يك اصل مسلم در جهت توسعه و پيشرفت فرهنگ وتمدن آشكارشده است.پيدايش انقلاب صنعتي در اروپا وانقلاب در تكنولوژي و فرستادن اقمار مصنوعي به فضا،نياز مراكز صنعتي به نيروهاي ماهري كه حداكثر كارايي و بازدهي را داشته باشند، همه وهمه تغيير و تحول را در نظام آموزشي كشورها ضروري ساخته است.
اينكه چرا بايد برنامه هاي آموزش و پرورش تغيير وتحول يابند،و همچنين عوامل پيدايش راهنمايي در آموزش و پرورش مربوط به عللي است كه مهمترين آنها افزايش بي رويه ي جمعيت به ويژه جمعيت جوان كشورها و افزايش دانش آموزان و عدم تعادل در توزيع دانش آموزان در رشته ها و شاخه هاي تحصيلي ،ضرورت برقراري تعادل بين بازار كاروتربيت نيروي انساني و افت تحصيلي مي باشند.
آيا با اضافه كردن چند درس يا ادغام نمودن دو يا چند ماده درسي و يا تغيير نام بعضي از مواد درسي مي توان گفت كه تغيير به وجود آمده است؟پاسخ اين سؤال منفي است .بايدخاطر نشان ساخت كه هرگونه اصلاح و تجديد نظر ويا تغييرات اساسي مي بايد از جميع جهات مورد توجه قرار گيردو نيز بايد مشكلات آن را پيش بيني كرده،راههاي رسيدن به اين هدفها را جستجونموده وجهت اساسي آن راروشن ساخت.
با توجه به همين نكات است كه اهميت و ضرورت مشاوره و راهنمايي به عنوان يك اصل مهم در جريان تعليم وتربيت آشكار مي گردد.مدرسه به عنوان يك نهاداجتماعي بايد متناسب با احتياجات فردي و مقتضيات جامعه باشد.چون جوامع پيوسته در اثر عوامل مختلف (نظير جنگ ونزاع،بيماري،عوامل طبيعي ،انقلاب و غيره )تغيير مي يابند،مدرسه هم به عنوان يك نهاداجتماعي بايد متناسب با تغييرات جامعه تحول يابد.مدارس بايد با تحولات فرهنگي،علمي و اجتماعي هماهنگ و همگام باشند وبراي پيشرفت در اين زمينه ها،متغير و متحول گردند.
تاريخچه راهنمايي ومشاوره:
دربين ممالك صنعتي،امريكاي شمالي نخستين كشوري است كه درآن مراكز ويژه راهنمايي ومشاوره تأسيس شده وازميان افرادي كه نخستين بار به ايجاد مركز راهنمايي در آن سرزمين اقدام كرده اند بايد از فرانك پاستور نام برد كه درسال 1908 اولين مركز راهنمايي راكه درحقيقت مركز راهنمايي حرفه اي بود درشهر بوستن تأسيس كرد.سال 1332 را مي توان مبدأ شروع راهنمايي به معني خاص آن در كشور خود بدانيم درسال 1334 دراداره مطالعات وبرنامه ها دايره اي بنام دايره تحقيقات روانشناسي بوجود آمد كه به تهيه برخي تستهاي هوش وسنجشهاي رواني مبادرت كردوسرانجام كنگره هاي منعقده درتابستانهاي 37 و38 راهنمايي درمدارس را امري ضروري تشخيص داده ومركزراهنمايي در اداره كل تعليمات متوسطه به وجود آمد. درسال 1347 اداره كل آموزش راهنمايي تحصيلي دروزارت آموزش وپرورش تأسيس گرديد ودرسال 59 طي بخشنامه اي برنامه راهنمايي ومراكز مشاوره وراهنمايي تعطيل گرديد. از ابتداي سال 67 ضرورت وجود مشاورين درمدارس احساس شد ومجدداً اين رشته شروع به جذب دانشجو نمود.
تعاريف راهنمايي و مشاوره
مطالعه ي نظام هاي آموزشي جهان نشان مي دهد كه از خدمات راهنمايي و مشاوره به عنوان تسهيل كننده ي فرايند تعليم و تربيت در دوره هاي مختلف تحصيلي به شكل مطلوب سود برده اند. براي راهنمايي تعاريف گوناگوني بيان شده است كه ضمن برخوداري از تنوع ،از وجوه مشتركي نيز بهره مند هستند. براي رعايت اختصار و پرهيز از اطاله كلام تنها به يكي از آن تعاريف بسنده مي كنيم:راهنمايي كوششي است انساني ،براي ايجاد حداكثرتوافق ممكن بين خصوصيات فرد مورد راهنمايي و متقضيات فعاليتي ( تحصيلي يا حرفه اي ) كه بدان مشغول خواهد شد ( شكوهي 1367 ) .
مفاهيمي كه در راهنمايي بكار برده شده است بسيار متنوع و از تنوع ديدگاهي ،بخش عظيمي از فرايند تعليم و تربيت را شامل مي شود . گزاره هاي ذيل مؤيد اين موضوع است :
- راهنمايي بخشي از كل جريان تعليم و تربيت بطور اعم و مدرسه بطور اخص است .
- راهنمايي يك سلسله خدمات و كوشش هاي منظم و سازمان يافته است .
- منظور از راهنمايي فرد ،كمك به تصميم گيري آگاهانه وعاقلانه و قرار گرفتن درمسير رشد و پرورش قوه قضاوت است .
چنانچه راهنمايي را دايره عظيمي از فعاليتهاي تربيتي در آموزش و پرورش بدانيم مشاوره به عنوان دايره كوچكتري در قلب آن دايره عظيم جاي دارد. به عبارت ديگر يكي از مهمترين خدمات راهنمايي، خدمت مشاوره است.
تعريف مشاوره
يكي از جديدترين تعاريف مشاوره عبارتي است كه در سال 1965 توسط كرومبولتز بيان شده است . اومي گويد: مشاوره از تمامي فعاليتهاي اخلاقي تشكيل يافته است كه در آن مشاور متعهد، تلاش مي كند تا به مراجع كمك كند تا به آن دسته از رفتارهايي بپردازد كه بتواند به حل مشكلات و مسائل اومنجر شوند.
اما جامع ترين تعريف مشاوره توسط بوركس و استفلر بيان شده است . به گونه اي كه تقريبا به همه جنبه هاي كار يك مشاور در فرايند مشاوره اشاره نموده اند.
«مشاوره به رابطه حرفه اي بين يك مشاورآموزش ديده و مراجع دلالت دارد. اين رابطه معمولا ميان دو نفر است . اگر چه بعضي مواقع مشاوره با بيش از دو نفر صورت مي گيرد. اين رابطه براي كمك كردن به مراجعان جهت درك و روشن كردن نظرات آنان در مورد محيط زندگي خود و ياد دادن راه رسيدن به اهداف انتخاب شده فردي از طريق انتخاب راههاي سنجيده و با معناي فردي و حل مشكلات هيجاني وميان فردي برگزار مي شود».
اهداف مشاوره و راهنمايي
در تعاريفي كه از راهنمايي به عمل آمده تصريح شده كه به فرد كمك شودتا خود را بشناسد.منظور وهدف از اينكه فرد خود را بشناسد اين است كه با اين شناسايي به صورت انساني مؤثرتر و خلاقتر ودر نتيجه شادمانتر درآيد.چنين فردي در معنايي كه كارل راجرز بيان داشته به صورت فعالتر ظاهر مي گردد.
ازطريق مشاوره و راهنمايي فرد نه تنها وضع فعلي خود رادرك مي كند،بلكه از آنچه كه به صورت آن در خواهدآمدنيز آگاه مي شود.راجرز معتقد است كه هدف بيشتر مشاغل ياري دهنده كه شامل مشاوره وراهنمايي نيز مي شود،افزايش رشد شخصي ورواني فرد در مسير رشد اجتماعي است.
بدين طريق راهنمايي داراي دو هدف مي باشدكه هدف آني و ديگري هدف غايي و نهايي مي باشد.
1.هدف آني راهنمايي
هدف آني راهنمايي كمك و راهنمايي فرد در حل مشكلات تحصيلي،خانوادگي واحياناً شغلي است، كه اين را علاج واقعه قبل از وقوع مدانند وباعث جلوگيري از اتلاف سرمايه مادي و معنوي فرد در راهي ناشناخته مي شود.
2.هدف غايي ونهايي
عبارت است از اينكه فرد خودقادرباشديا بتواندكه با بينش صحيح به حل مشكلات خويش پرداخته و عاقلانه رفتار نمايد.اين است كه راهنمايي آني شرط لازم و مكمل راهنمايي غايي ونهايي وخود رهبري مي باشد.
از آنجايي كه قشر دانش آموز بيش از هر طبقه سني ديگري نياز به مشاوره و راهنمايي دارد،لذا بيشترين اهداف اين دانش مربوط به مواردي مي شود كه در مدارس جنمبه عملي به خود مي گيرد.معمولاً هدفهاي يك دوره تحصيلي به طور به صورت زير تحقق مي يابد:
الف-برنامه هاي تحصيلي مربوط به آينده
ب-تحصيلات حرفه اي
ج-فعاليت هاي هنري
د-فعاليت هاي مربوط به حفظ سلامت جسمي و فكري
ه-رشد علائق اجتماعي
منظور از اين اهداف اين نيست كه تنها دانش آموز در يك يا چند فعاليت مربوط به اين هدفها شركت نمايد،بلكه لازم است برنامه راهنمايي تحصيلي به طريقي ترتيب يابد كه دانش آموز با هر كدام از اين اهداف درگيري فعالانه داشته باشد.به هر طريق،مشاوره و راهنمايي در دوران تحصيل ،اهداف گوناگون و وسيعي را در هر مقطع تحصيلي دنبال مي كند.در خانواده و جامعه نيز اهدافي را دنبال مي كند كه يكي از مهمترين آنها تجديد سازماندهي خود است.
ضرورت فعاليتهاي راهنمايي ومشاوره درمدارس:
يكي از نهادهاي اجتماعي، نهاد آموزش وپرورش است كه مسئوليت مهمي درتربيت كودكان ،نوجوانان وجوانان بر عهده دارد .نگاه گسترده به نقش آموزش وپرورش به عنوان عاملي مؤثر در فعليت بخشيدن به امكانات بالقوه وذاتي افراد ،انتقال اندوخته ي تجارب گذشتگان ،ارائه ارزشهاي مطلوب،افزايش معلومات وايجاد مهارتهاي لازم درافراد براي زندگي وبالاخره تسهيل مسير حركت وجودي آدمي به سوي كمال اهميت اين نهاد اجتماعي را بيش ازپيش نشان مي دهد. گسترش كمي آموزش وپرورش نشانگر گرايش واستقبال همگان به اثر بخشي اين نهاد وگسترش كيفي آن ناشي ازتوسعه معارف ،علوم ورشد بي وقفه تكنولوژي است كه اين دو بر پيچيدگي وظرافت جريان آموزش وپرورش افزوده است.بنا براين براي تحقق اهداف تعليم وتربيت ورشد شخصيت كودكان ونوجوانان بايد ازخدمات راهنمايي ومشاوره بخوبي استفاده كرد. نقش راهنمايي در آموزش وپرورش افراد به حدي است كه عده اي ازصاحب نظران آن را به نوعي تعليم وتربيت گفته اند وبعضي راهنمايي راتسهيل كننده جريان تعليم وتربيت مي دانند. اگر تربيت را به معني نشو ونمادادن،زياد كردن ،بركشيدن وبه حداعتدال سوق دادن آدمي بدانيم ، تعليم رارشددادن آدمي درتسهيل جريان رشد وكمال آدمي خواهيم يافت. مهمترين عواملي كه درضرورت راهنمايي ومشاوره وتوسعه آن درنظامهاي آموزش وپرورش مؤثر بوده اند عبارتند از:

1-توجه به اصالت كودك وآموزش وپرورش وي 2- وجود تفاوتهاي فردي دردانش آموزان وضرورت شناخت وتوجه به اين تفاوتها درامرآموزش وپرورش 3- وجود استعدادهاي عمومي واختصاصي در دانش آموزان وضرورت شناخت وپرورش تدريجي وسنجش آنها 4- رشد جمعيت وافزايش گرايشها و علاقه مندي به تحصيل درسطوح مختلف وگسترش علوم وتكنولوژي5- تراكم وتنوع واحدهاي درسي دررشته هاي تحصيلي وضرورت انتخاب مناسب 6- توسعه مشاغل وحرفه وضرورت انتخاب شغل مناسب 7- تغييرنگرشها وارزشهانسبت به انتخاب رشته هاي تحصيلي وانتخاب شغل 8-گسترش نيازهاي جامعه به نيروي انساني درسطوح مختلف مهارت 9-وجود مسائل ومشكلات جسماني،عاطفي، اجتماعي،رفتاري، تحصيلي وخانوادگي دردانش آموزان.
خصوصيات مشاوران

خصوصياتي كه مشاورين را بدين وسيله متمايز ومشخص مي سازد، موضوع تحقيق بسياري از دانشمندان بوده است. اين گونه تحقيقات از موقعي كه مطالعه نقش و وظيفه مشاور در سال 1960 به وسيله اتحاديه امريكايي كاركنان راهنمايي آغاز شد، گسترش يافته است.در سال 1951،ماورر نوشت كه رشد شخصي يا پختگي ،مهمترين خصوصيت مشاوران مي باشد،اما روش صحيحي براي ارزيابي آن وجود ندارد.هامرين و پولسون ، مطالعه اي را براي اين مسئله به تحقيق گذاشتندكه در آن 91 مشاور،خصوصياتي را كه به نظرشان عمل مشاوره را تسهيل مي كرد بيان نمودند. اين خصوصيات به ترتيب فراواني پاسخها به شرح زير به دست آمده است:
1 .فهم يا ميزان درك مشاور 2.زمينه همدردي در جريان مشاوره 3.ثبات وپايداري 4.حوصله و بردباري
6.عينيت 7.صميميت 8.حضور ذهن 9.انصاف 10.سعه صدر 11.پاكي و صداقت
12.آرامش 13.داشتن فكري باز 14.هوش 15.تعادل اجتماعي 16.ابتكار و خلاقيت
اينها خصوصياتي بودند كه در مطالعه و تحقيق هامرين و پولسون به ترتيب اولويت ، توسط مشاوران شركت كننده در تحقيق (به تفكيك) خاطر نشان شده بودند. اما اتحاديه تعليم و تربيت و سرپرستي مشاوران، شش خصوصيت ذيل را براي مشاوران قلمداد كرده و لازم مي داند:
1. اعتقاد با هر فرد 2. تعهد در برابر ارزشهاي انساني 3. آگاهي از دنيا 4. داشتن فكري باز 5 . شناخت خود 6. تعهد حرفه اي
راهنمايي و مشاوره درنظام آموزش وپرورش دونقش راايفا مي كند:
1- كمك به فرد فرد دانش آموزان به منظور سازگاري با محيط،حل مسائل ومشكلات شخصي ،بروز وظهور استعدادها ورشد وتكامل آنان
2- كمك به دانش آموزان درانتخاب مناسبترين راه ازنظر رشته هاي تحصيلي وانتخاب مناسب شغلي وبرنامه ريزي وآمادگي براي زندگي
3-ارائه خدمات راهنمايي اعم از:
1-خدمات اطلاعاتي:منظور از اين خدمت عرضه اطلاعات نظام يافته اي است تا دانش آموزان بتوانند آگاهي كافي نسبت به برنامه هاي درسي،رشته هاي تحصيلي،مقررات وآئين نامه هاي امتحاني، امكانات آموزشي،حرفه اي وشغلي بدست آورند.تاازروي بصيرت راههاي مناسب راانتخاب كنند.عرضه اطلاعات لازم درزمينه روشهاي صحيح مطالعه ويادگيري دروس درمدرسه ،اهميت وارزش علم آموزي،اهداف وانگيزه هاي تحصيلي،آداب وروشهاي برخورد انساني درمحيط مدرسه،انواع مسايل مشترك دانش آموزان وچگونگي برخوردبا مسايل وشيوه هاي تقويت اراده وراههاي خودسازي درمدارس بسياربجا وضروري خواهد بود.
2- خدمات مشاوره اي: هدف از اين خدمت درمدارس برقراري ارتباطي اساسي بين دانش آموزان ومشاوران است خدمات مشاوره اي، خودشناسي دانش آموزان راتسهيل مي كند ودانش آموزان راياري مي دهد تاازطريق تركيب وتطبيق اطلاعات مربوط به خود ومحيط ،مشكلات خودرا باز يابندوحل كنندوبه تصميم گيري مناسب بپردازند. اين امر مستلزم وجود مشاوراني است كه براي اين مهم تربيت وآماده شده اند تا دانش آموزان را درحل مشكلات واتخاذ تصميم هاي معقول ومناسب ياري دهند. مشاوران، ركن اصلي وپايه اساسي برنامه راهنمايي هستند.افرادي كه براساس دانشهاي نظري وتجارب علمي ،صلاحيتهاي همه جانبه رابراي كمك به دانش آموزان ورفع مشكلات متعددومتنوع آنان بايد داشته باشند . مشاوران مدارس بايد علاقه مند به دانش آموزان وآگاه به مراحل رشد وتربيت آنان،واقف به اصول ومباني روانشناسي،تعليم وتربيت وجامعه شناسي وقادربه بهره مندي ازاصول وفنون راهنمايي ومشاوره وداراي تجربه كاري باشند. مجموعه تلاش وكوششهايي كه به شناخت استعدادها ورغبتهاي دانش آموزان منجر مي شود ياآنان را درانتخاب رشته هاي تحصيلي ويا شغلي ورفع مشكلات شخصي وسازشي ياري مي دهد جزووظايف مشاوران به حساب مي آيد. برنامه راهنمايي ومشاوره درمدارس متوسطه در سه بعد تحصيلي،شغلي وتربيتي انجام مي گيرد.
نقش مشاوردرمدارس:
مشاوران باتسهيل جريان رشد همه جانبه ي فرد،آموزش مهارتهاي زندگي فردي ،اجتماعي ،كاهش وحذف موانع رشد،خودشناسي ومحيط شناسي وارائه ساير خدمات ياورانه ي روانشناختي درمدارس نقش بسيارحساسي دارند. عمده ترين اهدافي كه مي توان ازطريق خدمات راهنمايي ومشاوره به آنها دست يافت عبارتند از:
الف:رشد وتوسعه قواي فكري ومعنوي وعقلي دانش آموزان1. ايجاد پيشرفت دركسب مهارتهاي مطالعه 2- راهنمايي دانش آموز براي انتخاب رشته هاي تحصيلي 3- طرح ريزي براي انتخاب دروس،براي ادامه تحصيلات 4- ترغيب دانش آموز براي بهره برداري خويش بينانه وخلاقانه از نيروي خويش
ب: رشد وتوسعه مهارتهاي شغلي وحرفه اي دانش آموز
1- ياري كردن دانش آموزان تا ازتوانائي ها وعلائق حرفه اي خويش آگاه شوند. 2- ياري كردن دانش آموزان تا ازموقعيتها وفرصتهاي استخدامي وشغلي جامعه مطلع شوند.3- ياري كردن دانش آموزان تا بر اساس شناسايي خويش وفرصتهاي حرفه اي ،به توسعه وپيشرفت در حرفه وشغل خود بپردازندوطرحها وتصميمات خود را مؤثر سازند.
ج: رشد وتوسعه شخصيت دانش آموز
1.ياري كردن دانش آموز تابراي خود به عنوان عضوي از جامعه احترام قائل شود. 2- ياري كردن دانش آموز تادرايجاد روابط ومناسبات متقابل ،داراي شايستگي شود. 3- همكاري با معلمان درتدارك محيط سالم ومساعد دركلاس تا به رشد رواني دانش آموزان كمك شود. 4- ارتباط با والدين به منظور ايجاد شناخت رفتارهاي طبيعي ونيازمنديهاي رواني جوانان.
نقش مشاور درامور تحصيلي
دانش آموزان درجريان تحصيل با مشكلات زيادي مواجه مي شوند كه مشاور مي تواند دررفع اين مشكلات كمكهاي مؤثري به دانش آموزان ارائه دهد كه پاره اي ازاين مشكلات را مي توان به شرح زير شمرد.
1- ضعف پايه ي تحصيلي: در مورد چنين دانش آموزاني مشاور بايد براي فراگيري دروس پايه از نقطه اي كه ضعف دارد برنامه ريزي كند وبا كمك خانواده ضعف پايه اي اورا جبران كند. فشار آوردن ووادار كردن دانش آموز به زحمات شبانه روزي درسطح بالاي تحصيلي بدون توجه به پايه بي فايده است .آماده كردن دانش آموز واولياي وي براي چنين برنامه اي نياز به جلسات مشاوره اي دارد كه متولي آن مشاور مدرسه است.
2- كمبود يانبود انگيزه تحصيلي:دانش آموزاني وجود دارند كه ازنظر هوشي درحد طبيعي وظرفيت لازم براي يادگيري را دارند،اما انگيزه اي براي درس خواندن ندارند. درمورد اينگونه دانش آموزان كه تعدادشان نيز كم نيست مشاوربايد علت تنبلي راجستجو وبراي درس خواندن آنها ايجاد انگيزه كند.تشويق كردن به نحوه هاي مختلف،ايجادزمينه هاي موفقيت براي دانش آموز،اورا به هنگام ،تأييد كردن ودرمجموع به كار بردن انگيزه هاي طبيعي مي تواند كارسازباشد. مشاوران با همكاري ساير عوامل آموزشي وپرورشي مي توانند درسه سطح پيشگيري اوليه، ثانويه وثالث اقدام به فعاليت نمايند. مدرسه مكان مناسبي براي اجراي برنامه هاي پيشگيري ازمشكلات رواني و عاطفي است وبخش مهمي ازرسالت مدرسه به آموزش سازگاري عاطفي فرد درزندگي اختصاص دارد.لذا مدرسه بهترين فضا وفرصت براي آموزش ترويج شيوه هاي سازگاري صحيح درزندگي فردي واجتماعي است .مشاوران دربعد پيگيري اوليه با آموزش مهارتهاي زندگي وبا ارائه خدمات راهنمايي ،مشاوره واطلاع رساني در زمينه هاي تربيتي،تحصيلي وشغلي وتسهيل روند ارضاي نيازهاي اساسي دانش آموزان،ازجمله شكوفايي استعدادها وتوانمنديها احساس خود ارزشمندي واعتماد به نفس، خود شناسي وارتقاي سلامت رواني آنان نقش مؤثري را ايفا مي كند. اينگونه خدمات ازطريق تدريس درس مهارتهاي زندگي درقالب ساعت پرورشي،اجراي آزمونها وانجام فرايند هدايت تحصيلي واطلاع رساني شغلي وآموزش فرايند برنامه ريزي تحصيلي وطرح ريزي شغلي درفرصتهاي مناسب اجرا مي شود.
نقش مشاوران درتأمين بهداشت رواني دانش آموزان
دانش آموزاني از سلامت رواني برخوردارهستند كه اولاٌ خودرا فردي ارزشمند وقابل احترام بدانند وبه تواناييهاي خود اطمينان داشته باشند.ثانيا بتوانند بدون دغدغه خاطر وناراحتي با واقعيات زندگي مواجه شوند وكل وجودشان را همانگونه كه هست بشناسند وبپذيرند،ثالثاٌ با آرامش خاطر واحساس امنيت وبا شوق واميد زندگي كننددانش آموزي كه با بحران ومشكل رواني مواجه است توانايي ايستادگي دربرابر فشارهاي وارده را ندارد ودرحل مشكلات به طور منطقي وسنجيده عاجز است وتعادل رواني بهم خورده اي دارد .چنين دانش آموزي جهت حل مشكل وبرقراري تعادل به مشاوره نياز دارد. مشاورين ازعوامل مؤثر تأمين بهداشت رواني دانش آموزان درمدارس مي باشند.استفاده ازخدمات راهنمايي ومشاوره درآموزش وپرورش، درنهايت به تأمين بهداشت رواني دانش آموزان منجر مي شود.دربهداشت روانيف بهترزيستن وسلامت فكر وبهبود روابط اجتماعي ضرورت دارد.هدف اصلي بهداشت رواني تأمين سلامت فكر وروان و سالم سازي محيط فردي و اجتماعي است . مشاور بي آنكه كسي را به دوش بكشد يا به پيش و پس براند چشم انداز تازه اي را به ماجراهاي ذهني او مي گشايد.چشم انداز و نگاهي كه به آدمي مجال زيستن مي دهد و فرصتي فراهم مي كند تا فرد خودش را در ذهنش بازسازي كند و قدرتي را دراختيار فرد مي گذارد تا با بهره گيري از آن نوع جديدي از حضور را در پهنه ي روابط بين فردي تجربه كند . افزون بر اين، مشاور وظيفه نظارت بر خويش را نيز بر دوش مي كشد
بخشي از مهمترين فعاليتهاي اجرايي كه مشاوران مي توانند در تامين بهداشت رواني دانش آموزان انجام دهند عبارتند از : 1 -شناخت محدوديتهاي رواني ، فيزيكي دانش آموزان 2- ايجاد ارتباط صحيح و اصولي بين دانش آموزان و اولياي مدرسه 3 -فراهم آوردن فرصت مناسب براي دانش آموزان به منظور خودشناسي و يادگيري روشهاي حل مساله و تصميم گيري 4- مصاحبه هاي فردي براي شناخت مشكلات دانش آموزان و راهنمايي آنها 5-برگزاري جلسات مشاوره فردي و گروهي با دانش آموزاني كه مشكلات تحصيلي و خانوادگي و شخصي دارند 6-تشويق دانش آموزان به همكاري هاي اجتماعي 7- ايحاد هماهنگي بين فعاليتهاي خانه و مدرسه به منظور بهبود وضعيت تحصيلي و رفتارهاي دانش آموزان 8 -برگزاري جلسات مستمر بحث و گفتگوبا دانش آموزان و تلاش در جهت حل مسائل و مشكلات آنان 9- تشكيل جلسات مشاوره با خانواده و ياري دادن والدين براي رفع مشكلات دانش آموزان به شيوه اي درست 10- ارزيابي نيازها و بررسي مشكلات دانش آموزان در زمينه مسائل شخصي ،خانوادگي ،اجتماعي ،تحصيلي،اخلاقي و انضباطي 11- تنظيم و اجراي برنامه هاي آموزشي در زمينه هاي رشد و پيشگيري و درمان مشكلات 12- همكاري با معلمان و كمك به آنان در حل و فصل مشكلات دانش آموزان و شركت درشوراهاي مدرسه 13- انطباق دانش آموزان با محيط مدرسه ،معلم و دروس و ايجاد انگيزه هاي مناسب براي درس خواندن و عدم احساس ناتواني درموارد شكست تحصيلي با نگاه جامع به اهداف و وظايف آموزش و پرورش .
تفكيك و مرز بندي دقيق بين راهنمايي و مشاوره ي تحصيلي با ساير ابعاد راهنمايي و مشاوره ازجمله راهنمايي و مشاوره تربيتي ، شغلي و حرفه اي اصولي و منطقي نيست .مشكلات دانش آموزان ،زنجيره اي از عوامل فردي و اجتماعي است كه نيازمند ديدي جامع نگرو نظام مند به استعدادها و توانائيها و علائق، شخصيت ،ساختار و وضعيت خانواده و ساير متغيرهاي محيطي است . مشاور مدرسه با آگاهي از ارتباط تنگاتنگ مشكلات تحصيلي با زمينه هاي رواني -اجتماعي دانش آموزان , با استفاده از متون و روشهاي راهنمايي و مشاوره از طريق شيوه هاي مختلف فردي ،گروهي و خانوادگي به دانش آموزان كمك مي كند تا با بررسي هاي همه جانبه مشكل بتوانند راه حل يا راه حلهاي مناسب را انتخاب و براي اجراي آنها برنامه ريزي نمايند و در نهايت عملكرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود يابد.
يكي از روشهاي مشخص كردن نقش مشاوران اين است كه ببينيم شاگردان،معلمان،مديران و والدين (يعني گروهي كه مشاوران به آنها خدمت مي كنند) آنها را چگونه درك مي كنند.پيدا كردن آگاهي در اين مورد، چگونگي پذيرش مشاوران را از طرف اين افراد مشخص مي سازد.
تحقيقاتي كه راجرزدر زمينه فوق به عمل آمده،معلوم كرده است كه بيشتر دانش آموزان معتقدند كه برنامه راهنمايي روي هم رفته با ارزش مي باشد،اما بايد خاطر نشان ساخت كه دانش آموزان مورد مشاوره راجرز ،جز در مورد انتخاب حرفه ورشته تحصيلي در بقيه موارد، برنامه راهنمايي را منبعي ياري دهنده تلقي نمي كنند شايد يكي از علل اين موضوع عدم پذيرش مشاوران ازجانب شاگردان و نبودن تفاهم ميان آنها باشد.
در رابطه با عقايد معلمان نسبت به مشاوران ،بايد گفت كه« پيرسون» مطالب زير را يك انگيزه احتمالي عقايد خصمانه درباره مشاوران مي داند.براي معلم قبول اين كه در مدرسه به وجود متخصصان روابط انساني نياز هست،مشكل مي باشد.زيرا اعتراف به ضرورت وجود اين گونه متخصصان،مستلزم اين است كه معلمان را محدود سازد و اين همان چيزي است كه معلمان نمي خواهند با آن روبه رو گردند.
مديران هم نسبت به ضرورت وجود مشاوران در مدرسه ، عقايد مخالفي دارند. در مقاله اي از يك مدير مدرسه كه در مجله « لوك» نقل گرديده است، كار مشاوران را در مدرسه مربوط به مسئله شاگرداني كه مدرسه را ترك مي كنند،داراي كمترين ارزش مي داند و معتقد بود كه مشاوران از لحاظ آمادگي و خصوصيات شخصي در درجه دوم اهميت قرار دارند.اين مطلب توسط كاريكاتوري كه به وسيله مدير مذكور رسم شده بود،نمايان گرديد اين كاريكاتور روشن مي ساخت كه مشاوران در هر سطحي كه مورد ارزيابي قرار گيرند، افرادي غير مؤثرمي باشند. نتايج تحقيقات ديگر مربوط به قبول مشاوران از طرف اكثريت مديران، نشان مي دهد كه آنها،مشاوران را افرادي همه كاره مي دانند.با اينكه نظريات ذكر شده ظاهراً با هم مرتبط نيستند اما در واقع رابطه نزديكي ميان آنهاوجود دارد.در نظر گرفتن كار مشاور از لحاظ معيار اداري (براي مثال كارايي ) مخصوصاً با توجه به انتظارات نابجاي مديران ، صحيح به نظر نمي رسد. اختصاص دادن وظيفه اي به يك فرد و توقع اينكه آن فرد همه كاره باشد،نشانگر اين است كه مديران جريان واقعي كار را مخفي نگه مي دارند و بدون ترديد اگر فردي را براي انجام كاري استخدام كنند و بعداً وظيفه ديگري به او محول كنند، او نمي تواند وظيفه اصلي خود را به خوبي انجام دهد. اما عقايد والدين درباره مشاوران داراي اهميت خاصي مي باشد.« اورايف » معتقد است كه والدين وظايف مشاوران را به ترتيب ذيل درجه بندي مي كنند:
1.برنامه ريزي
2. تلاش براي حل مسائل مدرسه
3. مشاوره با شاگردان در مورد حرفه آينده آنها
4.مشاوره با شاگردان درباره مسائل شخصي.
وظليف كادر آموزشي و اداري مدرسه در قبال مشاوره و راهنمايي
جريان مشاوره و راهنمايي ، زماني در مدارس موفق خواهد گرديد كه به عنوان جزئي از كل برنامه آموزشي مدرسه مطرح شود و هر كدام از پرسنل و كاركنان مدرسه اعم از مدير و معاون و آموزگاران وظيفه خود را در قبال هسته مشاوره به خوبي انجام دهند.
مهمترين وظايف كادر آموزشي در برابر برنامه مشاوره و راهنمايي عبارتند از: 1. حمايت از برنامه هاي مشاوره كمك به مشاوره در جهت شناخت دانش آموزان و تسريع انجام كارهاي مشاوره. 2.معرفي دانش آموزان مشكل دار توسط آموزگار به مشاور،جهت كمك و حل مشكل آنها.
3.هماهنگ كردن برنامه مشاوره با ساير برنامه هاي مدرسه.
4. همكاري با مشاوران در جهت شناسايي استعدادهاي شاگردان.

نتيجه گيري
برنامه هاي راهنمايي مدارس را در گذشته به صورت تأمين نيازمنديهاي آموزشي،حرفه اي،رواني و اجتماعي كودكان تشريح كرده اند.اما اغلب برنامه هاي راهنمايي در راه تأمين يك يا دو منظور اقدام نموده وبقيه اهداف را در درجه دوم اهميت قرار داده و فقط به طور اتفاقي در برآوردن آنها اقدام كرده است،امروز در برنامه هاي مشاوره به همه جنبه هاي ذكر شده در بالا توجه مي شود،به عبارت ديگر مشاوره ميدان عمل خود را توسعه داده ودراختيار دانش آموزان در همه ي مقاطع تحصيلي قرار داده است.
در گذشته مشاوره خدمتي رسمي ولي سازمان نيافته بودكه به انتخاب شغل محدود مي گشت وامروز به صورت يك سلسله خدمات راهنمايي وشخصي بسيار پيشرفته وهماهنگ درآمده است،بنابراين مشاوره شامل تمام جنبه هاي رشدوتكامل شاگرد است.در گذشته راهنما شخصي ناصح بود وامروز نقش مشاور،ارزيابي كننده ي پيشرفت فرد،كمك دهنده به او در حل مشكلات ،رابط بين خانه ومدرسه و هماهنگ كننده ي فعاليتهاي راهنمايي كارمندان ومعلمين ،طرف مشورت در تنظيم برنامه درسي است.
در گذشته وظايف راهنمايي ومشاوره به عهده ي معلمين ومديراني بود كه براي اين كار تربيت نشده بودند وامروزگرايش به اين است كه در مدارس يك نفر مشاور يا متخصص راهنمايي تربيت شده وجود داشته باشد.در گذشته منظور مدرسه فقط دادن تعليمات وتنها چيزي كه ارزشيابي مي شد،تواناييهاوعدم تواناييهاي ذهني كودك بود،وبر حسب تواناييهايي كه داشت ويا به علت نداشتن استعدادهاي مورد نياز به او توصيه مي شد كه فلان رشته راانتخاب كند ويا فلان دوره را انتخاب نكند،اما امروز پيشرفت همه جانبه ي كودك مورد نظر مدارس جديد مي باشدوتنها به كسب مهارتهاي آموزشي ويادگيري هاي درسي اكتفا نمي شودبلكه هدف، رشد همه جانبه شخصيت كودك مي باشد تا به جايگاه و مقام يك فرد بزرگسال كامل برخورداراز سلامت روان برسد.ازجمله اموري كه مورد توجه است،سازگاريهاي حرفه اي،اجتماعي وشخصيتي اوست،مفهوم تازه ي آموزش وپرورش عبارت است از سازگاري با موقعيت هاي زندگي و خدمات راهنمايي با هدف حمايت از مدارس وايجاد تسهيلات لازم براي رسيدن به آن سازمان يافته است.
برنامه ي جديد راهنمايي با تأكيد بر رشد سلامت روان كودك گسترش مي يابد ولذا اجراي آن به صورت توجه به همه ي جوانب رشد كودك وهمگي ابعاد شخصيت اوبرروش قديمي تشخيص ودرمان برتري چشمگيري يافته است با اين تعبير لزوم وگسترش خدمت راهنمايي ومشاوره در تمام مقاطع تحصيلي ازابتدايي تا دبيرستان يك ضرورت مسلم در همه جوامع پيشرفته است.
منابع:
احمدي ،سيد احمد : مباني و اصول راهنمايي و مشاوره ،انتشارات سمت
اردبيلي،يوسف: اصول و فنون راهنمايي و مشاوره در آموزش و پرورش، انتشارات بعثت

آذر ولي ، بهروز ، راهنمايي و مشاوره ،1380 .

حسيني (بيرجندي) ،سيد مهدي : راهنمايي و مشاوره تحصيلي، انتشارات سمت  .
صافي ، احمد : اصول و فنون راهنمايي و مشاوره در دوره هاي تحصيلي، انتشارات رشد  .قشلاقي،محمد:روان شناسي مشاوره وراهنمايي،چاپ اول،انتشارات ماني.
     مقصودی،   ناهید ، مجله رشد ،  ماهنامه پرورشی تربیت.
نوابي نژاد،شكوه:راهنمايي و مشاوره،چاپ اول،انتشارات معاصر،1373
  روزنامه مردم‌سالاری
 

ww.moshavereh.khedo.ir.سايت اينترنتي
www.aftab.ir.سايت اينترنتي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 18:7  توسط فاطمه حسن پور  | 
مقدمه :

ديدگاه هاي مختلفي  در مورد شيوه  مديريت  مدارس وجود دارد عده اي از مديران مدارس  ريشه بسياري از مشکلات وراه حلهاي مدارس را در منابع مالي ، فيزيکي وبودجه آن ميدانند  اين افرادبيشترين  توجه خود را به ورودي هاي سيستم   مدرسه معطوف  ميدارند عده ديگري اعلام مي دارند که اگر چه توجه به  منابع  موجود در  ورودي هاي  سيستم از اهميت  بالايي  برخوردار است اما بايد  به فرايند سيستم  توجه  بيشتري معطوف داشت آنها در فرايند سيستم  به محتوي  ، روش ها ، چگونگي  تدريس ، نحوه ي مديريت  وارزشيابي  تاکيد مي نمايند .

در مديريت کيفيت جامع  که خود محصول  مديريت فرايند  مدار است تلاش مي کند برنامه ريزي استراتژيک را وارد رفتار روزانه مدارس کنددر اين روش که به مشارکت همه کارکنان تأکيد مي ورزد روش ها ، ابزارومدل هاي مناسبي  براي  بهبود بخشيدن  به کيفيت کار مدرسه به مديران  و کارکنان ارائه  مي دهد که لازم است  مديران و کارکنان با آموزش  اين شيوه ها تغييرات عمده اي را در روشهاي کاري خودبوجود آورند وهمزمان بااين تغييرات برنامه ريزي  مناسبي را معمول واجرا نماينددر اين مقاله  ضمن تأکيد به مديريت  فرايندمدار وارائه تعريفي از مديريت  کيفيت  جامع  راهکارهايي را براي دستيابي  مديريت  به اين شيوه ارائه داده است از بررسي  ومطالعه آثار  گذشتگان  روشن ميشود که مديريت از قديم الايام درجوامع مختلف  بشري وجود داشته  است  وبزرگان  و رهبران ملل و اديان  مختلف  ضرورت  وجود مديريت  ورهبري  رانيز يک امر مسلم  شمرده اند در قرون  اخير هم نهضتهاي مختلفي در امر مديريت ظهور کردندکه ميتوان  به نظريه  مديريت  علمي  نظريه مديريت  نهضت  روابط انساني  نظريه سيستمها در مديريت ونظريه ترکيبي  مديريت اشاره  کرد .

از آغازکارتعليم وتربيت  انسان نيز ازروشهاي  مختلف  مديريت درامرآموزش بهره برده است اما از آن جايي  که تحولات  اجتماعي  جديد تغييراتي را  در ابعاد مختلف جامعه از جمله در زمينه هاي مختلف فن آوريهاي  اطلاعاتي وارتباطي  ايجادکرده خود به خود نيازهاي جديدي  را هم  به  وجود  آورده  است  لذا  براي  پاسخ گويي  به  اين  نياز هاي   جديد  افراد  جامعه تغييرودگرگوني درروشهاي مديريت مدارس وتلاش براي بهبود بخشيدن  به کيفيت  مديريت  مدارس ضروري است .

امروزه  دراين دنياي درحال تغيير وپيشرفت ، مدارس نياز به تغيير ودگرگوني دارند واين تغيير بايد ابتدا درمديريت ايجاد شود چرا که واقعيات  امروز جامعه  را نمي توان با روشهاي  ديروز  فهميد بلکه  بايد با تجديد نظر در روش ها  وبرنامه  هاي گذشته  نظريه ها وروشهاي  نويني را جايگزين  کنيم  در حال  حاضر  مديريت آموزشي  رويکرد جديد فرآيند مدار محور را براي اثربخش کردن مدارس آغاز نموده است  

تعريف ومفهوم  مديريت :

بارشد وپيشرفت  جامعه انساني سازمانهايي بوجودآمده است  که افراد هر سازمان براي  دست يافتن به هدفهاي آن  فعاليت ميکنندوميدانيم تأمين هدفهاي  يک سازمان  بدون طرح  وتنظيم  برنامه هاي دقيق ، ايجادتشکيلات  منظم وهماهنگ  ورهبري وکنترل   فعاليتهاي  دسته جمعي  افرادميسرنيست بنابراين ميتوان مديريت را علم وهنرمتشکل وهماهنگ کردن رهبري  وکنترل  فعاليتهاي دسته جمعي بمنظور تأمين هدف يا هدفهاي  مشترک  خاصي تعريف  نمود. علماي  علم مديريت  تعاريف متعددي  از مديريت  بيان کرده اند که به چند  تعريف  اشاره  مي شود

مديريت يعني گردآوري اطلاعات  وتنظيم آن ها درجهت انجام کارهاي سازماني  يا مديريت  عبارت است ازهماهنگي  منابع انساني ومادي  درجهت  دست يافتن به هدفهاي سازمان   ودر تعريف ديگر مديريت  يعني  بوجودآوردن يا تأمين يک محيط   مناسب ، براي  افراد سازماني  درجهت هدف هاي سازمان مي باشد  در مديريت کمال  مطلوب  اين است که بالاترين  بهره ازکار گرفته  شود واين امر به زور امکان  نخواهد داشت زیرا وفا داری ، علاقه به کار و ابتکار عمل را با زور  نمي توان در افراد  ايجاد کرد بطور  خلاصه بايدگفت مديران مؤسسات  مدرن امروزي  با داشتن آخرين  اطلاعات  وتکنولوژي وقتي با انسانها سروکار پيدا مي کنند بايد در درجه  نخست  به نيازهاي  آنان توجه داشته باشند تا بتوانند از ابتکار عمل آنان در بالا بردن  سطح  کارآيي  وافزايش  بازده کار مؤسسات  استفاده کنند .

 

وظايف  مدير آموزشي :

هدف اصلي   مديريت آموزشي تسهيل وپيشبرد امرآموزش  ويادگيري است که براي رسيدن  به اين هدف  مديران  آموزشي بايد  وظايف  زير را انجام دهند.

الف -  وظايف عمومي:

برنامه ريزي  عبارت است از تعيين  اهداف  وتدارک  فعاليتها ، امکانات  ووسايل  براي تحقق  اهداف لذا داشتن  طرح وبرنامه کار  هفتگي  ، ماهانه وسالانه از وظايف مهم يک مدير مؤفق آموزشي است

سازمان دهي :  فرا گرد سازمان دهي يعني  جريان نظم  و ترتيب دادن به کار و فعاليت ، تقسيم وتکليف آن به افراد بمنظور انجام دادن کاروتحقق هدفهاي معيني ميباشدمدير آموزشي  بدين  منظور  بايد هماهنگي  هاي لازم  را بين افراد  وواحدهاي مختلف به وجود آورد .

هدايت  ورهبري :رهبري در مديريت ، فراگرد اثر گذاري ونفوذدر رفتاراعضاي  سازمان براي  ياري وهدايت آنها درايفاي وظايفشان است لذا يک مدير مدرسه بايد قبل ازهرچيز يک رهبر آموزشي باشدچراکه رهبرآموزشي بابرقراري ارتباط متقابل با کارکنان  انگيزه کار وفعاليت را در آنها بوجودمي آورد  وهمواره  مشکلات  وکشمکش هاي آنها را حل مي نمايد .
نظارت وکنترل : نظارت  وکنترل  فراگرد  ارزشيابي  عملکرد  فردي وسازماني  است براي آن که معلوم شودآيا هدفهاي سازمان تحقق پيدا کرده يانه.
يک  مديرخوب ابتدا ملاکها وروشهاي سنجش عملکردرا تعيين مي کندوآن گاه برعملکردها نظارت وآنهارا اندازه گيري مي کندودر ادامه نتايج حاصله را مقايسه ودر پايان  براي تصحيح  عملکرد ها اقدام  مي نمايد

يکي ديگراز وظايف  عمومي  مدير آموزشي  برقراري   ارتباط مناسب   با افراد سازمان  است  که ميبايست  ضمن روشن  نمودن هدف ومنظور پيام پيامهارا بدون ابهام ارسال نمايدو همواره  قابليت  پذيرش  وميزان اثرگذاري آن  را از سوي مخاطبان   مورد بررسي  قرار دهد .

 

 

وظايف خاص :

برنامه آموزشي وتدريس: مهمترين وظيفه مديران آموزشي هدايت جريان  آموزش ويادگيري به ويژه تسهيل جريان رشد وپرورش دانش آموزان است مديران مدارس اگر برنامه هايشان  را باروشن  بيني  اجرا نمايند وهدفهاي خود را بصورت  قابل فهم وعملي طرح  نمايند مي توانند  بازده آموزشي  مدارس را بهبود بخشندلذا تعريف دقيق هدفهاي کلي نظام آموزشي  بصورت  معني دار ، تقسيم هدفهايکلي به  هدفهاي  فرعي ، تبدلي هدفها  به هدفهاي  عملي در کلاس  به کمک معلمان  ، بالا بردن روحيه کارکنان و.....  مي تواند تغييرات چشمگيري را در بازده  کارمعلمان ودانش آموزان ايجادکند علاوه براين مديرآموزشي  مي بايست  با ارزشيابي مستمر  تدريس وفعاليتهاي آموزشي مدرسه  ميزان اثر بخشي وکارايي معلمان وميزان تحقق  هدفهاي  آموزشي را  مشخص  ودر زمانهاي  معيني  از تغيير  وتجديد نظر  در برنامه  آموزشي  مدرسه استفاده کند يکي ديگر از  وظايف  مديران آموزشي توجه به  امور دانش آموزان  است  مدير مدرسه هم وظيفه  ارائه خدمات  اداري  وسرپرستي امور دانش آموزان را به عهده  دارد  وهم وظيفه شناسايي  توانايي ها ، علايق  ونيازها  وپرورش  آنها را عهده دار مي باشد .

امور کارکنان :  مديران آموزشي با بهره گيري از شايستگي هاي  فردي  و تخصصي   معلمان وراهنمايان تعليماتي ميتوانند به پيشرفت  فعاليتهاي  آموزشي  وبررسي وافزايش  بازده مدارس کمک کنند .

يکي ديگرازوظايف  مديران  برقراري  ارتباط  مؤثر ميان مدرسه واجتماع است هدف از ايجاد اين رابطه ايجاد اعتماد متقابل ازطريق اطلاع رساني به مردم دربار  وضعيت  کار مدارس  است تابدين وسيله حمايت آنان را براي حل  وفصل مشکلات گوناگون مدارس جلب  نمايند مردم باکسب آگاهي بيشتر از اهميت آموزش وپرورش به مشارکت در سرنوشت آموزشي  وتربيتي  فرزندان خودتشويق مي شوندمدرسه هم  متقابلاً از نظرات ونيازهاي  مردم واجتماع  مطلع مي شود لذا تشکيل  انجمنهاي اوليا  ومربيان ، تشکيل  شوراهاي آموزشي محلي ، برقراري  ارتباط  با مؤسسات فرهنگي  ديني ، اجتماعي و..... ازاهميت   بسزايي  برخوردار است .

يکي ديگر از وظايف مديران آموزشي تهيه وتدارک  امکانات   ، تسهيلات  وتجهيزات   ويژه است دراين زمينه ميتوان به ساختمان  و تأسيسات  مدرسه ، زمين  بازي و ورزش  ، آزمايشگاه ، کتابخانه ووسايل وابزارکمک آموزشي ، ميز ونيمکت ، وسايل آموزشي، بهداشتي وورزشي ، تعمير ونگهداري ساختمان و  تأسيسات  حرارتي  وتهويه  وتأمين  امکانات  آب ، برق  ، گاز ، تلفن  و.... اشاره  کرد .

امور مالي واداري : ارائه خدمات آموزشي وفعاليتهاي مدرسه منوط  به اداره مؤثر امور  وتأمين منابع مالي وبودجه است بنابراين اداره مؤثر امورگوناگون مدرسه، ثبت نام ، تقسيم کار باتوجه به شرح وظايف کارکنان ابلاغ  آييننامه ها، بخشنامه هاودستورالعملها،نظارت بردفاتر ومدارک  مدرسه ونگهداري ازآنها، تأمين منابع مالي مدرسه چه ازطريق دولتي يا مردمي نيز از وظايف  مديران به شمار مي رود ( علاقه بند ، 1374)

اجزا سيستم  مدرسه :

اجزا سيستم يک واحد آموزشي به چهار قسمت  زير تقسيم  مي شود :1-  وروديهاي سيستم  مدرسه   2-  فرايندهاي مدرسه  3-  خروجيهاي سيستم مدرسه  4-   بازخورد 

-  ورودي هاي سيستم مدرسه عبارتند ازدانش آموزان  ، معلمان  ، منابع فيزيک  ، منابع مالي  ،  دانش نظري وعلمي فني وپژوهشي

- فرايندهاي مدرسه عبارتنداز : تدريس ، مديريت ، ارزشيابي  ، محتوا  وروشها به سخن ديگر آنچه در حد فاصل ورود  دانش آموزان  به مدرسه تا خروج آنان در پايان سال تحصيلي اتفاق  مي افتد واز آنها فرد مورد نظر  ومعطوف  به هدف را مي سازد  فرايند  ناميده مي شود .

- خروجي هاي سيستم  مدرسه دانش آموختگان و فارغ التحصيلان هستند مثلاً  دانش آموزان  بعنوان وروديهاي سيستم تحت آموزش قرارگرفته ودرمسير وجريان ياددهي- يادگيري ،تغيير  رفتار داده ودر پايان  سال تحصيلي به مرتبه  وقابليتهايي مي رسند .( خروجي ) 

- منظور از بازخورد رابطه اي است که بين برونداد، درونداد  وفرايند، باعمليات  سيستم برقرار مي گردد تابراساس  مقتضيات  محيطي ونيازها به کارسيستم اصلاح گرديده  وآن را در تعادل  نگهدارد.

ديدگاههاي موجود در مديريت آموزشي :

باتوجه  به  بررسي  ومطالعه  شيوه هاي  مديريت  وديدگاههاي مديران آموزشي نسبت  به حل مشکلات  ومعضلات  واداره مدرسه به دوديدگاه مهم در زير اشاره  مي شود:

الف : برخي  مديران مدارس ريشه بسياري از مشکلات و نيز راه حلها را در وروديهاي سيستم  مدرسه مي جويندآن ها معتقدندکه اگرظرفيتهاي ورودي  مدرسه ازقبيل منابع مالي ، فيزيکی  وپول افزايش يابد ميتوان همه تنگناها ومشکلات مدرسه راحل کرددراين نگاه سنتي مديريت  کار وقتي خوب انجام شده که درصد قبولي  ازبالاترين  ميزان  برخوردار باشد اغلب  مديران ومعلمان  هم دانش آموزان را افرادي بي انگيزه  وناتوان ازشناخت نيازهايشان مي دانند  دانش آموزان هم تصور مي کنند کارشان فقط   حفظ مفاهيم کتابها  و آوردن   نمره قبولي است .

ب:دسته  دوم براين  باورندکه گرچه توجه به منابع موجود ومورد انتظار در وروديهاي سيستم  مدرسه حايزاهميت وتأثير بسياراست اماباتمرکزدرفرآيندسيستم مدرسه وبهبود ارتقاي  مستمر  فرايندها همراه با تعيين  استراتژيها وراهکارهاي مرتبط  مي توان بسياري از حفره هاي آشکار و پنهان راحتي در ورودي هاي سيستم  مدرسه بهبود  بخشد وبرطرف کرد .

در مديريت فرايند محورهمه  تلاش وهدف مدرسه  ومدير معطوف  به رضايت  دانش آموزان  وتوسعه يادگيري است وتاوقتي رضايت دانش آموزان ومعلمان  حاصل نشده باشد در مدرسه  کاري انجام نگرفته است دراين شيوه مديريت  دانش آموزان  ار باب وسرور هستند. 

مديريت کيفيت جامع :

مدارس کيفي جامع محصول  مديريت فرايندمدارومديريت  کيفيت جامع است دراين مدارس  بين کارکنان از جمله  معلمان و دانش آموزان ارتباط  مطلوبي  برقرار است به معلمان ،  دانش آموزان ،خانواده هاوکارکنان  قدرت ميدهندتا فرصت را براي توسعه کيفيت درمدرسه  درک

کرده و با ابزارهاي  مديريت  موجبات  توسعه  مدارس را فراهم  آورند همه  کارکنان درغني سازي و ارتقاي کيفيت  مدرسه مشارکت دارند بهسازي  همه  عناصر  و عوامل مدرسه ازجمله برنامه هاي درسي ،آموزشي، امورپرورشي، فوق برنامه، منابع انساني ارتباط باوالدين وروشهای  ارزشيابي   ، اصول  ناظر بر مدارس کيفي جامع است.مديريت  اين مدارس   فرايند  مداراست وتلاش ميکند برنامه ريزي استراتژيک را واردرفتار روزانه  مدارس کند اين مدارس به رهبران  ومديران اثر بخش نياز دارند مديراني که آينده گرا بوده  وديدگاههاي آينده را بررسي کرده  وايده هايي را براي تغيير پيشنهاد کنندپذيراي ايده هاي جديد بوده وبراي ديگران بويژه دانش آموزان ومعلمان  اميد وخوش بيني ونشاط  فراهم کنندحال ميتوان  گفت که مديريت  کيفيت جامع يک نظريه نيست بلکه يک حرکت  ونهضت  همگاني است يک راه صحيح   کار است که همه افرادبايددر اين نهضت  مشارکت کننددر واقع  مديريت کيفيت جامع  روش مديريت  گروهي  انجام دادن کار براي بهبودمداوم کيفيت وبهره وري قابليتها واستعداد هاي مديريت ونيروي انساني  کار است

توجه به نيازها :

پاسخ  به نيازها وانتظارات دانش آموزان يکي ازمسائل مهم وجدي  است که بايد  در مديريت  مدرسه  به آن توجه   شودچراکه يکي از بهترين راههابراي کسب توفيق پايدار در زمينه تعليم  وتربيت پاسخ به انتظارات ونيازهاي دانش آموزان است دانش آموزان  نيازهاي متفاوتي دارند ولي اکثر آنهانيازمندکيفيت يادگيري هستند عده اي از آنها  مايلندمدرسه اي  شاد داشته باشند وجمعي ديگر علاقمندندکه ازتکنولوژي  روز در آموزش برخوردار  شوند  وتعدادي ديگر به ارتقاي  فردي خود مي انديشند  اما همه  آنها مي خواهند مدرسه اي  باکيفيت  وبانشاط  داشته باشند و يادگيري عميق  را بهبود  بخشند  متمرکز  شدن  بر خواسته هاي  دانش آموزان  باعث  ایجادرضايت  در دانش آموزان شده  وکارکرد  مدرسه مفيد  ويادگيري دانش آموز را عميق  ومؤثر مي سازد مديريت فرايند محوربر دانش آموز تمرکزدارد  واين کمک  مي کند تا مدير مدرسه درکارهاي خودمطابق اهداف برنامه ريزي شده  پيش رود وازحاشيه روي  پرهيز نمايد وهميشه  منافع  دانش آموز  را موردتوجه قرار دهد .

ارتقاي  مستمر کيفيت  :

درمديريت کيفيت جامع فقط به تعيين  اهداف  دربرنامه هاي آموزشي ودرسي اکتفا نمي شود  چراکه اهداف بتنهايي نميتوانندمنجر به نتايج پايدار وقابل اعتماد  شوند.ارتقاي  مستمر کيفيت مشارکت  همه  مديران  ، معلمان  ، کارشناسان ، متخصصان  ، دانش آموزان و والدين  آنها را براي ارتقابرنامه  درسي وآموزشي مدرسه باتأکيد بررضايت دانش آموزان موردتوجه  قرار مي دهد به عبارت ديگر ارتقاي  مستمر کيفيت بر مشارکت همه  عوامل دست اندرکاربراي جلب رضايت دانش آموزان تأکيدبرتحول وتغيير در شناخت ، نگرش  فردي وجمعي  همه کارکنان مدرسه بطورمستمروتوجه به تکنولوژي  در فرايندبرنامه هاي مدرسه تاکيد دارد دريک مفهوم کلان ارتقاي  مستمر کيفيت شامل ايجاد زير ساخت مناسب وتيمهاي  ارتقابراي ارتقاي فرايند ها است آشنايي مديران  با روش ها ، ابزارها ومدل ها و بهره مندي  از آنها  بطور عملي  مورد انتظار است از آنجايي که مديريت کيفيت ، حرکتي است از بالا  به پايين لذا  مديران بايد قبل از کارکنان آموزش ببينند وبااين روش ها  ،ابزار  ومدلهاآشنا شوندچرا که اگر مديران شخصاً درگير فرايند ارتقا نشوندولوهمه  معلمان  وکارکنان تحت نظر آنهادر فعاليتهاي ارتقا مشارکت کنند، کار  به جايي نخواهد  رسيد .

مشارکت همگاني  درمدرسه :

مشارکت که از آن به عنوان دخالت در فرايند تصميم گيري هاوتصميم سازي ها يادشده است موجب افزايش بهره وري  در کار ، يگانگي  وافزايش  اعتماد افراد به يکديگر  مي شود .

مديريت کيفيت جامع فقط نمي تواند به قابليت وتوانايي مديران متکي باشد  بلکه به مشارکت افراد وکارگروهي  واستفاده از  خرد جمعي براي بهينه سازي فرهنگ  سازماني مدرسه تأکيد داردجو سازماني  دوستانه ، حسن  مناسبات وارتباطات بين  نيروهاي انساني ، شناخـت واعتماد مديراز  گروه وکارگروهي مي تواند زمينه ساز وفراهم آورنده ي  آموزش وپرورش با نشاط  وموثر در مدرسه باشد.مديران مدارس بايد  مهارت کار گروهي در مدرسه  را فراگيرند وبراي ايجاد محيطي  مشارکت  پذير  نگرش  خود رانسبت  به سازماندهي  کارها تغيير دهند  چراکه درکار گروهي  ميتوان ازخرد ، هوش وابتکار همه کارکنان بهره مند شدآنچه  که دانستن  آن مي تواندراهگشا باشدروشهاي فعال  شدن کار گروهي درمدرسه است که ميتوان بنام  گذاري  گروه، درک اعضاي گروه ازسوي رهبر گروه، توجه به نيازهاي مادي ومعنوي  آنان ، محبت وصداقت ورزيدن به آنان ، عدم  شتاب دررسيدن به نتيجه برداشتن گامهاي آهسته ولي پيوسته  ، اداره خوب  وفعال جلسات گروه اشاره کرد .

چگونگي فرايند حرکت :

در مديريت کيفيت جامع تغيير دائمي  در روش مورد نظر است  بطوريکه  اين حرکت آهسته ولي پيوسته  باشد  وزماني  اين حرکت به نتيجه  ميرسد که مدير در اجراي آن مشارکت  فعال  ومؤثر داشته باشدمدير  موفق کسي است  که قبل  از اجراي کار زمينه رابراي  آن آماده کند براي زمينه سازي توجه به موارد  زير ضروري  است : تغيير دادن عادت  هاي قديمي ، حاکم کردن تفکر سيستميک ( توجه به کل  نه  به جزء ) صبور بودن ، به منافع  درازمدت  انديشيدن ،  ازبين  بردن  ترس بعنوان منابع  تغيير ، حمايت کامل وجدي رهبر مدرسه ومنطقه آموزشي ، تهيه برنامه استراتژيک وراهبردي درمدرسه، گسترش رويکرد مشارکتي درمدرسه  وجايگزين کردن برنامه محوري بجاي موضوع محوري .علاوه برموارد فوق  مي بايست به نکات کليدي  ديگري در فرايندحرکت مديريت کيفيت جامع توجه نمود از آن  جمله  ميتوان به مشارکت  مديرمدرسه بعنوان يکي از مهمترين عوامل دست اندرکار حرکت، بالابردن وگسترش آگاهي کليه کارکنان از موضوع ، ايجاد تغيير در نگرش کارکنان وبالا بردن مهارتهاي آنها اشاره کرد پس از زمينه سازي نوبت  به تهيه  برنامه اجرايي بهبود مدرسه ميرسد ابتدابه مطالعه موقعيتي که درآن قرار داريم ميپردازيم در اين مرحله ترسيم چشم انداز مأموريت رسالت مدرسه،  چالشها ونهايتاًموقعيتي که مي خواهيم به آن برسيم را مورد توجه  قرار ميدهيم بعبارت  ديگر  وضعيت  موجود مدرسه ووضعيت  مطلوب  مدرسه شناسايي مي گردد .

در مرحله  دوم ازطريق ابزارهاي  مختلف به شناسايي مشکلات پرداخته و فاصله  بين  وضعيت موجود ومطلوب را مشخص مينماييم در مرحله سوم به شناسايي ، انتخاب و تحليل  فرايندهاي مدرسه براي  بهبود وارتقاي  فرايندها مي پردازيم در ادامه  استراتژيهاي بهبود  مدرسه را تعيين مي کنيم درمرحله پنجم براي بهبود مدرسه  برنامه ريزي  مي کنيم اين برنامه ريزي شامل زمان بندي پروژه ها وفعاليتها، اولويت گذاري ، سازماندهي وبسيج منابع وامکانات براي هرچه  بهتر انجام شدن برنامه هاو... است در مراحل  بعدي به اجرا برنامه هاي  اجرايي وتفصيلي  ، ارزيابي در حين اجراي  برنامه ها ونهايتاً  اقدام براي برنامه ريزي مجدد ودوره  بعدي مي پردازيم .

 

ويژگي هاي مدير  مدرسه  کيفي  جا مع :

پس از مشخص کردن هدفهاي مياني وسالانه مدرسه نوبت به سازماندهي  ميرسد براي اينکار کميته اي  تحت عنوان کميته مديريت کيفيت جامع  در مدرسه تشکيل  ميشودکه  وظيفه  آن هدايت و اشاعه مديريت کيفيت جامع است  مدير مدرسه  به عنوان متولي  اصلي فرايند بهبود در مدرسه مي بايست بعنوان رييس  اين کميته  شخصاً  فعاليت را در دست گيرد مدير مدرسه  بايد داراي  ويژگيهاي زير باشد .

1-  تلاش  ، فداکاري  ووقت گذاري  براي کار

2-  تلاش مستمر   در جهت افزايش   هوش وذکاوت خود داشتن

3-  بخشندگي  نسبت به ديگران  وسخت گيري  نسبت به خود داشتن

4-   باغلبه  برنفس  خود ، فاتح ديگران شدن

5-  نمونه بودن  درفضيلت  و عادت هاي پسنديده  داشتن

6-  روحيه  مشارکت داشتن

7-   براي  انديشه ديگران  ارزش  قائل شدن

8-   دادن  آزادي  خطر پذيري به نيروهاي  کارانديشگر وانديشمند

9-     نظارت هوشمندانه داشتن

10-  احساس  فداکاري شديد داشتن

11- حضور بيشتر در کنار  کارکنان داشتن

 

 

12-  شخصيت  دادن به کارکنان

13-  کمک  به ديگران  تاخودشان  کار را انجام دهند

14-  تشويق  همکاران به استفاده  از فکر  خودشان

15- توانايي  سرمايه گذاري  در انتقال  فن آوري اطلاعات

16-  روحيه نوآوري  داشتن وتغييرات  منطقي  را پذيرفتن

17-انديشه هاي کارکنان را بارورساختن  ومشارکت  دادن آنها  در برنامه ريزي

18- به ارتقاي  مستمر کيفيت انديشيدن     19- بينشي مبتني برجامعيت  کارداشتن

 نتيجه گيري :

بارشد وپيشرفت تکنولوژي  وفناوري اطلاعات ، جامعه انساني  دگرگون شده وبسرعت  دچار تغيير  ميشود اين تغييرات خود به خود نيازهاي  جديد را نيز بوجود مي آورد  دست اندرکاران  تعليم وتربيت  مي بايست  همزمان  با اين تغييرات  برنامه ريزي نمايند و خود نيز ضمن کسب اطلاعات  وآگاهيهاي جديد به روشهاي مناسب ونوين  آموزشي وپرورشي  مجهز شوند يکي از مواردي که در امرآموزش ووتربيت دانش آموزان نقش  اساسي دارد  فراهم آوردن  وسايل وامکانات سخت افزاري ونرم افزاري  است اما  در زمانهاي مختلف ديدگاههاي افراد  صاحب نظرمتفاوت بوده است عده اي در مديريت آموزش وپرورش ريشه بسياري ازمشکلات  وحتي راه حلهاي آن را در وروديهاي سيستم مدرسه مي جويندبعبارت ديگر امکانات  سخت افزاري را مهمتر قلمداد ميکنند ومعتقدندکه اگر ظرفيتهاي ورودي مدرسه ازقبيل منابع مالي  ، فيزيکي وپول  افزايش يابد مي توان همه تنگناها ومشکلات مدرسه  را حل کردعده ديگري  هم براين  باورندکه گرچه وروديهاي سيستم  مدرسه و منابع مالي و فيزيکي حايز  اهميت ومؤثر  هستند  امابايدبيشتربه فرآيند سيستم توجه شوداين گروه تدريس، مديريت، ارزشيابي، محتوي وروش ها را بعنوان امکانات  نرم افزاري موثر تر ميدانندباتوجه به آنچه  گذشت ضمن تأکيد بر روش ديدگاه دوم در مديريت  مدرسه توجه بيشتر را به کيفيت  و فرآيند  محوري ميدهد تأکيد مي نماييم که در پيشبرد امور وبهبود بخشيدن به مديريت  مدرسه  بايد به همه  موارد ، امکانات  و روشها توجه  نمودچراکه اگر درمديريت مدرسه فقط  امکانات  سخت افزاري  مانند ساختمان ،حياط  مدرسه ، سالن ، اتاقها ، وسايل کمک آموزشي ، آزمايشگاه وکارگاه را فراهم  نماييم امابرنامه مناسب، روش صحيح  ومحتواي ارزشمندنداشته باشيم هيچ نتيجه و بهره اي  نخواهيم برد برعکس  هم اگر به فرايند سيستم توجه جدي نماييم اما امکانات سخت افزاري  که بعنوان پشتيباني سيستم مدرسه هستندرا تأمين ننماييم  چندان در کارخود توفيقي نخواهيم  داشت زيرا بعقيده روانشناسان حتي اکسيژن هوا، نور کافي، رنگ وضعيت  فيزيکي ، شکل وابعاد  کلاس در يادگيري موثرند پس نتيجه  مي گيريم  که در اولويت  اول داشتن برنامه توجه  به روشهاي تدريس ، ارزشيابي  مستمر ازروشهاوميزان دستيابي به اهداف وتقويت مديريتي که نتيجه  همه تلاشها واقدامات آن  معطوف به رضايت دانش آموزان وتوسعه يادگيري باشدودرمرحله دوم توجه به پشتيباني وتأمين  امکانات  مالي وفيزيکي وازهمه مهمتر رسيدگي  به وضعيت  معيشتي معلمانيکه درراستاي اهداف فوق مجدّانه  تلاش مينماينددر بهبود  بخشيدن  به مديريت مدرسه  مهم وضروري است .

پيشنهادات  راهبردي :

1- درآموزشگاه کميته مديريت کيفيت را تشکيل دهيدوسعي نماييدمدير مدرسه  خودشخصاً مديريت و رهبري  اين  کميته را بعهده  گيرد وضمن استفاده  از همه  معلمان  ودانش آموزان  در برنامه ريزي  ، فرايند نتايج را مرتباً  ارزيابي  نمايد .

2- مديرمدرسه ضمن توجه جدي به مديريت روابط انساني در اداره  مدرسه ، سبک مديريتي خود را برپايه  مشارکت  قرار دهد تا ازاين طريق در قلب وروح کارکنان ودانش آموزان نفوذ نمايد .

3-  مديرمدرسه مي بايست با مشاهده وبازديد ازکارها وتجارب موفق  ساير مديران برتجارب خود بيفزايند  وطرحها والگوهاي مناسب  مديران موفق  را شناسايي  وپس از مطالعه  وارزيابي  باتوجه به شرايط مدرسه خود بعداز تغييرات  لازم  اجرا نمايد .

4- کيفيت  بخشي  مدرسه ، مستلزم تنظيم  اهدافي  مشخص است  که بايد در راستاي اهداف  وزارت آموزش وپرورش (مصوب شوراي عالي آموزش وپرورش ) باشد لذا اهداف  وزارت  آموزش وپرورش  بسيار کلي است ومديران  بايد برحسب  دوره تحصيلي  وبانگاه  به اهداف  کلي ، اهداف اختصاصي  وتفصيلي وقابل  دست يابي  را تدوين کنند .

5-  براي آموزشکارکنان  مدرسه وآشنايي آنها  با مديريت  کيفيت دوره هاي آموزشي لازم برگزار شود وبراي  کسانيکه در اين زمينه  پيشقدم هستند  وتلاش  مي کنند  جوايزي  در نظر گرفته شود .

6 -  بايد کارها وفعاليتهاي خوب  وطرح هاي ارزنده مدرسه درجلسه اي به افراد  وگروههاي  ذيربط ارائه  گردد تا از اين  طريق ديگران  با تجارب وانديشه هاي ديگران آشنا شوند .

 

7- براي ارائه تجارب وانديشه هاي نو وپيشنهادهاي مفيد ميتوان  ازوسايلي نظير اسلايد ،  فيلم ، ويدئو ، پروژکتور  و .... استفاده نمود .

8-  کارگروهي را به معلمان آموزش دهيدبرخوردي باز داشته باشيد و جلسات بحثهاي نظري  تشکيل دهيدسعي کنيد تا  از مزاياي کارگروهي بهره مند شويد وبه جاي پاداش دادن به عمل کردهاي فردي  به عملکرد  هاي گروهي پاداش دهيد .

9-  شوراهاي  مدرسه وتشکلات دانش آموزي  را تشکيل  دهيد وبا واگذاري مسئوليت  هاي مختلف حتي اداره مدرسه وکلاس به دانش آموزان زمينه پرورش حرفه اي آنهارا فراهم  کنيد 10- مدير مدرسه مي بايست به معلمان وکارکنان مدرسه براي رفتار درست آنها  پاداش  دهد  اين کار باعث مي شود تا نتايج  مثبت بيشتر شود همچنين  بايد به کارهاي برجسته به خلاقيت هاي کاربردي  ، به ساده کردن  کار ، به کيفيت  کار ، به کارهاي  تيمي و نهايتاً  به کساني که رفتار مؤثر دارند پاداش داد اين پاداش  مي تواند  هم مادي  وهم معنوي  باشد .

11- معلمان مي بايست دربهبود فرايند ياددهي-يادگيري فعاليتهاي آموزشي  مدرسه وارتقاي شايستگيهاي حرفه اي معلمان از پژوهش مشارکتي که يکي از اثر بخش ترين نوع پژوهش در حين عمل مي باشداستفاده نماين براي اينکار لازم است آموزشهاي لازم را به معلمان ارائه داد.

12-  مدير مدرسه بايد بهمان  اندازه که به زيردستان ( معلمان وکارکنان مدرسه) آزادي عمل مي دهد به همان اندازه هم اقتدار خود را بکار گيرد ونظارت لازم را برکارآنها داشته باشد.

13- مدير مدرسه  به کارکنان ومعلمان اجازه مي دهد تا درحوزه محدوديت هاي تعيين شده توسط  او تصميم گيري وانجام وظيفه نمايند .

14-  مديران  بايد به جاي سخت کار کردن  ، کاغذ بازي و بوروکراسي اداره به زيبا کردن ،  وهمچنين  درست ونرم وروان کارکردن  بپردازند .

15- مديران بايد از پيشداوري در مورد معلمان ، کارکنان ودانش آموزان اجتناب نموده وبه کسي برچسب نزنند، وطوري  رفتار کنند تا همه  افراد در کارها وحل مشکلات  همديگر را ياري کنند .

 

16- در مدارس کيفيت جامع مدير بايد  تلاش کند خود رهبر  آموزشي باشد  وهم مهارتهاي رهبري  را به معلمان  خود بياموزد .

 

 

منابع  :


-
توراني ، حيدر ،   1379 ، رساله دکتر ي .

 

-  توراني ، حيدر ،1382  ،  مديريت فرآيندمدار در مدرسه .

 

-  توراني ، حيدر ، 1380 ، کيفيت بخشي آموزش وپرورش دوره ابتدايي .

 

-  شوجي ، شيبا ، رويکرد نوين مديريت کيفيت در آمريکا ، مترجم  دکتر اقدسي ، محمد ،  1380

 

-  صافي ، احمد ، 1379 ،سازمان و مديريت در آموزش وپرورش  .

 

-  عزتخواه ،  نوروزي ، 1375 ،  مديريت مراکز پيش دبستاني .

 

-  علاقه بند ، علي ،1374   ،  مقدمات مديريت آموزشی .

                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 18:4  توسط فاطمه حسن پور  | 

 

 يكى ديگر از عوامل مهم خشونت خانوادگى بدآموزى افراد بزرگتر به خصوص والدين است. وقتى والدين با خشونت جسمى و روحى و روانى، خواسته خود را بر قربانى خشونت تحميل مى‏كنند و او را ناگزير از پذيرش خواست خود مى‏كنند، ديگر افراد خانواده نيز با الگوگيرى از والدين به خشونت در خانواده مى‏پردازند و با خشونت، خواست خود را بر ديگر اعضا تحميل مى‏كنند و گاه دامنه خشونت به گونه‏اى وسعت مى‏يابد كه پدر و مادر خود قربانى خشونت فرزندان مى‏شوند.

بر اساس آمار 61% همسر كشى‏ها در حضور فرزندان صورت مى‏گيرد33 و اعضاى خانواده ناظر بسيارى از خشونت‏هاى خانوادگى يا تمامى اين خشونت‏ها هستند. بنابراين بسيار طبيعى است كه در حدود 40% خشونت گرايان از وجود خشونت در خانواده پدرى خود مى‏گويند و خويش را متأثّر از محيط خانواده پدرى مى‏دانند.

فيلم‏ها، مطبوعات، كتب، دوستان و... از ديگر وسايل بروز و گسترش خشونت در محيط خانواده خوانده مى‏شوند. فيلم‏هاى سينمايى و تلويزيونى به خصوص آن گره از فيلم‏ها كه اكشن، حادثه‏اى، پليسى و... ناميده مى‏شوند بيشترين تأثير را در گسترش خشونت در خانواده دارد تا آن جا كه گروهى از نظريه پردازان يادگيرى اجتماعى، بخشى از خشونت‏هاى خانوادگى را به ديدن فيلم‏هاى وحشتناك و خشن ارتباط مى‏دهند.

مطالعات هوسر و بلومر نشان مى‏دهد كه بخشى از مشكلات خانوادگى ناشى از فيلم‏هاى حادثه‏اى است و تقريباً 50% از خشونت‏ها در محيط خانواده بازتاب فيلم‏هاى حادثه‏اى و پليسى و... است. به باور اين گروه اثرات غيرمستقيم اين گونه فيلم‏ها بسيار زيانبار از اثرات مستقيم است، چه اين كه اين نوع فيلم‏ها مخاطبان خويش را بسيار تحريك مى‏كنند و فكر ارتكاب جرم را در وجود ايشان مى‏افكند. 34

در عصر جاهلى نيز انواع خشونت در خانواده را عرب جاهلى از پدران خويش مى‏آموخت. به همين جهت در جاى جاى قرآن اين گروه خويش را پيرو پدران خود مى‏دانستند و درس‏هاى ايشان را در محيط خانواده پياده مى‏كردند.

    بد گمانى

يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى بدبينى افراد خانواده نسبت به يكديگر است. بر اين اساس بسيارى از خشونت‏هاى جسمى، روحى و روانى و قتل‏هاى ناموسى در شهرهاى جنوبى كشور نتيجه بد گمانى پدر، برادر، شوهر و حتى خويشاوندان درجه دوم است.

برخى ادعا دارند كه پژوهش‏ها نشان از آن دارد كه 90% مردانى كه همسران خويش را مى‏كشند از روى بدگمانى اقدام به قتل مى‏كنند.

 

 

در آيات وحى نيز نشانه هايى از وجود بدگمانى در خشونت روحى و روانى وجود دارد. براى نمونه در داستان يوسف‏عليه السلام آن گاه كه قدح از بار بنيامين بيرون كشيده شد، برادران در محضر يوسف‏عليه السلام از روى بدبينى بنيامين و يوسف را دزد خواندند و يوسف و بنامين را آزار روحى و كلامى دادند:

«قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل فاسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم» (يوسف/ 77)

«برادران(گفتند: اگر او دزدى كند، (جاى تعجب نيست) برادرش (يوسف) نيز قبل از او دزدى كرد! يوسف (سخت ناراحت شد، و) اين (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشكار نكرد.»

در قصه موسى‏عليه السلام نيز خشم موسى بر هارون از آن جهت بود كه موسى‏عليه السلام تصور كرد كه هارون در مسؤوليت خود كوتاهى كرده است؛ چه اينكه وقتى موسى سر هارون را با خشم به سوى خويش كشيد هارون در جواب گفت:

«قال ابن امّ إنّ القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى فلاتشمت بى الاعداء و لا تجعلنى مع القوم الظالمين» (اعراف/ 150)

«او گفت: «فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزديك بود مرا بكشند؛ پس كارى نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند! و مرا با گروه ستمكاران قرار مده!»

اين جواب نشان مى‏دهد كه دست كم هارون نگران برخورد سخت موسى‏عليه السلام بود به اين جهت «ابن ام» گفت تا نسبت خود را يادآور شود و از خشم موسى بكاهد و «واستضعفونى و كادوا يقتلوننى» مى‏گويد تا نشان دهد كه تمام سعى و تلاش خود را براى جلوگيرى از گوساله پرستى قوم انجام داده است و «فلا تشمت بى الاعداء و لاتجعلنى مع القوم الظالمين» مى‏گويد از آن جهت كه مى‏ترسد موسى نتواند خشم خويش را كنترل كند. افزون بر اين سخن موسى‏عليه السلام، «ربّ اغفرلى» نيز نشان مى‏دهد كه آن حضرت از اين كه با تصور خاصى بر هارون خشم كرده است و او را مورد خشونت قرار داده پشيمان شده است و طلب آمرزش مى‏كند نه از آن جهت كه بر هارون خشم كرده است چه اين كه خشم امرى طبيعى است چنان كه طلب آمرزش براى هارون «و لاخى» نيز نشان مى‏دهد كه موسى‏عليه السلام عذر هارون را به صورت كامل نپذيرفته است و احتمال مى‏دهد كه او در انجام وظيفه خويش كوتاهى كرده است و تمام سعى خويش را براى جلوگيرى از انحراف قوم به كار نگرفته است.

در عصر نزول وحى نيز برخى از مردان از روى بدبينى همسر و دختر خويش را قربانى خشونت روحى و كلامى قرار مى‏دادند و ايشان را       هرزه مى‏خواندند.

 

   كبر و خودبينى

كبر و خودبينى يكى ديگر از عوامل بروز خشونت خانوادگى است. انسان‏هاى متكبر بيش از ديگر افراد به خشونت مى‏پردازند و بيشتر از ديگران به اذيت و آزار اعضاى خانواده اقدام مى‏كنند. روحيه اين افراد به گونه‏اى است كه مخالفت ديگران را بر نمى‏تابند و به شدت مخالفان را سركوب مى‏كنند و بر ايشان خشونت مى‏كنند. حضرت عيسى‏عليه السلام در اين باره مى‏گويد: كبر، خودكامگى، خوار شمردن ديگران خاستگاه غضب است.

براى اين عامل خشونت، مى‏توان از داستان نوح‏عليه السلام بهره گرفت. در اين داستان كنعان خشونت گفتارى بر پدر دارد و عامل اين خشونت كبر و خودبينى اوست: «قال سآوى الى جبل يعصمنى من الماء» (هود/ 43)

  حبّ دنيا

يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى، دنيادوستى و دنياپرستى خشونت گرا است. علاقه مفرط خشونت گرا به ماديات گاه او را از كمك به اعضاى خانواده و تأمين مخارج و نيازمنديهاى ايشان بازمى‏دارد. چه بسيارند پدرانى كه با ثروت بسيار از كمك به فرزندان خوددارى مى‏كنند و حاضر نيستند نيازهاى مادى ايشان را تأمين كنند و چه بسيارند زنانى كه مطالبات بسيار دارند و شوهران خويش را با درخواست‏هاى بسيار خود شرمنده مى‏كنند و خشونت كلامى بسيار بر ايشان دارند.

اين عامل خشونت نيز در برخى آيات قرآن آمده است. براى نمونه در خانواده پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله وسلم همسران آن حضرت بى توجه به موقعيت آن حضرت مطالبات بسيار مادى داشتند و با اين خواست‏هاى ناحق و ناشايست پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را آزرده مى‏ساختند تا آن جا كه در اين باره آيه شريفه زير فرود آمد:

«يا ايّها النّبىّ قل لازواجك إن كنتنّ تردن الحياة الدنيا و زينتها فتعالين امتّعكنّ و أسرّحكنّ سراحاً جميلا» (احزاب/ 28)

«اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى‏خواهيد بيايد با هديه‏اى شما را بهره‏مند سازم و شما را به طرز نيكويى رها سازم!»

    شهوت

تمايلات جنسى شديد يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى است. بر اساس آمار و ارقام بخشى از خشونت‏هاى خانوادگى از تمايلات جنسى خشونت گرا نشأت مى‏گيرد. هر چند آمار خشونت‏هاى جنسى در خانواده ايرانى بسيار كم است و در ميان زن و شوهر خشونت

 

 جنسى بسيار ناچيز است، اما اين نوع خشونت ميان پدر و دختر يا برادر و خواهر در خور توجه است؛ به گونه‏اى كه معاون اول دادستان كل كشور از افزايش روابط نامشروع ميان محارم خبر مى‏دهد: «متأسفانه ما هم آمارى داريم كه از افزايش جرايم اين چنينى و روابط نامشروع بين محارم خبر مى‏دهد.»

رئيس انجمن آسيب‏هاى رفتارى نيز مى‏گويد: هم اكنون چهار هزار پرونده در خصوص تجاوز برادر به خواهر و هزار و دويست پرونده در خصوص تجاوز پدر به دختر در دست بررسى دارم.»

در آيات وحى نيز نمونه‏هايى از خشونت خانوادگى و از نوع جنسى آن كه از شهوت خشونت‏گر مايه مى‏گيرد، وجود دارد. براى نمونه در صدر اسلام برخى از مردان مسلمان با نامادرى خويش ازدواج مى‏كردند. براى نمونه حسن بن ابى قيس، اسود بن خلف، صفوان بن اميه بن خلف، و منصور بن ماذن با نامادرى خود روابط نامشروع برقرار كردند و بر اين اساس آيه شريفه زير در تحريم اين نوع روابط فرود آمد:

«و لا تنكحوا ما نكح آباؤكم من النساء الا ما قد سلف انّه كان فاحشةً و مقتاً و ساء سبيلاً» (نساء/ 22)

«با زنانى كه پدران شما با آنها ازدواج كرده‏اند هرگز ازدواج نكنيد! مگر آن چه در گذشته (پيش از نزول اين حكم) انجام شده است؛ زيرا اين كار، عملى زشت و تنفّرآور و راه نادرستى است.»

   خستگى

يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى خستگى مفرط خشونت گرا است. دكتر ورا پيفر مى‏نويسد:

«نوع ديگر عصبانيت ناشى از خستگى يا آزردگى مفرط است. ممكن است در مدتى بسيار طولانى با مشكلى خاص كلنجار برويد و با همه وجود از آن خسته شده باشيد، يا با عقل و فكر خود نتوانيد كارى براى حل آن انجام دهيد.»40

   کنترل خشونت

برخى خشونت را امرى ناپسند دانسته و خشم خود را فرو مى‏خورند. گروهى ديگر به سرعت خشونت نشان مى‏دهند و با ديگران به زد و خورد مى‏پردازند يا ديگران را قربانى خشونت روحى يا كلامى خود قرار مى‏دهند و شمارى ديگر راه ميانه را انتخاب كرده و خشم خود را كنترل مى‏كنند.

گروه اول با فروخوردن خشم خويش و تكرار بسيار اين عمل بسيار آسيب‏پذير و آسيب رسان خواهند شد و با كوچكترين حادثه از

 

 كوره در مى‏روند و كنترل خود را به كلى از دست مى‏دهند به گونه‏اى كه كنترل ايشان دشوارتر از گروه دوم مى‏شود.

دكتر هاريت گلدهورلرنر در اين باره مى‏گويد:

«اين فرو خوردن خشم و مدارا كردن با اعضاى خانواده هر چند در كوتاه مدت كارساز است اما به ختم مشكلات نمى‏انجامد و از جايى ديگر سر مى‏زند. ممكن است با همسر و يا با فرزندانمان اشكالاتى بروز كند يا در روابط با ديگران دچار مشكل شويم.»

و دكتر ورا پيفر فروخورى خشم را كه از دوران كودكى بر فرزندان تحميل مى‏شود ناپسند مى‏شناسد و آن را سبب فرسايش و تضعيف اعتماد به نفس معرفى مى‏كند. به باور پيفر آنان كه خشم خويش را فرو مى‏خورند و از خشم خود به صورت سازنده استفاده نمى‏برند، كوهى از خشم مى‏شوند و اين خشم ممكن است در زمان و مكانى كاملاً نامناسب منفجر گردد و يا اين كه به افسردگى و بيمارى ختم گردد.

بايد از خشم استفاده سازنده شود و هنگام ناراحتى با فردى كه از ناحيه او ناراحتى پيدا شده است، سخن گفته شود و مؤدبانه با او برخورد گردد و خشم فرو خورده نشود. اگر به طور سازنده از خشم سود نبريد روى هم انباشته مى‏شود و با يك اشاره‏ى انگشت منفجر مى‏شود.

گروه دوم نيز جو خانواده را بسيار ملتهب مى‏كنند و تحمل محيط خانوادگى را براى ديگران سخت و دشوار مى‏سازند و در اين ميان تنها گروه سوم بر رفتار و كردار خود كنترل دارند و مى‏توانند خشونت خود را كنترل كنند و محيط خانوادگى را آلوده خشونت نكنند.

بر اين اساس تمامى افراد خانواده ناگزير از كنترل و مديريت خشم هستند و نهادهاى اجتماعى نيز ناگزير از حمايت از خانواده و قربانيان خشونت است.

يك خانواده هسته‏اى از والدين و فرزندان تشكيل شده است. بنابراين در مديريت خشم، هر يك از اين افراد وظايفى را بر دوش دارند چنان كه نهادهاى اجتماعى و دينى نيز وظايفى بر دوش دارند.

   وظايف والدين

  الف: نيكو رفتارى

    يكى از وظايف مهم والدين نيكو رفتارى با يكديگر و يا دست كم نمايش نيكو رفتارى و دورى از هر گونه رفتار خشونت‏آميز در حضور فرزندان است. ناسازگارى والدين با يكديگر هر چند طبيعى است و نمك زندگى خوانده مى‏شود، اما اين نمك نبايد در منظر ديگر اعضاى خانواده پاشيده شود. خشونت والدين كه بيشتر خشونت مرد عليه زن است تا زن عليه مرد، به ديگر اعضاى خانواده نيز

 

 سرايت مى‏كند؛ به گونه‏اى كه پسران خانواده نسبت به دختران خشونت مى‏كنند و فرزندان بزرگتر به فرزندان كوچكتر ستم مى‏كنند و اين شيوه به مرور يك رويه مى‏شود و به مراحل حادتر كشيده مى‏شود تا آن جا كه در برخى خانواده‏ها شديدترين شكل خشونت به

 ظهور مى‏رسد و پدر كشى و فرزند كشى نمايان مى‏گردد.

بر اساس آمار درصد قابل توجهى از خشونت گرايان شاهد خشونت خانوادگى بوده‏اند و گروه عمده‏اى از ايشان خشونت ديده هستند. دكتر خوشابى مى‏گويد: 34% والدين كودك آزار، خود در كودكى قربانى خشونت قرار گرفته‏اند.»44

در قصّه ابراهيم‏عليه السلام زيباترين شكل نيكورفتارى ديده مى‏شود. ابراهيم‏عليه السلام با ساره كه نازا بود بسيار نيكورفتار بود و هيچ گاه مشكلات و ناتوانى او را به رخ نمى‏كشيد. ساره نيز سپاس‏گذار رفتار نيكوى ابراهيم بود و گويا به همين جهت كنيز خويش (هاجر) را به آن حضرت بخشيد.

ب: شناخت اعضاى خانواده

وظيفه دوم والدين، شناخت مشكلات و زمينه‏هاى بروز خشونت ميان افراد و مديريت آنها است. در يك خانواده هسته‏اى كه امروزه رايج‏ترين شكل زندگى خانوادگى است و نوشتار پيش رو نيز ناظر به اين نوع خانواده سامان يافته است، فرزندان در سنين مختلف سنى قرار دارند: برخى كودك، شمارى نوجوان و عدّه‏اى جوان هستند. بنابراين هر يك از اعضاء ويژگى‏هاى خاصى دارد كه اين ويژگى‏ها گاه با خصوصيات ديگران در ناسازگارى قرار مى‏گيرد و براى ديگران مشكلات خاصى مى‏آفريند و بستر مناسبى براى خشونت فراهم مى‏آورد. اين خصوصيات اگر از سوى والدين هدايت و مديريت نشود، درگيرى ميان اعضاى خانواده قطعى خواهد بود.

پدر و مادرى كه ويژگى‏ها و خصوصيات نوجوان و جوان خويش را نمى‏شناسند و انزواطلبى، خستگى و ملالت، ناسازگارى، عواطف شديد، يارى نرساندن به ديگران، زود رنجى، قهر و... فرزند خود را دشمنى و ناسازگارى با خود مى‏بيند، به سرعت به رودررويى با فرزند كشيده مى‏شود و به گمان خود براى اصلاح فرزند به خشونت پناه مى‏برند؛ غافل از آن كه اين خشونت تيغ دو دمى است كه والدين و فرزندان را قربانى خواهد ساخت و فضاى خانواده را چنان سرد و بى روح مى‏سازد كه تحمل آن براى تمامى اعضاء ناممكن مى‏گردد. در اين شرايط دختران كه كمبود محبت را بيشتر از پسران احساس مى‏كنند به دام فريبكارانى مى‏افتند كه به دروغ و نيرنگ، ابراز محبت و عشق و علاقه مى‏كنند و وقتى خانواده را مخالف يافتند اقدام به فرار از خانه مى‏كنند و پسران نيز مانند دختران به دوستان ناباب و ناسالم پناه مى‏برند.

 

بر اساس اين اصل شعيب‏عليه السلام كه ويژگى‏ها و خواسته‏هاى دختران خويش را به خوبى مى‏شناخت وقتى پيشنهاد استخدام موسى‏عليه السلام را از طرف صفورا شنيد:

«قالت إحداهما يا أبت أستاجره انّ خير من استأجرت القوى الامين» (قصص /26) و علاقه‏مندى صفورا به موسى را دريافت در برابر صفورا موضع‏گيرى نكرد و بر او خشونت نكرد بلكه به خواست او تن داد و به موسى‏عليه السلام گفت:

«قال إنّى اُريد ان أنكحك احدى ابنتىّ هاتين على ان تأجرنى ثمانى حجج» (قصص/ 27)

«(شعيب) گفت: من مى‏خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم به اين شرط كه هشت سال براى من كار كنى».

ج- حمايت از قربانى خشونت

يكى از وظايف مهم والدين حمايت از خشونت ديده است. فرزندانى كه قربانى خشونت مى‏شوند، از لحاظ روحى و عاطفى بسيار صدمه‏پذير خواهند شد و زندگى خانوادگى و اجتماعى موفقى نخواهند داشت، اين گروه به سرعت در برابر مشكلات سرفرود مى‏آورند و ديگر آزارى پيشه مى‏كنند. بنابراين يكى از وظايف مهم والدين جبران كمبودهايى است كه خشونت ديده در وجود خود احساس مى‏كند.

در قصه يوسف‏عليه السلام حمايت پدر از فرزند خشونت ديده پيش از خشونت و پس از آن به روشنى ديده مى‏شود. يعقوب‏عليه السلام در مرحله نخست با رفتن يوسف‏عليه السلام همراه برادران مخالفت كرد و برادران يوسف را اهل هوا و هوس خواند:

«قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به و اخاف أن يأكله الذئب» (يوسف/ 13)

«قال بل سوّلت لكم انفسكم امراً» (يوسف/ 18)

پس از خشونت برادران بر يوسف‏عليه السلام نيز هميشه پدر حامى يوسف‏عليه السلام بود و برادران او را مذمّت مى‏كرد و بى اعتمادى خويش را به ايشان اعلام مى‏داشت.

د- برخورد با خشونت گر

وظيفه ديگر پدر و مادر برخورد منطقى با خشونت گر است. والدين در مواجهه با خشونت خانوادگى چند گزينه پيش رو دارند: گزينه نخست آنكه والدين، خشونت گر را قربانى خشونت جسمى خويش قرار دهند. گزينه دوم آن كه در برابر خشونت گر سكوت اختيار كنند و خشونت ديده و خشونت گرا را آزاد گذارند. گزينه سوم آن است كه خشونت ديده را تشويق و ترغيب به ايستادگى در برابر

 

 

 خشونت‏گر كنند. گزينه چهارم با خشونت گر خشونت گفتارى داشته باشند و او را تهديد به خشونت كنند. گزينه پنجم اين است كه عوامل خشونت را شناسايى كنند و از اين طريق خشونت گرا را درمان كنند. گزينه ششم آن كه والدين تلفيقى از گزينه‏ها را مد نظر قرار دهند و با انواع خشونت گر شكل‏هاى متفاوتى از خشونت داشته باشند و عوامل خشونت را از وجود ايشان پاك كنند.

از ميان گزينه‏هاى ياد شده گزينه نخست به هيچ روى پيشنهاد نمى‏شود؛ چه اين كه اين گزينه خشونت خانوادگى را تشديد مى‏كند و محيط خانواده را مملو از كينه و دشمنى مى‏سازد.

گزينه دوم نيز خشونت بيشتر را در پى خواهد داشت و خشونت گر را هر روز جرى‏تر از روز قبل مى‏كند.

گزينه سوم نيز مناسب نيست و خشونت بيشترى بر قربانى خشونت وارد مى‏كند؛ چه اين كه خشونت ديدگان در اكثر موارد از خشونت گران ضعيف‏تر هستند و توان ايستادگى در برابر خشونت گر را ندارند.

گزينه چهارم هر چند در مواردى جواب مى‏دهد و گروهى از خشونت گرايان را از خشونت بازمى‏دارد، اما بسيارى از خشونت گرايان به اين درمان‏ها پاسخ نمى‏دهند.

گزينه پنجم بسيار مناسب است، اما همه خشونت گرايان را از خشونت باز نمى‏دارد.

گزينه ششم بهترين گزينه است و خشونت خانوادگى را از ميان مى‏برد و يا دست كم بسيار كاهش مى‏دهد.

ه - ايجاد مهر و محبت

پنجمين وظيفه والدين ايجاد مهر و محبت ميان اعضاى خانواده است. اگر پدر و مادر بتوانند ميان فرزندان دوستى و محبت برقرار كنند و آن را نهادينه سازند خشونت در محيط خانواده به كمترين ميزان آن خواهد رسيد، اما هيچ گاه از ميان نخواهد رفت؛ چه اين كه عوامل بسيارى در گرايش فرزندان به خشونت گرايى دخيل است و برخى از اين عوامل از حوزه مديريت پدر و مادر و خانواده بيرون است و پدر و مادر نمى‏توانند تلاش موفقى در جهت زدودن اين عوامل داشته باشند. براى نمونه خشونت گرايى ميان دوستان مدرسه‏اى يا ميان معلمان و دانش‏آموزان مى‏تواند همان تأثير خشونت‏گرايى ميان پدر و مادر را داشته باشد و دانش‏آموز را به خشونت گرايى رهنمون سازد. وقتى اين دانش‏آموز آموزه خويش را به محيط خانواده مى‏برد والدين نمى‏توانند نسبت به اين عامل فعاليت در خورى داشته باشند.

راههاى كنترل خشم

كنترل خشم كه همان حلم و بردبارى است، در آيات وحى بسيار توصيه شده است و مخاطبان قرآن به خويشتن دارى و نيكورفتارى با

 

 ديگران فرا خوانده شده‏اند:

«و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و اللَّه يحبّ المحسنين» (آل عمران/ 134)

«و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم در مى‏گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.»

«و ليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون ان يغفر اللَّه لكم» (نور/ 22)

«عفو كنند و چشم بپوشند آيا دوست نمى‏داريد خداوند شما را ببخشد.»

«ادفع بالّتى هى احسن فاذا الّذى بينك و بينه عداوة كانّه ولىّ حميم. و ما يلقّاها إلاّ الّذين صبروا و ما يلقّاها إلا ذو حظٍ عظيم» (فصلت/ 34-35)

«بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است! اما جز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به آن مقام نمى‏رسند و جز كسانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نايل نمى‏گردند.

در سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نيز مسلمانان به مديريت خشم دعوت شده‏اند:

«اشدّكم من ملك نفسه عند الغضب»

«پرتوان‏ترين شما كسى است كه به هنگام غضب نفس خود را كنترل كند.»

اما پرسش اساسى در باب مديريت خشم اين است كه چگونه فردى كه به خشم آمده است، خشم خود را كنترل كند و ديگران را مورد آزار و اذيت قرار ندهد؟

راههاى گوناگونى براى هدايت خشم و رسيدن به حلم و بردبارى وجود دارد. برخى از اين روش‏ها عبارتند از:

الف: تغيير وضعيت

يكى از روش‏هاى مهم كنترل خشم، تغيير وضعيت است. در روايت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مى‏خوانيم:

«اذا غضب احدكم و هو قائم فليجلس فان ذهب عنه الغضب و الا فليضطجع»

و امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد:

«ان الرجل ليغضب فما يرضى أبدا حتى يدخل النار، فأيما رجل غضب على قوم و هو قائم فليجلس من فوره ذلك، فأنّه يذهب عنه رجز الشيطان، و أيما رجل غضب على ذى رحم فليدن منه فليمسه فان الرحم اذا مست سكنت»

 

«هر گاه مردى غضب كند هيچ گاه راضى نمى‏شود تا اين كه داخل آتش شود. پس هر مردى كه بر قومى غضب كند در حالى كه ايستاده است پس به سرعت بنشيند چه اين كه نشستن رجز شيطان را از او دور مى‏كند و هر گاه غضب كند بر خويشاوندى پس به آن خويشاوند نزديك شود و او را لمس كند زيرا مس خويشاوند غضب را فرو مى‏نشاند.»

و در روايت ديگرى مى‏خوانيم:

«هر زمان مردى غضب كرد پس اگر ايستاده است بنشيند و اگر نشسته است بايستد و هر گاه مردى بر خويشاوند خود غضب كرد، پس بهترين كار آن است كه به خويشاوند خود نزديك شود و او را در آغوش گيرد؛ چه اين كه هر گاه خويشاوندى خويشاوندى را در آغوش گيرد آرامش مى‏يابد.»

در روايات ياد شده تغيير وضعيت جسمانى مورد توجه قرار گرفته است كه طبيعتاً اين تغيير وضعيت تغيير وضعيت روحى را به دنبال خواهد داشت. اما بر اساس آيات قصه موسى‏عليه السلام تغيير وضعيت روحى نيز نمى‏تواند خشونت را از ميان ببرد يا از شدت آن بكاهد. وقتى موسى‏عليه السلام با غضب سر و ريش هارون را مى‏گيرد، هارون با گفتن «يا ابن ام» نسبت خود را با موسى ياد مى‏كند و احساسات موسى‏عليه السلام را تحريك مى‏كند به اين اميد كه موسى از خشونت دست بردارد يا خشونت بيشتر نكند.

علاّمه طباطبايى در اين باره مى‏نويسد:

«و هى كلمة استرحام و استرآف قالها لاسكات غضب موسى».

در دانش پزشكى نيز اين رهنمود پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت‏عليهم السلام به روشنى ياد شده است.

   ب: سكوت

يكى ديگر از راههاى كنترل خشم سكوت است. ابن عباس از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

«اذا غضبت فاسكت و اذا غضبت فاسكت و اذا غضبت فاسكت»

«هر گاه غضب كردى سكوت كن و هر گاه غضب كردى سكوت كن و هر گاه غضب كردى سكوت كن.»

دكتر پيفر از روان شناسان باتجربه در اين باره مى‏نويسد:

«اگر خيلى عصبانى هستيد چيزى نگوييد تا آرام گيريد. اگر آرام باشيد شما را بيشتر جدى مى‏گيرند. طورى رفتار نكنيد كه ديگران حربه‏اى عليه شما به دست آورند و به گفته هايتان برچسب غيرمنطقى، احساسى يا هيجانى بزنند. اين امر فقط خشم شما را بيشتر مى‏كند.

 

 داد زدن اوضاع را بهتر نمى‏كند.»

   ج: گوش فرا دادن به سخنان خشونت گرا و مجاب ساختن وى

عناد و لجبازى با فردى كه غضبناك است و بى توجهى به خواسته‏ها و سخنان وى او را ناگزير از برخورد خشونت‏آميز مى‏كند. بنابراين شنيدن سخنان فرد خشمگين و مجاب ساختن او از بهترين راههاى كنترل خشم است.

بر اين اساس هارون در برابر خشم موسى‏عليه السلام خويش را پاسخگو نشان داد و با برانگيختن احساسات موسى و يادآورى نسبت خويش با موسى خشم وى را فرو كاست:

«قال يبنؤمَّ لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى انّى خشيت ان تقول فرّقت بين بنى اسرائيل و لم ترقب قولى» (طه/ 94)

«(هارون) گفت: «اى فرزند مادرم! ]= اى برادر![ ريش و سر مرا مگير! من ترسيدم بگويى تو ميان بنى‏اسرائيل تفرقه انداختى، و سفارش مرا به كار نبستى!»

    د: ترك مشاجره و جر و بحث

مشاجره و جر و بحث با فرد خشمگين جز افزودن خشم نتيجه‏اى نخواهد داشت. بنابراين يكى از راههاى مديريت خشم ترك مشاجره با اين گونه افراد است.

   ه: توجه به آثار زيانبار جسمى و روحى خشونت بر ديگران

يكى ديگر از راههاى كنترل خشم توجه به پيامدهاى خشونت گرى است. فرد خشمگين با خشونت بر ديگران خود را در معرض انواع آسيب‏هاى جسمى و روحى قرار مى‏دهد: خود را به هلاكت مى‏افكند، زشتى‏ها و پليديهاى خود را آشكار مى‏سازد، ايمان خويش را فاسد مى‏كند، بر عقل خويش كنترل ندارد و به ساير زشتى‏ها و پليديها كشيده مى‏شود.

امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد:

«الغضب يردى صاحبه و يبدى معايبه»   

«خشم و غضب صاحبش را هلاك مى‏كند و زشتى هايش را آشكار مى‏كند.»

پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:    «الغضب يفسد الايمان كما يفسد الخلّ العسل»

«غضب ايمان را فاسد مى‏كند همان گونه كه سركه عسل را تباه مى‏سازد.»

 

 

و امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد:

«ان هذا الغضب جمرة من الشيطان توقد فى قلب ابن آدم، و ان احدكم اذا غضب احمرّت عيناه و انتفخت اوداجه و دخل الشيطان فيه فاذا خاف احدكم ذلك من نفسه فليلزم الارض فان رجز الشيطان ليذهب عنه عند ذلك»

«غضب پاره آتشى است از شيطان كه در باطن فرزند آدم است، و هر گاه يكى از شما غضب كند چشمهايش سرخ مى‏گردد و رگهاى گردنش باد مى‏كند و شيطان در وجودش وارد مى‏شود. پس هر زمان كسى از شما از اين حالت خويش بترسد به زمين بچسبد زيرا وسوسه شيطان در آن زمان از وى دور مى‏گردد.»

«من لم يملك غضبه لم يملك عقله»

«هر كسى غضب خويش را مالك نيست عقل خويش را نيز مالك نمى‏باشد.»

  و: وضو

وضو گرفتن يكى از راههاى كنترل خشم است. پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايد:

«إن الغضب من الشيطان، و إن الشيطان خلق من النار، و إنما تُطْفا النار بالماء، فإذا غضب أحدكم فليتوضّأ.»56

دوش گرفتن و شنا كردن نيز به حكم اين روايت كه آب خشونت را كنترل مى‏كند، چون وضو گرفتن است.

وظايف نهادهاى اجتماعى

يكى از وظايف مهم حكومت‏ها وضع قوانين و مقررات در راستاى حمايت از قربانيان خشونت و برخورد قانونى با خشونت گرايان است. در اين راستا قانون‏گذاران و حقوقدانان مى‏توانند از حقوق كيفرى اسلام و ديگر قوانينى كه ناظر به خشونت روحى و روانى و اقتصادى و... سود ببرند.

براى نمونه در مورد خشونت جسمى مى‏توان از آياتى كه دلالت بر قصاص جانى و دريافت ديه دارد بهره گرفت و خشونت گر را ناگزير از تن دادن به قصاص يا پرداخت ديه به مجنى عليه كرد:

«يا ايّها الّذين آمنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الانثى بالانثى» (بقره/ 178)

«اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن.»

 <<و من قتل مؤمناً خطأً فتحرير رقبةٍ مؤمنةٍ و ديةٌ مسلّمة إلى اهله» (نساء/ 92)

«كسى كه مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، بايد يك برده مؤمن را آزاد كند و خون بهايى به كسان او بپردازد.»

در مورد خشونت جسمى بر فرزند نيز هر چند برخى روايات دلالت بر عدم قصاص پدر دارد، اما مجازات ديگرى چون تبعيد، زندان، تعزير و... پدران را از خشونت بر فرزندان باز مى‏دارد.

در مورد خشونت روحى و روانى نيز مى‏توان از برخى روايات و آيات سود گرفت و خشونت گر را مجازات كرد. براى نمونه قذف نوعى خشونت روحى و روانى است و فردى كه چنين خشونتى دارد بايد هشتاد تازيانه بخورد:

«و الّذين يرمون المحصنات ثم لم يأتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة» (نور/ 4)

«و كسانى كه زنان پاكدامن را متهم مى‏كنند سپس چهار شاهد (بر مدعاى خود) نمى‏آورند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد.»

در مورد خشونت اقتصادى نيز قانون گذار مى‏تواند از روايات سود ببرد و خشونت گر را ناگزير از انجام وظيفه خود كند. براى نمونه مردى كه نفقه همسر خويش را نمى‏دهد، يك خشونت گر است و قاضى مى‏تواند با تهديد او را ناگزير از پرداخت نفقه كند و اگر تهديد نتيجه نداد او را ناگزير از پرداخت نفقه كند.

پي نوشت ها

-1WWW.hadj.ir/fa/default/php?part

2- روزنامه مردم سالارى، 1383/7/27.

3- روزنامه قدس، 86/2/5.

4- روزنامه جوان، 84/4/13.

5- روزنامه اعتماد، 1385/2/23.

6- همان، 1385/2/19.

7- روزنامه همشهرى، 1385/2/25.

8- روزنامه شرق، 1383/12/16.

-9WWW.madarzan.com/archives/003665.php

10 - اعزازى، شهلا، زنان كتك خورده، اوّل، تهران، سالى، 24/ 1380.

11 - همان.

12- معظمى، شهلا، همسركشى از مجموعه مقالات آسيب‏هاى اجتماعى، تهران، نشر آگاه 1383.

-13WWW.rahenejatdaily.com/990/85090903.html

-14www.2rna.com/archives/005086.php

15- كارگزاران 1385/7/9.

-16www.womenrc.com/namaye.asp?h

17- فخر رازى، الكبير، سوم، بيروت، داراحياء التراث العربى، 50/30.

18- همان.

19- همان، 203/9.

20- ابوالفتوح رازى، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى، 286/11.

21- فخر رازى، الكبير، 204-203/11.

22- المراغى، احمد مصطفى، تفسير المراغى، دوم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 118/12 1985.

23- طباطبايى، محمدحسين، الميزان، دوم، قم، اسماعيليان، 84/13.

24- فخر رازى، الكبير، 196/20.

25- واحدى نيشابورى، اسباب النزول.

26- سيوطى، لباب النقول.

27- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، دوم، بيروت، الوفاء، 405/21.

28- ابن براج، المهذب، دوم، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 685/3.

-29www. gozaar.org/template1

30- فخر رازى، الكبير، 56/20.

-31www. Forum.persiantools.com/t38296-page101.html

32- فخر رازى، الكبير 212/26.

-33www. sirab. blogfa. com/post-55.aspx

-34www. dadsetani.ir/newver/detail

35- روزنامه شرق، 1382/8/6.

-36http://www.weforchange.info/spip.php?article.

37- طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربى، 334/8.

-38http://www.isna.ir/Main/NewsXML.aspx?ID=

39- همان.

40- پيفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله، مترجم: آزاده افروز و منا نقيبى‏راد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى /184.

41- گلدهورلرنر، هاريت، شعله‏هاى خشم، مترجم مهدى قراچه داغى، تهران، البرز، 64/ 1375.

42- پيفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله، /182.

43- همان، / 184.

44- صداى عدالت 1382/12/23.

45- علامه مجلسى، بحارالانوار، سوم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 147/74.

46- ابن كثير، تفسير ابن كثير، بيروت، دارالمعرفة، 414/1.

47- حر عاملى، وسائل الشيعه قم، آل البيت، 359-358/15 1412.

48- همان، 363/15.

49- طباطبايى، محمدحسين، الميزان، 193/14.

50- مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، الطبعة الثالثة، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ه ، 272/70.

51- پيفر، ورا، استرس و روش‏هاى مقابله/ 186.

52- حر عاملى، وسائل الشيعه، 358/15.

53- همان.

54- همان، 361/15.

55- همان، 360/15.

56 - مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، 272/70.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:2  توسط فاطمه حسن پور  |